eitaa logo
مُنیل🌱
1.7هزار دنبال‌کننده
828 عکس
419 ویدیو
6 فایل
اینجا زندگیمون رو آغشته به عقلانیت و دین میکنیم :) و در کنارش صفحات تاریخ رو ورق میزنیم🪴📚 . . مُنیل؟! به مقصود رساننده ؛ ای آنکه قادری برسانی مارا به آرزوهایمان نِیل به نوکری و مصاحبت امام حی را روزی فرما. گوش ِجان: https://daigo.ir/secret/4717359015
مشاهده در ایتا
دانلود
نبش قبر بدتره یا جسارت به دختر باردار پیامبر؟😅 اهل سقیفه برای قدرت دست به هرکاری زدن... از تصمیمشون برای نبش قبر حضرت زهرا سلام الله علیها که امیرالمؤمنین نذاشتن عملی بشه بگیرید تا خوردن شراب و خوندن نماز‌جمعه در روز چهارشنبه و تهمت های بسیار زشت به پیامبر و دروغ گفتن از زبان ایشون.
مُنیل🌱
+ یادتونه تو درسامون یه معرفه نکره داشتیم میگفتن هر چقدر معرفه درجش بیشتر باشه حتی نکره پایینم باشه به اندازه همون معرفه ازش کسب تعریف میکنه اگر بهش اضافه بشه ؛ ما شدیم نوکر حسین ما همون نکره ای هستیم که از امام حسین کسب تعریف کردیم وگرنه کی مارو ادم حساب میکرد :))))
+ دیشب بعد از ۳۲ سال اولین شبی بود که همه میدونستن سید کجاست :)💔
مُنیل🌱
حدود ده دقیقه به ۳ بود که در‌بین الحرمین از هم جدا شدیم. داییم گفتن کیفت رو بده من میدم امانتداری. انگار باز هم نمیخواست بیاد حرم... امیدداشتم حداقل بخاطر گرمای شدید هوا و خنک بودن حرم ها بیاد :) گفتم زنونه خلوت تره شما بده من میبرم هردوشو🙂 و با پاسخ منفی مواجه شدم💔 این بار قرار گذاشتیم کنار عمود ِ۱ که به بازار نزدیک تره ؛ امانتداریش شدیدا شلوغ بود. میخواستم برگردم سمت حضرت عباس و امانتداری علقمی اما بخیه ها و گرفتگی عضله پاهام اذیت می‌کرد‌. دلیلش هم این بود که ما فکر میکردیم روز اول پیاده روی هرچقدر بیشتر راه بریم به نفعمونه چون سرحال تریم و حدود سی و چهار کیلومتر در شش هفت ساعت طی کردیم. و از روز بعدش هرچقدر بیشتر استراحت میکردیم به آدم آهنی شبیه تر بودیم😅 میدونستم اگه بشینم زانوهام خشک میشه ولی واقعا خسته بودم. نشستم پیش زائرها در حد ده دقیقه با دوتا خانوم دوست شدم که از کاظمین اومده بودن کربلا و میخواستن برن نجف ؛ از دلم گذشت کاش یه آدم پایه باهام بود می‌رفتیم کاظمین و سامرا هم :)))) ولی قرار نبود روی تصمیم امام حرف بزنم ؛ تصمیم خودم بود و عمیقا راضی‌ بودم. یک صدم درصد هم تغییر می‌کرد برام ارزش داشت. یکی از رزق های مسیر اربعین هم‌صحبت های خوبی بود که از هرکدوم چیزهای زیادی یاد گرفتم.. "در موکب اولی که استراحت کردیم با یک خانم اهوازی دوست شدم که با دوستشون اومده بودن و همسرشون به شرطی اجازه سفر داده بودن که از طریق العلما نرن . ایشون ناخواسته وارد طریق العلما شده و گم شدن و ماجراهایی که پیش اومده بود... شاید بعد از تمام شدن ماجرای سفر از خاطره زائرها هم نوشتم. در دومین موکب با یک خانوم شصت ساله دارابی آشنا شدم که از نعمت سواد بی بهره بودن و بزرگترین آرزوشون این بود بتونن قرآن بخونن :) پسر اولشون ازدواج کرده بود و دومی بخاطر‌ وضعیت اقتصادی امکانش رو نداشت. پول کاروان سفر اربعین مادر هم پس انداز بخشی از حقوق چندماه کارگری پسر بود. و همسر بیماری که زمین گیر بود. بهشون موسسه معرفی کردم و شماره م رو دادم اگه نتونستن ارتباط بگیرن" خداحافظی کردم و به سمت حرم حضرت عباس رفتم. آرامش حرم حضرت ابوفاضل برام مثل آرامش نجفه. اگر عباس پروری کار هر مادری بود غربت هزارساله گریبانِ آخرین حسینِ زمین رو نمی گرفت!
مُنیل🌱
حدود ده دقیقه به ۳ بود که در‌بین الحرمین از هم جدا شدیم. داییم گفتن کیفت رو بده من میدم امانتداری. ا
میگن از کریم کم بخوای ضرر میکنی. خودش میدونه ولی دوست داره بخوای تا بیشتر عطا کنه؛ برای خودم و هرکسی که به ذهنم‌می‌رسید باید زیاد میخواستم. گوشیمو درآوردم و با اسم گفتم تا کسی جا نیفته ؛ ملتمسانه درخواست کردم مسیر‌خودسازی و عباس پروری رو بهمون نشون بدن ؛ با تمام فلاکت نفس،‌آرزو کردم کاش مثل حضرت ماه، ذره ای دنبال خورشید بگردم و از خودم تهی بشم و از لبریز ؛ بجای تک تک رفیقام نصرتی معده لکم گفتم. گفتم ما زورمون به نفسمون نمیرسه.‌ دشمنای اسلام زیادن، بیچاره ایم؛ اماممونو نمیبینیم. سیر درست به خدا رسیدن رو نشونمون بده آقای علمدار. اون لحظه که سیدالشهداء به جسمِ نیمه جان حضرت عباس رسیده بود ، همون لحظه که خودش رو بر زمین انداخت وسر‌ برادرش رو روی پاهاش گذاشت و به نظرم زبان حال حضرت اینطور بود : عباسم ؛ از لحظه ی تولدم، شاهدِ شهادت پدر و مادر و تیرباران جنازه برادرم و شهدای قبل از تو بودم اما الان.. أنکسر ظهری!أنکسر ظهری! بعد از زیارت حرم امام حسین رفتم سمت تل زینبیه. از آبان سال قبل که با کاروان رفته بودم همچنان در حال تعمیر بود. و خیمه گاه... بغض تلخ نگاه امام موقع نگاه به این مکان در حس غربتش محسوسه💔 بعضی‌هارو هم روزگار قدم به قدم می رسونه پشت خیمه ی حسین.. پ.ن فیلم سمت چپ رو در سفر اربعین گرفتم. داربست های سمت راست تل زینبه ست و نمیشه واردش شد. سمت چپ که ورودی داره و شلوغه خیمه گاه هست. چون شلوغ بود چیزی مشخص نبود که بشه عکس‌گرفت. فیلم سمت راست آبان ۱۴۰۲ گرفتم که محل خیمه ها اگه دقت کنید مشخصه.
؛ •مستجاب شدن حتمی دعا •عدم نزول بلا •نزول نعمات مادی و معنوی •حال خوب •ماشین خوب •خونه خوب •امنیت •همسر خوب •رفیق خوب •پول کافی •تحصیلات خوب •عقاید خوب •خانواده خوب •تفریح خوب •آرامش ذهنی •سلامتی •امام زمان جان خلاصه هر چیز خوبی که تو دنیاست به اینا میگن نصرت الهی❤️ اما رسیدن به این نصرت های الهی شرط داره؛ آیه صریح قرآنه میفرماید که [و لینصرن الله من نصره ] 🍃 خدا حتما یقینا بی شک نصرت میکنه اون‌هایی که خدا رو نصرت کنن؛
مُنیل🌱
#شحذالقین ؛ •مستجاب شدن حتمی دعا •عدم نزول بلا •نزول نعمات مادی و معنوی •حال خوب •ماشین خوب •خونه
ادامه آیه میپرسه کیا؟ [ الذین مکناهم فی الارض ] که این ویژگی ها رو دارن ▫️ اقامه نماز و ایتا زکات ▫️امر به معروف و نهی از منکر میکنن [ و لله عاقبة الامور ]
▫️اونوقت که ما خدا رو نصرت کردیم خدا هم ما رو نصرت میکنه ؛ [ ان ینصرکم الله فلا غالب لکم و ان یخزلکم فمن ذالذی ینصرکم من بعده ] ▫️همونطوری که پیامبر فرمودن امت من مادام در خیر و خوشی هستند تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر رو ترک کنن‼️او زمانه که برکت از پول، زمان، میوه، خانواده و... میره ؛
در جهان به حال ۴ حکومت اسلامی تشکیل شده ❗️ ▫️امیرالمومنین ِجان : ▪️ ما اکثر العبر و ما اقل الاعتبار🖐🏻 ▫️ چه بسیار است عبرت ها و چه کم اند عبرت گیر ها!
مُنیل🌱
در جهان به حال ۴ حکومت اسلامی تشکیل شده ❗️ ▫️امیرالمومنین ِجان : ▪️ ما اکثر العبر و ما اقل الاعتبار
1⃣اولین حکومت اسلامی ♦️مدینة النبی پایه گذار⁉️ پیامبر اکرم سرانجام؟! بعد از اندک مدتی از شهادت پیامبر به مرکز بهترین موسیقی دانان و آواره خواندن مبدل شد. تا جایی که وقتی میخواستن از شام بهترین رقاصه ها رو خبر کنن از مدینه میاوردن ❗️
مُنیل🌱
در جهان به حال ۴ حکومت اسلامی تشکیل شده ❗️ ▫️امیرالمومنین ِجان : ▪️ ما اکثر العبر و ما اقل الاعتبار
2⃣ دومین حکومت اسلامی ♦️ کوفه پایه گذار⁉️ امیرالمومنین سرانجام؟! امام خامنه ای میفرمایند: اگر امر به معروف و نهی از نکردید، خدا اشرار و فاسدها و وابسته‌ها را بر شما مسلّط می‌کند؛ یعنی زمام امور سیاست کشور به مرور به دست امثال حَجّاج بن یوسف خواهد افتاد! همان کوفه‌ای که امیرالمؤمنین در رأس آن قرار داشت و در آن‌جا امر و نهی می‌کرد و در مسجدش خطبه می‌خواند، به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر، به مرور به جایی رسید که حَجّاج‌بن‌یوسف ثقفی آمد و در همان مسجد ایستاد و خطبه خواند و به خیال خود مردم را موعظه کرد! حَجّاج چه کسی بود؟ حَجّاج کسی بود که خون یک انسان در نظر او، با خون یک گنجشک هیچ تفاوتی نداشت! به همان راحتی که یک حیوان و یک حشره را بکشند، حَجّاج یک انسان را می‌کشت. یک بار حَجّاج دستور داد و گفت همه‌ی مردم کوفه باید بیایند و شهادت بدهند که کافرند و از کفرِ خودشان توبه کنند؛ هر کس بگوید نه، گردنش زده می‌شود!