eitaa logo
مختصرشعری.
66 دنبال‌کننده
269 عکس
19 ویدیو
0 فایل
_شعرها و متن هایي که ساختهٔ من نیست امّا سازندهٔ روزِگار منه... گلچین شده از گنجینه های زندگی ام "کتاب ها" هر چه از دوست رسد نیکوست...✨(ناشناس) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_15ani3e&btn=مختصر.شعری:)
مشاهده در ایتا
دانلود
توفانی را که در وجودم به راه افتاده در کدام سرزمین رها کنم؟ چند قدم باید به مرگ نزدیک شده باشم تا بپذیرند یوزپلنگ وحشی ای را که سرگردان، در خیابان ها به التماس آغوش گربه ای افتاده برای گریستن...! "کلمات تنم را کبود کرده‌اند"
- زندگی مثل یک کتابه؛ بعضی فصل ها غمگین و بعضی شاد و بعضی دیگر انگیزه بخش و بعضی ها هم ناامید کننده‌اند؛ اما در هرصورت برای کامل شدن داستان، ضروری اند…
آن قدر جدا افتاده ام که دیگر هیچ انسانی را نمی‌شناسم به گمانم درونم نسل جدیدی از میمون ها در راه پیدایش است. "کلمات تنم را کبود کرده‌اند"
از من نخواه مُردنم را فراموش کنم در هوایی که اکسیژنش، قصد خودکشی دارد. فرق چندانی ندارد که نفس بکِشی یا حبس کنی ما، مردگانی هستیم که رشد می‌کنند عاشق می‌شوند و مردگانی دیگر را می‌زایند و حواسشان نیست درون قبری دسته جمعی به سر می‌برند "کلمات تنم را کبود کرده‌اند"
آینده با ظاهری ژولیده و کفش هایی که به پایش تنگ است می‌آید از رویت می‌گذرد می‌رود... "کلمات تنم را کبود کرده‌اند"
سقوط همیشگی...
فکر میکنم حق داره...
وقتی خوشبختی ام را بالا می‌کشیدند مست تماشای درخشندگی ستاره ای بودم که گاز اشباع شده ای بیش نبود. کاش جاذبه آنقدر قدرت داشت تا آرامش را روی زمین بند کند... "کلمات تنم را کبود کرده‌اند"
تنهایی تیغه‌ی گیوتینش را تیز میکند...