eitaa logo
منادی
2.3هزار دنبال‌کننده
681 عکس
106 ویدیو
0 فایل
🔴 محفل نویسندگان منادی 🔴 اینجا محوریت با کتاب است و کلمه ارتباط با مدیر @M_heydari80
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴 هنوز پشت لبش سبز نشده بود که عنوان خادمی چسبید اول اسمش. کافی بود که هیئت «رایةالعباس» لب تَر کند برای کمک. محمدحسین آن روز مدرسه را می‌بوسید و می‌گذاشت کنار. مدیرش شاکی می‌شد که «آخه حدادیان سر پیازه یا ته پیاز؟» بقیۀ بچه‌ها سرشون به کار خودشونه، دارن درسشون رو می‌خونن، چرا اون باید همه‌جا سرک بکشه؟» 🖤 وقت خادمی هیئت سر از پا نمی‌شناخت. زنگ آخر فِلِنگ را می‌بست تا خودش را برساند به مراسم. روز اول محرم، یک نامه می‌گذاشت کف دست دوستش که تحویل معلمشان بدهد؛ با این مضمون: «من باید بروم هیئت حاج محمود کریمی. معذرت می‌خواهم به خاطر غیبتم.» 📕 پسر پرومکس| صفحه ۲۵ ✍ نویسنده: مریم شکیبا 🌷روایت‌هایی از زندگی شهید محمدحسین حدادیان 🆔️ @monaadi_ir
🔹آن شب، سالن پلاتو حوزه هنری شبیه یک جلسه رونمایی کتاب معمول نبود. بوی چای تازه‌دم در هوا می‌چرخید و استکان‌های کمرباریک، یکی‌یکی روی سینی‌ها می‌نشستند. قندها کنار چای بودند و لقمه‌های نان و پنیر و سبزی، ساده و بی‌ادعا، همان‌طور که سال‌ها در خانه‌های قدیمی یزد کنار مجلس روضه گذاشته شده بود. 🔹مراسم رونمایی کتاب «محفل محترم» بیشتر از آنکه معرفی یک کتاب باشد، بازگشت به خاطرات یک شهر بود. خاطره‌ی خانه‌هایی که دیوارهای کاهگلی‌شان صدای روضه را شنیده‌اند. خانه‌هایی که صد سال و شاید کمی بیشتر، درهایشان را به روی عزاداران پسر رسول خدا باز کرده‌اند؛ آدم‌هایی آمده‌اند، نشسته‌اند، اشک ریخته‌اند، سینه زده‌اند و رفته‌اند. اما رد پایشان روی فرش‌ها و در حافظه‌ی این مجالس و حالا در کتاب ما مانده است. 📚 🆔 @monaadi_ir
🔹در یزد ما، محرم فقط چند روز در تقویم نیست. به قول امروزی‌ها یک سبک زندگی است. چیزی که از پدرها به پسرها رسیده و از خانه‌ای به خانه‌ای دیگر رفته است. 🔹نوشتن «محفل محترم» برای ما فقط نوشتن چند روایت و کنار هم گذاشتن چند قصه نبود. این کار بیشتر شبیه ادای یک نذر بود. نذری که در دل دهه‌ی اول محرم بستیم؛ نذر اینکه قصه‌ی این مجلس‌ها گم نشود. نشستیم پای حرف صاحبخانه‌ها، چای‌ریزها، خادمان و عزاداران. گوش دادیم به آدم‌هایی که هر کدام لحظاتی از این صد و خرده‌ای سال‌ها را دیده بودند. 🔹در آن شب، شعر خوانده شد. روضه خوانده شد. همان رسم قدیمی که نسل‌ها با آن بزرگ شده بودند دوباره زنده شد. انگار روایت‌هایی که نوشته بودیم را حالا زندگی می‌کردیم؛ در کنار همان آدم‌هایی که بانی این روضه‌ها بودند. 🔹«محفل محترم» حالا فقط یک کتاب نیست. راهی است برای قدم زدن در کوچه‌های باریک یزد، برای نشستن در مجلس روضه خانه پاسدار و ریسمانیان و محترم خانم، برای شنیدن صدای «شاه حسن شاه حسین» در میبد، برای نوشیدن چای قهوه‌خانه‌های امام‌حسینی و دنبال نخل دویدن در روز عاشورا و خلاصه زندگی کردن در حسینیه ایران. 📚 🆔 @monaadi_ir