باسلام و شب بخیر پیام جنابعالی را در خصوص معلولین مطالعه کردم و در کانال مدرسه باز نشر نمودم
سال گذشته دانش آموز معلولی را پذیرفتم که پدرش هر روز از شروع تا پایان مدرسه در راهرو می ماند تا اگر فرزندش هر نیازی داشت بر آورده کند امسال، با توجه به نیاز دانش آموز به طبقه همکف ترکیب کل کلاس ها را به هم ریختم تا بطور مختصری گرفتاری این دانش آموز کم شود. اما در این میان عشق این پدر به فرزند ستودنی و غیر قابل باور است.
او هر روز مجموعه ما را دعا می کند و ما هر روز بهبود او را به نظاره می نشینیم و این دعا پشتوانه کار ماست
توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
دوشنبه های همدلی ۲
این روزها در کانال روابط عمومی آموزش و پرورش عکس های فراوانی از من منتشر می شود؛در حال سخنرانی؛ در حال دیدار دو یا چند جانبه؛حضور در جلسات، اعلام نظرات و دادن پیشنهادات و گفتن بعضی بدیهیات
واقعا سرم شلوغ است؛از این مدرسه به آن مدرسه؛از این جلسه به آن جلسه؛ از این همایش به آن همایش؛ از این شهرستان به آن شهرستان؛ از این استان به آن استان...
گویی فقط من کار می کنم؛ اما _ خدا شاهد است _ عمیقا اعتقاد دارم که کار اصلی آموزش و پرورش بر عهدهی آن معلم در کلاس درس است؛ آن مدیر؛ آن مربی و معاون در کف مدرسه؛ آن خدمتگزار عزیز؛ فرقی نمی کند در خلوتی حوصله بر روستا باشد و یا در شلوغی مزدحم در شهر...
آن معلمی که هر روز دانش آموزانش را سوار ماشین خودش می کند و می برد در مدرسه ای که به سختی گرم می شود؛ مدرسه کوچک و بی پول و سخت محتاج تعمیر...
آن مدیر که شب با فکر دانش آموزان و مدرسه اش می خوابد و پيوسته دنبال ایجاد روزنه ای برای جذب منابع مالی؛ به هر کسی رو می اندازد.
آن مربی یا معاون پرورشی که با کمترین امکانات موقعیت تربیتی خلق می کند تا آیا مقبول مدیر و اداره بیفتد یا نه.
آن معاون اجرایی که چشمانش را به رایانه دوخته تا کار و بار دانش آموزان را سامان بخشد.
آن معاون آموزشی که بی قرار است تا دانش آموزان قرار یابند.
آن خدمتگزار عزیز که کار می کند اما قدر کارش کم دانسته می شود.
همه و همه ...
در مدرسه همه بیش از وظیفه کار می کنند؛ سخت و لطیف؛ موقعیت سختی دارند اما از آن بلندی و مهابت، خودشان را پایین می آورند تا بشوند هم سطح یک کودک " چون که با کودک سر و کارت فتاد..."
خستگی ناپذیر
همیشه امیدوار
آنان مغلوب برق چشمان دانش آموزان معصوم می شوند
آنان هر روز حیات می بخشند.
از افق دور خنداب
در انتهای سربند
در روستاهای دور دست شازند
در گستره ی نوبران
در پهناوری زرندیه
ساوه ی سربلند
در کنار شکوه کمیجان
در دشت عزیز فراهان
در روستاهای دلیجان
در گلستان محلات
در خمین ی شهر
در کنار کوه های بلند تفرش
در شهرستان نامدار آشتیان
در شهرستان نامور اراک...
هیچ عکسی از آنان نیست
خبرگزاری ها از آنان نمی نویسند
و از کارهایشان
و از دلسوزی هایشان
از همدردی هایشان با کودکان
از شُکوه خنده هایشان در کلاس درس
از بازی های کودکانه شان با کودکان
از امیدهایی که می آفرینند
از غم هایی که از دل ها می زدایند
از اشک هایی که پاک می کنند
عکس ها و خبرها فقط از مدیرکل است و از معاونان مدیرکل و کمی دورتر از اتاق مدیرکل
اما
مدیران کل واقعی معلم ها هستند...
مدیران کل مدیران مدارس هستند و معاونان و خدمتگزاران...
مدیران کل واقعی آموزش و پرورش که هم آموزش می دهند و هم پرورش...
همیشه از خودم می پرسم :
چه کسی گفته است خبرهای اصلی آموزش و پرورش این ها هستند؟ همین هایی که مدیرکل در آن ها هست؟
خبر اصلی شمایید..
شما که در کلاس و مدرسه عشق می آفرینید...
و من مثل شما هستم الباقی اضافات است
مدیرکل شدن حتما مرا دار مکافات است
خبر پشت خبر از من؛ ولی از تو نمیگویند
تمام کارها با توست؛ کار ما که شوقات است
حسین مولوی
معلم و مدیر کل
بسم الله الرحمن الرحیم
در پاسخ به " دوشنبه های همدلی " بیش از یکصد پیام آمده است و الحمدلله صدای این خدمتگزار به همکارانم رسیده؛ الحمدلله...
دو پیام را در ادامه مطلب به اشتراک می گذارم
👇👇👇
با سلام و درود وعرض خسته نباشيد خدمت مدير كل استاد مولوي
سلام وخسته نباشيد ما را از مدارس دور افتاده روستاهاي خنداب پذيرا باشيد . پيام شما جان دوباره اي به تن خسته همكارانم كه هر روز صد ها كيلو متر با هزينه شخصي در اين روستاها با كمترين امكانات عاشقانه آموزش ميدهند دميد ...
👇👇👇
با سلام و ادب و احترام
امروز صبح كه به مدرسه آمدم در حالي كه به خاطر خرابي بخاري يكي از كلاس هايم بخاري دفتر خودم را براي انها نصب كردم و هواي روستا كمي سرد و دفتر مدرسه هم اول صبحي سرد بود با خواندن اين متن زيبا و متواضعانه احساس اميد و حرارتي از جنس دلگرمي و ادامه راه با عزمي راسختر پيدا كردم و لازم دانستم به عنوان قطره اي از درياي پهناور اموزش و پروش از شما انسان شريف تشكر كنم هر چند شما را نمي شناسم.
بنده ...مدير مدرسه عاشورا روستاي....شهرستان.... هستم و امسال بازنشست مي شوم و چون حياط مدرسه ما خاكيست هر روز لباس بچه ها كثيف مي شود و تنها خواسته و آرزوي من كه آرزوي همه بچهاست اسفالت مدرسه ميباشد.
اي كه دستت مي رسد كاري بكن.....
امام زمان(عج) آمين گوي دعاهايتان باشد.
توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
این عکس را " بچه های دانشسرای تربیت معلم شهید رجایی شازند " فرستاده اند. تاریخ ثبت آن بهار سال ۱۳۷۲ است. در محوطه ی دانشسرا... آخرهای سال.
دانشسرا حق علی حده ای بر آموزش و پرورش دارد و به نظرم بهترین ساختار برای تربیت معلم بود.
ان شاءالله بعدا در این باره بیشتر خواهم نوشت.
به کانال اختصاصی مدیر کل آموزش و پرورش استان مرکزی در شاد بپيونديد.
👇👇👇
https://shad.ir/molaviHossein