راضی به عذاب دگران نیستم اما
گر عادلی ای چرخ! فلک کن دگران را
″فاضل نظری″
#قاچکتاب
ما برای آن که ایران خانهٔ خوبان شود
رنج دوران بردهایم، رنج دوران بردهایم...
۱۹ اسفند ۱۴۰۴
«پردیس کتاب، مشهد»
مختصرشعری.
دل سوی تو آورده پناه از غم دنیا این طفل، یتیم است در آغوش بگیرش 🖤❤️🩹 #قاچکتاب
پیش تو که بر خاک و بر افلاک امیری
خاکش به سر آن کس که بخوانند امیرش...
هدایت شده از رآدیو سکوت ؛
«ما مردمِ خاومیانه، هزار پیرهن بیشتر از مردمِ بقیهی دنیا پاره کردیم؛ هزار پیرهن سیاه.»
احمد مطر`
هدایت شده از Vole
تو گر به تن بکشی تار و پود جانم را
ز سوز شب نهراسی که پوشش تو منم
نگاه چشم خمارت دمی ز من نستان
که واژه های سطور ستایش تو منم
بیا بزن و بسوزان، تنم تنوره توست
فروغ آتش من شو، فروزش تو منم
سر از سعادت من بوده یا لطافت تو
مرید بسته به بند پرستش تو منم
دلیل حال اهورایی ام همه تو شدی
و آن بهانه تلخ نکوهش تو منم
-Je
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است
آن شاخ رزان بین که بر آن باد وزان است
گویی به مثل پیرهن رنگرزان است...
«شهرکتاب، مشهد»
۲۲ اسفند ۱۴۰۴✨
،
انگار نفرین کرده اند این خاک را اجداد ما
تا بوده زاری بوده و
تا مانده غم در یاد ما
ما نسل بازی خورده ایم
آتش به پر هامان زدن
شاهان به آتش بازی نیرنگ و استبداد ما
بازندگان بازی شطرنج قدرت نسل ماست...
پایان بازی مات بود از کیش مادرزاد ما
یا غرق سیلابیم و جنگ
یا زیر آواریم سنگ
انگار نفرین کرده اند این خاک را اجداد ما...
،