eitaa logo
مُنتها...
246 دنبال‌کننده
59 عکس
59 ویدیو
0 فایل
مطلب تویی،طالب تویی/هم مُنتها،هم مبتدا «مولانا» یادداشت‌ها و گزارش‌های یک مادر گاااهی نویسنده و گااااهی‌تر خبرنگار. اینجام:«راضیه‌ابراهیمی» @Ebrahimi62 (استفاده از مطالب این کانال بدون ذکر منبع اشکال شرعی ندارد هرچند که با ذکر منبع به تقوا نزدیکتر است.)
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از آن کارهایی که خیلی مورد توجه امام زمان واقع می‌شود، این است که... حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره:  آقایی می‌گفت: محضر حضرت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف مشرّف شدم، ولی نمی‌دانستم اصلاً محضر چه کسی هستم!  کمی صحبت کردیم و با هم حرف زدیم. بعد از این‌که دیدارمان تمام شد، یک‌دفعه به خود آمدم که ای وای کجا بودم؟! محضر چه کسی بودم؟! این آقا چه کسی بودند؟! اما دیدم دیگر گذشته است. این آقا می‌گفت که من ضمن صحبت‌هایم به ایشان عرض کردم: خیلی میل دارم یک کاری انجام دهم؛ یک عملی را انجام دهم که بدانم مورد توجه حضرت‌عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف است و بدانم اگر من آن کار را انجام دهم، مورد توجه حضرت می‌شوم. کار خوبی باشد و مورد پسند حضرت باشد. مدام این‌ها را تکرار کردم. حضرت فرمود: یکی از آن کارهایی که خیلی مورد توجه واقع می‌شود، این است که به محض این‌که صدای اذان بلند شد، دعای «اللَّهُمَّ کُن لِوَلِیَّكَ...» را بخوانی!  [این نقل] خیلی موافق اعتبار است!  📕بشارت از حضرت حجت (عج)، ص٣٢٧  مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa
اینجا که می رسی نفست تازه می شود این رسم جاودانه در اینجا عجیب نیست... 🍃🌸🍃🌸🍃 و زیارت امین الله، که به نیابت از مُنتهایی های محترم خوانده شد... مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینکه دیروز روز کتاب و کتاب خوانی بوده ولی امروز این کلیپ را اینجا ببینیم اشکالی نداره. ولی اینکه احتمالا برای چندمین بار این کلیپ حال‌خوب‌کُن را ببینیم ولی بازم کم کتاب بخونیم و برنامه‌ی مشخصی برای کتاب خوندن نداشته باشیم،اشکال داره.😊 🔴🔴🔴🔴 ره برجان فرمودندهرچه ما پیش برویم، احتیاج ما به کتاب بیشتر خواهد شد. این که کسی تصور کند با پدید آمدن وسائل ارتباط جمعىِ جدید و نوظهور، کتاب منزوی خواهد شد، خطاست. جای کتاب را هیچ چیزی نمیگیرد.»   مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa
🔷حواسش به حال و روز دلش بود...، پامی‌شد می‌آمد پیش شما... «تا وقتی بود ما وسیله ی خراب توی خانه نداشتیم که. آن‌قدر سرش را می‌کرد توی وسیله و از سر و کولش بالا می‌رفت که بالاخره درستش کرد.همیشه می‌گفت:صبر داشته باشین ببینین چطور درستش می‌کنم! حواسش به حال و روز دلش هم بود. مثل وسیله های خانه نمی گذاشت خراب بماند. پا می‌شد می‌آمد پیش شما. ماهی یک‌بار،دوبار،زیاد می‌آمد. یک سال شد که هجده بار آمد زیارت شما. خوش روزی بود پسرم.» 📕( کتاب شهید نوید صفحه‌ی ۴۳) مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa 🟢🟢🟢🟢🟢 جا داره حالا که توی هفته ی کتاب و کتابخوانی هستیم،‌یک مصداق عینی ببینید که کتابخوان ها خیلی جاها کارهاشون خاص تر پیش میره. یک مثال تنوری ببینید که فقط یک نویسنده ( که قطعا کتابخوان حسابی بوده و هست که نویسنده‌ی حسابی هم شده و مثلا همین کتاب پُر‌کشش، روان و حرکت دهنده‌ی شهید نوید را هم نوشته) می تونه با استفاده از فقط دو تا کلمه، سلام ویژه بفرسته محضر امام رضاجان علیه السلام😊 👇👇👇
مُنتها...
مثال تنوری در مورد مطلب قبلی👆👆
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک « نگو، نشان بده» دلبر، برای ضرب‌المثل پسر کو ندارد نشان از پدر👆👆 مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa
با این نکات از همین حالا کتاب‌‌خوان می شوید 🔷 از خوش‌اقبالی یک‌ خبر‌نگار آن است که طرف گفتگویش یک نویسنده خوش‌قلم باشد. چون آن قدر کلمات را انتخاب شده و بدون اضافات به خدمت می گیرد که در کوتاه ترین زمان ممکن، می رسی به مراد و مطلوبت. 🔷مثل آنچه که در ادامه می خوانید؛ شامل پانزده نکته شسته رفته از سید مهدی سیدی (نویسنده و پژوهشگر،مدرّس نویسندگی، فعّال رسانه‌ای و کارشناس سواد رسانه‌ای ) در مورد باید و نبایدهای کتاب‌خوانی پیشرفت دهنده یا به قول خودشان فرهنگ کتابخوانی مفید. 🔷 حالا به درد چه کسانی می خورد؟ اگر شما از آن دسته افرادی هستید که سرانه مطالعه تان زیر خط فقر است ولی دوست دارید بالاخره یک روزی کتابخوان شوید، یاحتی اگر کتابخوان و چه بسا کتابخوار هستید اما کتابخوانی شما منجر به اقدام و حرکت نمی شود قطعا خواندن این پانزده نکته شسته رفته،راهکارهایی را پیش پایتان می گذارد که برایتان کارگشاست. گزارش کامل را از اینجا بخوانید:👇 https://farsnews.ir/R_ebrahimi/1748105667898866466
خیلی فرق است که کسی با ضرب شمشیر، یا مسموم شدن شهید شود یا زیر مشت و لگد ... اصلا تو بگو یک مردِ نامرد، و نه حتّی چهل مردِ نامرد... خیلی فرق است خیلی خیلی خیلی... مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa
مقتل می نویسه دور‌ و ‌برِ مادرم شلوغه ا‌یشالله که دروغه... . . . وای از دل علی... مُنتها... https://eitaa.com/montahaaa https://eitaa.com/montahaaa
27.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی حال و هوای متفاوت ایام فاطمیه در مدرسه‌ای باعث شکرگزاری می‌شود نشسته ام گوشه‌ای از مجلس عزاداری حضرت مادر، دارم چرتکه می اندازم برای روزهای دیگری که می شد اینجا باشم ولی همّت نکردم و نبودم. سخنران در مورد اهمیت شاکر بودن در زندگی می گوید. یک جمله اش تمام سلول های خاکستری مغزم را تا آخر صحبت هایش به کار می گیرد.می گوید:«همین الان و در لحظه برای اولین چیزی که به فکرتون می رسه لازمه خدا را بابتش شکر کنید، از ته دلتون بگید «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ کَمَا هُوَ أَهْلُهُ» یعنی حمد خداوند به گونه‌ای که شایسته‌ی اوست.» و بعد توضیح می دهد که طبق روایات، کسی که این ذکر را بگوید، نویسندگان آسمان نمی‌توانند تمام ثواب آن را بنویسند، زیرا اندازه ثواب آن برای آنها مشخص نیست. وخداوند می‌فرماید ثواب آن بر عهده من است. 🔹قاب اول در کسری از ثانیه چندین مورد از ذهنم می گذرد. ویدئو چک ذهنم اولین گزینه را برای شکرگزاری رو می کند. شاکر بودن برای اینکه پسرم ششمین سال تحصیلی‌اش را در مدرسه ای می گذراند که حال و هوای ایام فاطمیه‌اش با مدارس قبلی خیلی تفاوت داشت، خیلی.چه تفاوتی؟
از همان روز اول که کتیبه‌ی یا فاطمه الزهرا با همراهی آقای معلّم و به دست خودِ بچه ها روی دیوار کلاسشان نصب شد بگیر، تا روز قبل از شهادت که از همان اول صبح، دسته عزاداری هیئت دانش آموزییشان در مسیری مشخص، از مدرسه تا مسجد،نور می پاشید توی خیابان های شهر. سالن نمازخانه‌ی مدرسه ‌ی دولتی امید هم چند روزی از ساعت هفت و ربع تا هشت صبح، افتخار حضور دانش آموزانی را داشت که دلشان می خواست قبل از شروع کلاس های درسیشان چند دقیقه ای را در مراسم حضرت مادر شرکت کنند، میزبانشان هم یک روز همه‌ی کلاس های اول مدرسه بودند، یک روز همه‌ی کلاس های دوم، بعد سومی‌ها، بعد چهارمی‌ها و بعد هم پنجمی‌ها. ششمی ها کجای ماجرا بودند؟ ایستگاه‌های صلواتی مدرسه هم با برنامه ریزی دقیق کادر مدرسه، سپرده شده بود به پسرهای کلاس ششمی مدرسه امید. چهار تا کلاس ششم مدرسه، هر کدامشان یک روز در زنگ های تفریح ایستگاه صلواتی داشتند و پنجمین روز هم یک ایستگاه صلواتی مشترک بین تمام کلاس های ششم. 🔹قاب دوم همانجا ذکر اَلْحَمْدُ لِلَّهِ کَمَا هُوَ أَهْلُهُ را به زبان می گیرم، چشم هایم را می بندم و ایستگاه صلواتی را تصور می کنم که معلم و بعضی مادرهای کلاس به صورت داوطلبانه، بانی تهیه‌ی پذیرایی شده‌اند، و بعد صفر تا صد اجرای ایستگاه صلواتی را آقای معلّم و بچه ها خودشان انجام داده اند. آقای معلّم یک روز قبل از ایستگاه صلواتی، بین بچه ها تقسیم کار کرده و سعی کرده همه‌ی بچه های کلاسش را با دادن مسولیتی هر چند کوچک، توی کارهای ایستگاه صلواتی کلاس سهیم کند. حتی نقش هایشان را با خوش سلیقگی روی کاغذی نوشته، داده دستشان، هر دانش‌آموزش را با همان لحن همیشگی‌اش به اسم کوچک مخاطب قرار داده و برایش مثلا نوشته:«محمد‌مهدی جان! برای ایستگاه صلواتی فردا، شما در نقش مسول نظم‌دهی به صف سوم ایستگاه صلواتی، در نهایت حوصله و خوش خُلقی، خادم حضرت زهرایی. دوست دارم خیلی عالی به چشم مادرمون،حضرت زهرا بیای». آقای معلّم برای هر صف دو نفر را مسئول منظم کردن صف قرار داده، چند نفر از دانش آموزانش را مسئول ایستادن پشت جایگاه ایستگاه صلواتی کرده بود تا شیرین عسل بدهند دست بچه‌ها،‌ خودش هم چای می ریخت توی لیوان ها. چند تا از بچه ها، چای های را می‌چیدند توی سینی های روی پیشخوان جایگاه. چند نفر دیگر هم چای را می‌‌دادند دست بچه‌ها. چند نفر ظرف نبات گرفته‌اند دستشان و نبات هم تعارف می زدند. چون ایستگاه صلواتیشان را به نیابت از شهید‌کاظمی برپا کرده‌اند، چند تا از بچه های کلاس هم کاغذهای کوچکی بین بچه های هر صف پخش می‌کردند با این محتوا:« سلام رفیق. می دونستی وقتی کار خوبی را به نیابت، یعنی از طرف یک آدم خوبی مثل شهدا یا اهل بیت انجام میدی نه تنها از ثواب کار خوبت چیزی کم نمیشه بلکه عین همون ثواب برای اون کسی که کار خوبت را به نیابت از اون انجام دادی ثبت میشه و اونم حتما برات تلافی می کنه و همیشه هواتو بیشتر داره؟».آقای معلم برای هر صف،یکی را که خوش‌رو و شیرین برخورد‌ است گذاشته است قسمت خروجی صف ایستگاه صلواتی تا هر کسی را پذیرایی شد با اسپری کردن گلاب، به بوی خوش مهمان کند و به جای اینکه هی دستش را رو به جلو تکان دهد و با عجله و تند تند به بچه ها بگوید بروید، بروید جلو، با روی خوش و با حوصله به کسانی که پذیرایی شده‌اند بگوید:« نذری حضرت زهرا،نوش جونتون باشه، بفرمایید جلوتر.‌» به اینجای تصوّرات ذهنی‌ام که می‌رسم یادم می‌افتد به حرف‌هایم با دوستم فاطمه. یکبار که با هم نقاط قوّت و ضعف هیئتی را بررسی می‌کردیم به دوستم گفتم:« کاش می‌شد یکی از نقش‌های خادمان محترم و زحمت کش هیئت ها را برای همیشه حذف کرد، همین‌هایی که می ایستند توی مسیر پذیرایی شونده‌ها و هی میگند برید جلو،سریع برید جلو و همزمان با گفتن این جمله هم مُدام دست هاشون را روبه جلو حرکت می دند و انگار دارند منظره ‌ای نامحبوب از کیش کردن مرغ و خروس ها را جلوی چشمانمون نمایش میدند و قطعا مهمون های عزیز مجلس اهل بیت هم از این کار اصلا خوششون نمیاد.» اما چقدر توی ایستگاه صلواتی مدرسه امید، با تدبیر قشنگ و محترمانه این نقش غیر لازم را حذف کرده‌اند.