+ این چند روز نبودن؟!
مشغول استارت یک کار فرهنگی در فضای حقیقی بودم که الحمدلله انجام شد ؛
یادم به قولی که داده بودم راجع به امر به معروف و نهی از منکر با هم صحبت کنیم هست :) ان شاءالله امشب پیام های لینک ناشناس هم جواب میدم. محتاج دعاتونم .
سلام و عرضادب.
در شرایط مختلف ، حکم عمل متفاوت میشه. بله نبش قبر حرامه ، اما بیرون آوردن بدن سید حسن نصرالله از قبر رو نمیگیم نبش قبر ، بخاطر شرایط میگیم تودیع المیت . تودیع سه حرف اصلیش چیه؟! وَدَعَ . ودیعه . امانت.
گاها شرایطی پیش میاد که میت باید جایی به خاک سپرده بشه که فعلا بهش دسترسی نداریم. مثل اینکه میت وصیت کنه من رو کربلا دفن کنید ، اما مرز ها بسته باشه و امکان انتقال جنازه نباشه.
در چنین شرایطی میت رو به امانت در جایی دفن میکنیم تا زمانی که مشکل رفع شد در جایی که وصیت کرده به خاک سپرده بشه. و برای جلوگیری از هتک حرمت ، پیکر رو با تابوت دفن میکنن معمولا.
سید هم همینطور بود حکمشون. با اجازه از مراجع در کربلا به خاک سپرده شدن تا بعد از تمهیدات امنیتی و فراهم شدن شرایط با تشییع درخور به آرامگاه ابدی منتقل بشن.
در @man_montazeram قبلا
هشتگ #مبانیولایتفقیه گذاشته بودم. در کانال خود استاد عبادی هم هست. یکماه روزی ربع ساعت وقت بزارید خودتون به مبانی ولایت فقیه مسلط بشید میتونید ایشون رو هم قانع کنید. اگه هم براتون ارزش مند هستن روزی یکساعت وقت خالی کنید با سرعت ۲× یک هفته ده روزه تمامه.
مُنیل🌱
حدود ده دقیقه به ۳ بود که دربین الحرمین از هم جدا شدیم. داییم گفتن کیفت رو بده من میدم امانتداری.
انگار باز هم نمیخواست بیاد حرم...
امیدداشتم حداقل بخاطر گرمای شدید هوا و خنک بودن حرم ها بیاد :)
گفتم زنونه خلوت تره شما بده من میبرم هردوشو🙂 و با پاسخ منفی مواجه شدم💔 این بار قرار گذاشتیم کنار عمود ِ۱ که به بازار نزدیک تره ؛ امانتداریش شدیدا شلوغ بود. میخواستم برگردم سمت حضرت عباس و امانتداری علقمی اما بخیه ها و گرفتگی عضله پاهام اذیت میکرد. دلیلش هم این بود که ما فکر میکردیم روز اول پیاده روی هرچقدر بیشتر راه بریم به نفعمونه چون سرحال تریم و حدود سی و چهار کیلومتر در شش هفت ساعت طی کردیم. و از روز بعدش هرچقدر بیشتر استراحت میکردیم به آدم آهنی شبیه تر بودیم😅
میدونستم اگه بشینم زانوهام خشک میشه ولی واقعا خسته بودم. نشستم پیش زائرها در حد ده دقیقه با دوتا خانوم دوست شدم که از کاظمین اومده بودن کربلا و میخواستن برن نجف ؛ از دلم گذشت کاش یه آدم پایه باهام بود میرفتیم کاظمین و سامرا هم :)))) ولی قرار نبود روی تصمیم امام حرف بزنم ؛ تصمیم خودم بود و عمیقا راضی بودم. یک صدم درصد هم تغییر میکرد برام ارزش داشت. یکی از رزق های مسیر اربعین همصحبت های خوبی بود که از هرکدوم چیزهای زیادی یاد گرفتم.. "در موکب اولی که استراحت کردیم با یک خانم اهوازی دوست شدم که با دوستشون اومده بودن و همسرشون به شرطی اجازه سفر داده بودن که از طریق العلما نرن . ایشون ناخواسته وارد طریق العلما شده و گم شدن و ماجراهایی که پیش اومده بود... شاید بعد از تمام شدن ماجرای سفر از خاطره زائرها هم نوشتم. در دومین موکب با یک خانوم شصت ساله دارابی آشنا شدم که از نعمت سواد بی بهره بودن و بزرگترین آرزوشون این بود بتونن قرآن بخونن :) پسر اولشون ازدواج کرده بود و دومی بخاطر وضعیت اقتصادی امکانش رو نداشت. پول کاروان سفر اربعین مادر هم پس انداز بخشی از حقوق چندماه کارگری پسر بود. و همسر بیماری که زمین گیر بود. بهشون موسسه معرفی کردم و شماره م رو دادم اگه نتونستن ارتباط بگیرن"
خداحافظی کردم و به سمت حرم حضرت عباس رفتم. آرامش حرم حضرت ابوفاضل برام مثل آرامش نجفه. اگر عباس پروری کار هر مادری بود غربت هزارساله گریبانِ
آخرین حسینِ زمین رو نمی گرفت!
#اربعینتجلیِتولی
مُنیل🌱
حدود ده دقیقه به ۳ بود که دربین الحرمین از هم جدا شدیم. داییم گفتن کیفت رو بده من میدم امانتداری. ا
میگن از کریم کم بخوای ضرر میکنی. خودش میدونه ولی دوست داره بخوای تا بیشتر عطا کنه؛ برای خودم و هرکسی که به ذهنممیرسید باید زیاد میخواستم. گوشیمو درآوردم و با اسم گفتم تا کسی جا نیفته ؛ ملتمسانه درخواست کردم مسیرخودسازی و عباس پروری رو بهمون نشون بدن ؛ با تمام فلاکت نفس،آرزو کردم کاش مثل حضرت ماه، ذره ای دنبال خورشید بگردم و از خودم تهی بشم و از #حضرت_پدر لبریز ؛ بجای تک تک رفیقام نصرتی معده لکم گفتم. گفتم ما زورمون به نفسمون نمیرسه. دشمنای اسلام زیادن، بیچاره ایم؛ اماممونو نمیبینیم. سیر درست به خدا رسیدن رو نشونمون بده آقای علمدار.
اون لحظه که سیدالشهداء به جسمِ نیمه جان حضرت عباس رسیده بود ، همون لحظه که خودش رو بر زمین انداخت وسر برادرش رو روی پاهاش گذاشت و به نظرم زبان حال حضرت اینطور بود :
عباسم ؛ از لحظه ی تولدم، شاهدِ شهادت پدر و مادر و تیرباران جنازه برادرم و شهدای قبل از تو بودم اما الان..
أنکسر ظهری!أنکسر ظهری!
بعد از زیارت حرم امام حسین رفتم سمت تل زینبیه. از آبان سال قبل که با کاروان رفته بودم همچنان در حال تعمیر بود. و خیمه گاه... بغض تلخ نگاه امام موقع نگاه به این مکان در حس غربتش محسوسه💔
بعضیهارو هم روزگار
قدم به قدم می رسونه
پشت خیمه ی حسین..
پ.ن
فیلم سمت چپ رو در سفر اربعین گرفتم. داربست های سمت راست تل زینبه ست و نمیشه واردش شد. سمت چپ که ورودی داره و شلوغه خیمه گاه هست. چون شلوغ بود چیزی مشخص نبود که بشه عکسگرفت.
فیلم سمت راست آبان ۱۴۰۲ گرفتم که محل خیمه ها اگه دقت کنید مشخصه.