ز پیش شاه و وزیرم، دری گشاده نشد
مگر ز غیب، دری کردگار بگشاید
عبید، حاجت از آن در طلب که رحمت او
اگر ببندد یـک در، هزار بگشاید
"عبید زاکانی"
اونجا که عبید زاکانی در وصف حسرت عمر گذشته میگه:
به نای و نی، همه عمرم گذشت و میگفتم
دریغ عمر و جوانی که میرود بر باد
به آه و ناله کنون دل نهاده ام، چه کنم
قضا قضای خدای است، هرچه بادا باد...🍃
به صحرا بنگرم، صحرا تو بینم
به دریا بنگرم، دریا تو بینم
به هر جا بنگرم، کوه و در و دشت
نشان از روی زیبای تو بینم
"بابا طاهر"
چون در این دنیا عزیزم داشتی یا رب به لطف
وز بسی نعمت، نهادی برمن مسکین سپاس
اندر آن دنیا عزیزم دار، زیرا گفته اند:
«خوش نباشد جامه نیمی اطلس و نیمی پلاس»
"عبید زاکانی"
شبی خواهم که پیغمبر ببینم
دَمی با ساقی کوثر نشینم
بگیرم در بغل قبر رضا را
در آن گلشن گل شادی بچینم
"بابا طاهر"
اگر کسی را واقعا دوست دارید، گذشته اش را بپذیرید و هیچگاه آن را به رویش نیاورید.
"جملات ۸ ریشتری"
زندگی ام کابوسی شده که سعی میکنم از آن بیرون بیایم...
"درهایی به اتاقک زیر آشپزخانه"
روباه: وقتی رو که صرف گُلت کردی، آن را این قدر مهم کرده...
و شازده کوچولو دوباره گفت: به اندازه ی عمری که به پایش گذاشته ام:)
روباه گفت: آدم ها این موضوع را فراموش کرده اند.
اما تو هرگز فراموشش نکن. تا زنده ای نسبت به کسی که اهلیش کرده ای مسئولی؛ تو مسئول گُلت هستی...🌿
"شازده کوچولو"