eitaa logo
اندیشه انقلاب اسلامی
754 دنبال‌کننده
416 عکس
28 ویدیو
129 فایل
انتشار همه یادداشتهای مرتبط با #اندیشه_انقلاب_اسلامی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔺استاد بزرگوار جناب که بنده را رهین منت خویش می‌سازند، به دیدگاه ایرانشهری نگاشته‌اند که جهت استفاده در اختیار عزیزان می‌گذارم؛ 👇👇👇 📝 امیردریادار دکتر سجاد کوچکی 🔺 نقد نگرش دکتر طباطبائی به تاریخ، زمان حاضر و آینده ایران درقالب هویت ایرانی وایرانشهری. 1⃣ تحلیل راهبردی تاریخ ایران و اسلام به ویژه تحلیل چهاردهه گذشته انقلاب‌اسلامی باوجود همه تهدیدات و تحریم‌های شکننده‌ی دستگاه استکبار علیه اسلام‌ِناب( نه اسلام خشن داعش یااسلام منفعل ترکیه و...)که بی‌وفقه اعمال می‌کند و همچنان ادامه دارد، قطعاً به یا برای تبیین هویت ایرانی نیازمند است. اگر مدل و شاخصه‌های دقیق و کافی برای ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخصه‌های ایران و اسلام و تاثیر‌گذاری این دو دسته عوامل را درتاریخ نداشته باشیم، طبیعتا ً با تحلیل‌های متشتت، گاه متناقض و نادرست گرفتار می‌شویم. ما در تحلیل تاریخ و تبیین زمان حاضر که "" دواستراتژی کلان غرب به رهبری آمریکا و جهان اسلام به رهبری ایران دربرابر هم قرار گرفته‌اند "" به یک مدل یا الگوی شامل نیازمندیم و همچنین برای پیش‌بینی آینده، و توجه جدی به تولید قدرت، هدایت بحران‌های مترتب و پیچیده قدرت حریف نیاز شدیدی به مدل داریم . 2⃣ الگوی راهبردی موردنظر چه نوع الگوئی است؟؟ الگوئی که قادر باشد ابعاد، مولفه‌ها و شاخص‌های اسلام و ایران را معماری کند، یعنی روند کلان( مگاترند) ابعاد، مولفه‌ها و سهم تاثیر هر کدام را دربستر تاریخ در اختیارمان قرار دهد. ‌در واقع باید از طریق الگو و شاخصه‌ها، میزان تاثیر‌گذاری اسلام بر هویت ایرانی و تاثیرپذیری اسلام از مولفه‌های برجسته ایران مشخص گردیده، تا بتوان قضاوت معقول و مقبولی کرد. چراکه الگو و شاخصه‌ها می‌توانند به مثابه معیار و سنجه‌ای برای سنجش صحت تحلیل متقابل ایران و اسلام تعیین کننده باشند. حال‌، به چه میزانی اسلام، ایران و ایرانیان را متحول و واقع‌بین کرده و چقدر اسلام از مولفه‌های ارزشی و پسندیده ایران متاًثر شده است، باز به کمک《 الگو 》به تحلیل و تبیین میدانی نیاز داریم. فقدان الگو و شاخصه‌های مناسب و متقن باعث می‌شود، همه ابعاد، مولفه‌ها را منتزع از هم و غیرمرتبط بدانیم یا همه مولفه‌ها را یکسان بپنداریم. به عنوان یک نمونه زنده و به عنوان یک فرمانده جنگ در هشت سال دفاع مقدس، سبک جنگیدن ایرانیان همه دنیا را متحیر کرده است و این سبک، استراتژی و به اعتراف اکثر فلاسفه، صاحب‌نظران و تحلیلگران غربی همانند ""آنتونی کردزمن " ،کنت والتز موسسه های راهبردی همچون :بروگینگز، رند ،کارنگی ،هریتیچ وغیره《دفاع ایرانیان در جنگ تحمیلی ۸ساله دنیا علیه جمهوری اسلامی ایران》یک بوده است و تاثیرگذاری آموزه‌های دینی در جنگ تحمیلی واقعاً اغماض‌ناپذیر است و البته این تاثیر و تاثر را با الگو و شاخصه‌ها می‌توان دید. موکداً عرض می‌کنم بدون الگو و شاخصه، امکان ارزیابی و داوری وجود ندارد و بی‌مدلی و الگو موجب تضعیف تحلیل گذشته و تبیین زمان حاضر می‌شود. 3⃣ درنتیجه بدون الگوی راهبردی : ۱- نمی‌توان تحلیل درستی از ترکیب هویت اسلامی- ایرانی درسنوات گذشته و چهاردهه انقلابِ‌اسلامی ارائه داد. ۲- باز بدون الگو و شاخصه نمی‌توانیم تبیین درستی از وضعیت موجود که دو استراتژی قدرت ایران( محورمقاومت) و آمریکا بطور جد در منطقه غرب آسیا در برابر هم به صف کشیده‌اند، معرفی نمود. ۳- به پیروی از آنچه در بالا یاد آورشدم، بدون مدل یا الگو، پیش بینی، هدایت و کنترل استراتژیک محیط راهبردی انقلاب اسلامی ایران، قطعاً ابتر و ناقص است. @monir_ol_din
؛ یکی از دوستان عزیز و همراه کانال نقدگونه ای را برایم ارسال کرده‌اند که به سمع و نظر شما بزرگواران می‌رسانم؛ 👇👇👇 احسان: ➖استاد رضاداوری اردکانی: فیلسوفان اگزیستانس، آدمی را موجودی می‌دانند. ترس‌آگاهی با ترس تفاوت دارد. ترس از بیرون و از شیء معین است، ولی ترس آگاهی احساس ترس توام با درد است و دردمند نمی‌داند ترس و دردش از کجاست. این ترس، ترس از است. اگر ترس از کرونا به ترس آگاهی برسد، می‌تواند مایه تذکر موثر و راهگشا باشد. [ عکس ] 🔅حکیم معاصر، استاد سیداحمد فردید: عدم را نتوان تصور کرد، اما مرگ را می‌توان؛ در مقابل مرگ، انسان ترس‌آگاه می‌شود و با ترس‌آگاهی ایمان آید. در دوره جدید مرگ فراموش می‌شود. همانا در اسلام اصل است. مسیر نهایت امور به اوست. فلسفه، حضور ملتزم به خوف اجلال و ترس‌آگاهی و مرگ‌آگاهی نیست، ولی حکمت انسی و قرآن ملتزم به آن است. 🔹🔹🔹🔹 💦 می‌گویم: بنظر حقیر، خیر، ترس بیش از حد، تبدیل به بیماری روانی و وهم و فوبیا ... می‌شود ترس‌آگاهی و ترس دائم‌المنظر، زندگی‌سوز می‌شود نه زندگی‌ساز! سخن اگزیستانسیال‌ها قابل ترویج نیست. مقابل غول‌سازی از ترس کرونای دست‌ساز: مراعات! صبر و توکل! و شکر! عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم. .. (اینگونه بلاها منجر به ترس‌آگاهی نخواهد شد) اما یک نکته؛ تفاوت یک مساله نظیر آن در دین: «یاد مرگ» دائم توسط دینداران (قید مهم: نقش ایدئولوژی ) یاد مرگ توسط یک بی‌دین منجر به اثرات مخرب می‌شود و دنیای مادیش را هم خراب می‌کند اما دیندار را به طرف عمل خیر بیشتر و اغتنام فرصت برای جمع توشه بیشتر می‌برد. این یاد مرگ نه توهمی است و نه زندگی سوز! (نگاه یک دین کجا و نگاه ناقص یک مکتب منحط مانند اگزیستانسیالیست‌ها کجا) 🔹با تشکر از امعان نظر این برادر بزرگوار🌹 @monir_ol_din
🔅پیرامون سفر پاپ به عراق ✍دکتر سجادکوچکی 1⃣ اساس درگیری درطول تاریخ، آنچنان که گفته است اختلاف بین ارباب و رعیت، یا جامعه کشاورزی و صنعتی و فراصنعتی یا جنگ برسر نان، آب ومسکن نبوده و نیست، محور درگیری در طول تاریخ بین ايمان و کفر و دو جبهه حق و باطل و بین دو قطب و دو منظومه تاریخ است. یک قطب بر محور توسعه بندگی و پرستش خداوند متعال است که رهبری آن با نبی مکرم اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) است و قطب مقابل، قطب استکبار و فراعنه تاریخ است. هر دو منظومه در بطن نظام هستی وجود دارند، هر دو همواره در گذشته و حال، در نبرد اقتصادی، سیاسی (نظامی) و فرهنگی بوده‌اند. و این درگیری تازمان ظهور حضرت حجت( عجل الله تعالی فرجه الشریف) ادامه دارد. 2⃣ این انتظار ساده لوحانه است که شرک و ایمان تحت عنوان تقریب ادیان دست دوستی بهم بدهند، همانگونه که موسای کلیم هیچ وقت دست آشتی و دوستی با فرعون زمان خود نداده است، و ابراهیم خلیل تسلیم نمرود نشده است و حضرت امیر(سلام الله علیه) بعنوان امام و خلیفه مسلمین، حاضر نشد برای یک لحظه معاویه(لعنه الله) را به عنوان استاندار خود در شام قبول کند. 3⃣ پروسه و فلسفه تاریخ مبنای درگیری انبیاء و اوصیاء با کفر و شرک بوده است. مبنای انقلاب اسلامی، مبنای انبیاء و اوصیا است، مبنای انبياء نیز در کشمکش تاریخ، درگیری حق و باطل بوده است. در واقع مبنای درگیری انقلاب اسلامی با استکبار ،استراتژی است نه استراتژی . و تنها متفکری که در غرب متوجه استراتژی درگیری بین تمدن اسلام و تمدن مادی و نظام سلطه شد، بود. و استراتژی تقریب اسلام اصیل و ادیان با بُن مایه استکبار، پایه منطقی ندارد و هیچ وقت عینیت پیدا نخواهد کرد، چرا که مبنای ايمان و استکبار قابل جمع نیست. 4⃣، باتوجه به جنگهای صلیبی و جنگ تمام عیار ۸ساله غرب ازطریق صدام علیه انقلاب اسلامی و همچنین جنگ‌های مسقیم و نیابتی معاصر علیه ملت های مسلمان منطقه غرب آسیا، هیچگاه حاضر نشد تولیدکنندگان این سلاحهای مخرب را محکوم کند و حتی هیچگاه حاضر نشد اسلام خشن داعش و القاعده که دستپخت و مولود غربیها و عربستان است، یک کلمه انزجار از جنایات این گروههای تکفیری بر زبان جاری کند. پاپ به خوبی می‌داند، بین اسلام اصیل و استکبار پلی زده نخواهد شد، پس کدام عقل سلیمی حاضر است بپذیرد پاپ دلسوز مسلمانان منطقه است؟ چرا که به اعتقاد اکثر عقلای مسلمان و حتی مسیحی، مرکز اطاق جنگ دکترین و آموزه های مذهبی غرب علیه مسلمانان منطقه بوده، هست و خواهد بود. @monir_ol_din
تأملی در تفکیک انسان‌شناسی و هستی‌شناسی در مطالعات بنیادین. ✍محمد وحید سهیلی؛ طلبه مقطع درس خارج، دانشجوی دکتری فلسفه علوم اجتماعی. 1⃣ امروزه صحبت از مبانی انسان‌شناختی علوم و نظریات مختلف بسیار رواج دارد، لکن به نظر می‌رسد تأمل و تعمق کافی پیرامون معنای و نسبت مبانی سه‌گانه ، و ، مورد غفلت واقع شده است. محصول این غفلت، عدم توجه به ویژه حکمت اسلامی و به طور خاص حکمت صدرایی در توجه به منطق و بنیان‌های تکوین نظام دانش است و از سویی نیز نوعی آشفتگی در استفاده از اصطلاحات و مفاهیم بوجود آمده است. به همین دلیل در این یادداشت به دنبال تأمل در معنای انسان‌شناسی و نسبت آن با هستی‌شناسی هستیم. 2⃣ تا قبل از ، در دستگاه‌های مختلف فلسفی، تفکیکی به عنوان هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی مطرح نبوده و تمام پرسش‌های مربوط به معرفت و انسان، ذیل هستی‌شناسی پاسخ می‌یافتند. اما در عصر روشنگری، به واسطه عواملی، همچون چرخش کپرنیکی، گستره متافزیک و فلسفه با تغییرات بنیادینی روبرو شد. از جمله؛ الهیات بالمعنی الأخص و گفتگو از خدا، از گستره متافیزیک خارج شد و از سویی دیگر، تأمل پیرامون خود انسان جایگزین گردید. در نتیجه، انسان به جای خدا در مرکز آگاهی انسان جای می‌گیرد، به گونه‌ای که توجه انسان به خود در دوره روشنگری، جایگزین توجه به خداوند و قلمرو متعالی آن میوشود. به تعبیری کانتی، همان‌گونه که در نظام کیهان‌شناسانه‌ی کپیرنیکی، خورشید به جای زمین در مرکز کیهان قرار می‌گیرد، در روشنگری نیز انسان به جای خدا در مرکز آگاهی قرار می‌گیرد. از این منظر، تلاش‌های در آثاری مانند «جستاری در باب بشر» و «رساله‌ای در باب طبیعت انسان» با ایده محوری «من می‌اندیشم، هستم» تفاوت بنیادینی ندارد. هیوم در ابتدای «رساله ای در باب طبیعت انسان» انسان‌شناسی را علمی می‌داند که به واقع، بنیانی برای همه علوم است، زیرا همه علوم ذیل شناخت انسان قرار می‌گیرند و داور، قوا و توانایی‌های انسان است. به بیانی دیگر، از آن حیث که کل علم، شناخت متعلق به انسان است، شناخت علمی انسان، بنیان تمام علوم است. از اینجا بنیانی به نام انسان‌شناسی برای هر نظام دانشی ممکن می‌شود. در کانت نیز همین معنا استقرار می‌یابد. بنابراین می‌توان گفت؛ انسان‌شناسی به عنوان یکی از بنیان‌های نظام دانش؛ اولاً بیرون از هستی‌شناسی و در عرض آن است، و ثانیاً همانگونه که انسان به جای خداوند می‌نشیند، انسان‌شناسی نیز جایگزین نسبت الهیات بالمعنی الأخص با نظام دانش می‌شود. 3⃣ اما در سنت و به طور خاص ، مفهوم مطرح « علم النفس» است. در علم‌النفس، بر خلاف انسان‌شناسی مدرن که انسان به مثابه سوژه است، انسان به مثابه نفس- با تمام خصوصیات وجودی- مورد توجه است. همچنین علم‌النفس در حکمت متعالیه، آغاز سفر چهارم عرفانی از اسفار اربعة است. این مرحله، سفر فی الخلق بالحق است. توضیح آنکه؛ در این سفر، مشاهده خلایق و اثار و لوازم آنها بالحق رخ می‌دهد. در این سفر، سالک همه ضررها و منفعت‌های دنیا و آخرت را به خوبی می‌داند و از کیفیت رجوع همه امور، به خداوند و نتایج خوب و بد امور آگاه است، لکن همه این امور بالحق انجام می‌شود. لذا سالک که در این سفر واجد مقام ولایت است؛ دانشمند نیز هست و یک وجود حقانی است که در عین توجه به کثرت‌های مختلف که نظام‌های دانشی مختلف، متکفل توضیح آنها است به وحدت نیز التفات دارد. از همین‌روی، علم النفس برخلاف تعبیر رایج، مابه ازاء روان‌شناسی مدرن! نیست بلکه گونه‌ای از توضیح حقیقت انسان است که ذیل آن، کثرت‌ها و نظام‌های دانشی متناظر با آن تکوین می‌یابند. 4⃣در نتیجه علم النفس، به مثابه انسان‌شناسی در حکمت اسلامی در عرض هستی‌شناسی نیست، بلکه ذیل هستی‌شناسی و الهیات بالمعنی الاعم و الاخص رقم می‌خورد. فلذا تفکیک واقعی هستی‌شناسی و انسان‌شناسی وجهی ندارد. حتی اگر به خاطر ادبیات مشهور علمی از آن استفاده می‌کنیم، در ضمن آن، باید تلاش کنیم نسبت به قرار گرفتن انسان‌شناسی، ذیل هستی‌شناسی در سنت فلسفه اسلامی توجه و التفات ایجاد نماییم. همچنین با توجه به جایگاه علم‌النفس، در بحث ، نباید تمرکز بر آن بخش از فلسفه که متناسب با سفر اول و دوم صورت بگیرد، زیرا در آنجا کثرت در عین وحدت مورد توجه نیست، بلکه مقام نفی کثرات است و لذا علم، که متکفل توضیح کثرت‌ها است شکل نمی‌گیرد، بلکه نقطه آغاز بحث، را باید بر مطالب سفر سوم و چهارم و از جمله بحث علم النفس قرار داد، که کثرت در عین وجود مورد نظر است و مطالب مربوط به سفرهای پیشین در حکم مقدمات بعیده، تنها باید مورد توجه قرار بگیرد. @monir_ol_din