همونقدری که دخترها عاشق خرید لباس و طلا هستن من علاقه وافر به خرید خونه دارم و هفته ای یه بار میوه فروشی نرم حالم خوب نیس😅 دیروز سیبزمینی که چهار روز پیش ۴۶ خریده بودم گرفتم ۵۸ ؛
موز که ۹۸ گرفته بودم خریدم ۱۵۰ ؛
سیب از ۶۰ تومن شده بود ۸۵ و.... ؛
پیش صندوق یک آقا جلوم بود که چند عدد از هر سیفیجات از نظر من غیرقابل استفاده ای که میوهفروش به قصد کَرِهگرفتن ازش جلو مغازه ارزون تر گذاشته بود رو حساب کرد. آروم به فروشنده گفت میشه سه تا دونه گوجه بزاری روش؟! فروشنده گفت مفت از میدون نیاوردم بخوام مفت بدم...
یاد غوغای اصلاحطلب ها با عکس بیل زدن رییس جمهور افتادم و عکس خوابیدن آقای همتی در جلسه .
نمیدونم اون پدر با چه احساسی رفت خونه اما عمیقا
#دلمبرایرئیسیسوخت 💔
#احوالات
مُنیل🌱
فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی🤍
+ هشتگ #آرامشپرواز برای ماه شعبان به هشتگ های مُنیل اضافه شد ؛ موضوعش؟!
بهترشدن کیفیت نماز هامون🌿
مُنیل🌱
+ هشتگ #آرامشپرواز برای ماه شعبان به هشتگ های مُنیل اضافه شد ؛ موضوعش؟! بهترشدن کیفیت نماز هامون🌿
•🤍•
چقدر خوبه انسان استادی داشته باشه
تا راهنماییش کنه :) شما هم دلتون همچین استادی خواست؟!
اگر بهتون معرفی کنم قبول میکنید؟!
#آرامشپرواز 🕊
زمان:
حجم:
5.3M
من شنیدم سر عشاق
به زانوی شماست
و از آن روز سَرَم ،
میل بریدن دارد...💔
#تشرفات
وارد شدیم ، یک حیاط بزرگ که وسطش یک ساختمون بود. سمت راست حیاط سرویس بهداشتی و حمام برای آقایون ،
سمت چپ پشت ساختمون سرویس و حمام برای خانوم ها . دو ورودی داشت و دو سالن و اتاق های مجزا. شنیده بودم عرب ها روی جدا بودن بخش خانومها و آقایون حساسن اما فکر نمیکردم تا این حد باشه..
خانوم ِخونه همچنان که در حال کباب کردن مرغ بود به آقا اعتراض کرد که چرا فقط دونفر آوردی :/// و مجدد آقا رو راهی کرد😅
با این لحن نه هاااا خیییییلی جدی😅
وارد شدم و سلام کردم :)
دو عروس بیست و یکی و دو ساله داشتن که هرکدوم با وجود دو بچه پیش مادر شوهر زندگی میکردن ؛
یک خانوم دیگه هم پیش از من اونجا مهمون شده بود. دخترشون که بعدا متوجه شدم اسمش طیبه ست بهم پیشنهاد حمام داد 😁 منم که از خدام بود ^^
لباسای حمام و دوتا شامپو گذاشتم تو یه پلاستیک و کیفم گذاشتم همونجا .
طبق توصیه تماااام دوستان یکدست لباس بیشتر نبرده بودم🤦🏻♀ انقدر از سنگینی کیف میگفتن به همون یک دست اکتفا کردم که البته خیلی اشتباه کردم به حرفشون گوش دادم😅 . اگه دسته کیف که روی شونه ها قرار میگیره مناسب باشه اصلا اذیت نمیکنه.سال آینده چهار پنج تا باید ببرم... ان شاءالله که بطلبن🥺
یکی از دوستام که میگفت وسط راه همون یکدست هم میزاری زمین نمیبری🙄
وقتی با سختیییی و مشقت زیاد سعی کردم پا بخاطر بخیه ها و باندپیچی خیس نشه و حمام تمام شد ، حالا وقت شستن لباسام بود. منِ نابلد با بدبختی شستم ولی آخر کار آب ریخت روم و همه باندها خیس شد مجبور شدم بازش کنم🤦🏻♀
عه چرا غیبت میکنین😂بار اولم بود😅
وقتی اومدم بیرون خانوم میزبان با اصرار لباس هامو گرفتن بشورن. هرچی میگفتم شستم فقط باید پهن کنم ول کن نبودن فکر میکردن تعارف میکنم😁🤦🏻♀
دوباره همش شسته شد🥲
کاش به خودم سختی نداده بودم😅
راستی در بدو ورود برام رمز وای فای هم زدن😅 چقدر نوه هاشون شیرین بودن :))
با یکی از بچه ها که سه چهار سالش بود دوست شدم و یکم بازی کردیم. اسمش محمد بود. هدیه هایی که گرفته بودیم تموم شده بود و دوست داشتم یچیزی بهش بدم🥲 یادم به آجیل توی کیفم افتاد. وقتی بهش دادم کرد زیرلباسش که اگه خواهرش بیاد نبینه و برد توی اتاق تنهایی بخوره😂 از زیر در میدیدمش انقد شیرین بووود^^). متاسفانه موقعیت عکس گرفتن نبود. با دایی هماهنگ کردم ساعت ۸ صبح حرکت کنیم و ۱۱ خوابیدم. ساعت ۱ یه خانواده دیگه اومدن. هشت نه نفر خانوم بودن :)
دختر و عروس ها خواب بودن و دوباره مادر بنده خدا بلند شد🤦🏻♀ با عششششق رفت تشک و پتو آورد :)
اون شب هم مثل امشب ،
شب جمعه بود. چقدر دلم تنگه...
برای خوندن قسمت های قبلی هشتگ
#اربعینتجلیِتولی
رو جستجو کنید ؛
[ صداقت از روشنایی و قدرت
میاد و دروغ از تاریکی و ضعف ]
انسانی که خودش رو در موضع قدرت ببینه ، نیازی به دروغ گفتن نداره! دروغگویی کار انسان های پست و حقیره که دوست دارن بزرگ باشن اما همیشه کوچیک میمونن ؛ یادت باشه آدم دروغگو اصلا زرنگ نیست و حماقتش بالاخره رو میشه...
مادر بعد از نماز صبح نخوابیدن تا برای صبحانه نون بپزن ؛ دوست داشتم برم پیششون اما فکر کردم شاید دوست نداشته باشن و معذب بشن. هرچند که برداشت شخصیم اینه عراقی ها خاکیتر از ایرانی هان.
موقع صبحانه طیبه خانوم نشست پیشم و یکساعتی صحبت کردیم. اولین سوالش مثل هر دختر دیگه ای این بود که چند ساله ازدواج کردید. من که تا اون موقع عین چی عربی باهاش حرف زده بودم تا گفتم همسرم نیستن بقیه جمله یادم نیومد و مغزم ارور داد😂 اون بنده خدا هم رنگش عوض شد و تعجب کرده بوددد. نمیدونم ذهنش تا کجاها رفت تا من در ترجمهگوگل کلمه دایی رو سرچ کردم و خیالش راحت شد محرمیم😂