eitaa logo
منتظران ظهور
502 دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
9.2هزار ویدیو
80 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
💠حمید به این چیزها خیلی حساس بود. به من می‌گفت« فاطمه ! این چیه که زن‌ها می‌پوشند ؟ » می‌گفتم « مقنعه را می‌گویی ؟ » می‌گفت : « نمی‌دانم اسمش چیه . فقط می‌دانم هر چی که هست برای تو که بچه بغل می‌گیری وروسری و چادر سرت می‌کنی بهتر از روسری‌ست . دوست دارم یکی از همین‌ها بخری سرت کنی راحت‌تر باشی .» گفتم « من راحت باشم یا تو خیالت راحت باشد ؟ خندید گفت « هر دوش » از همان روز من مقنعه پوشیدم و دیگر هرگز از خودم جداش نکردم ، تا یادش باشم ، تا یادم نرود او کی بوده ، کجا رفته ، چطور رفته ، به کجا رسیده . 🌹شهید حمید باکری
🌷شهید مدافع حرم محمودرضا ببضائی ▫️انس با دعای کمیل ▫️تازه به محل جدید آمده بودیم. آن روزها محمود رضا نوجوان بود. پنج شنبه ها اتوبوسی مردم را از جلوی مسجد سوار می کرد و می برد مسجد جامع برای دعای کمیل. ▫️من به بهانه اشتغالات درسی کمتر شرکت می کردم. اما محمود رضا کبوتر جلد این مراسم بود. ▫️بار اولی که رفته بود و کلی گریه کرده بود، بهش گفتم خوب بود؟ ▫️گفت: «حیف است آدم این دعا را بخواند بدون این که بداند چه می گوید». ▫️هر موقع نوای دعای کمیل را می شنوم، این جمله محمود رضا مرا به حیرت می اندازد. 📚 کتاب تو شهید نمی شوی ◼️◽️◾️▫️ 🕌
🏢خونَش طبقه‌یِ چهارم یه مجتمع بود؛ و آسانسور هم نداشت! دفعه‌ اول که رفتم، دیدم تمام پله‌ ها رنگ‌ آمیزی شده! خیلی خوشم اومد. ♥️گفت: خودم ایـن پله‌ ها رو رنگ‌ زدم، که وقتی خانمَم میره‌ بالا کمتر خسته بشه..‌ 🌹سالروز شهادت شهیدمحسنِ‌حججے ◼️◽️◾️▫️
🌸 عهد زيباي کودکی 🔘شاگرد ايشان چنين نقل مي كند: خیلی روزها من سعی می‌کردم کارهایم را طوری تنظیم کنم که در خانه و پشت‌سر شهیدصدر نماز را به جماعت اقامه کنم. ایشان بسیاری اوقات در محل نماز خودش می‌نشست و من هم پشت‌سرش می‌نشستم تا او نمازش را آغاز کند و من اقتدا کنم. گاهی می‌شد که وقت نماز می‌رسید و حتی بیشتر از نیم ساعت از آن هم می‌گذشت و شهید صدر همچنان در محل نماز خود نشسته و سرش را پایین انداخته بود و فکر می‌کرد. بعد ناگهان از جا برمی‌خاست و نماز را به‌جا می‌آورد. ☑️این قبیل مسائل باعث شد یک روز از ایشان بپرسم دلیل این کار چیست. شهید صدر جواب داد: «من از کودکی با خودم عهد کرده‌ام که فقط با حضورقلب و خشوع نماز بخوانم، برای همین بعضی وقت‌ها مجبورم آن‌قدر منتظر بمانم که بتوانم افکار داخل ذهنم را بیرون بریزم و خلوص و خشوع برایم ایجاد شود و بعد نماز را اقامه کنم». 📚کتاب شرح‌صدر، صفحه۱۷۲ ◼️◽️◾️▫️ 🕌
🌿مهریه ما یك جلد کلام الله مجید بود و یك سکه طلا ... سکه را که بعد عقد بخشیدم اما آن یک جلد قرآن را محمد بعد از ازدواج خـرید و در صفحه اولش اینطور نوشت: امید به این است که این کتاب اساس حرکت مشترک ما باشد و نه چیز دیگر؛ که همه چیز فناپذیر است جز این کتاب. 🌿حالا هرچند وقت یکبار وقتی خستگی بر من غلبه می کند این نوشته ها را می خوانم و آرام می گیرم ... 🌷روایتی از همسر شهید محمد علی جـهان آرا ◼️◻️◾◽ 🕌
🌷 ارادت شهید علی رضا کریمی به حضرت ابوالفضل علیه السلام ▪️علی رضا همه کارهایش با حضرت ابوالفضل علیه السلام  گره خورده بود.پس از چهار سال بیماری و نا امیدی از درمان، شفا یافته حضرت ابوالفضل علیه السلام بود. ▪️آخرین باری که داشت اعزام می شد، پرسیدم: مادر جان! کی بر می گردی؟ گفت: ما مسافر کربلائیم. هر وقت راه کربلا باز شد.در آخرین نامه اش هم نوشته بود: «به امید دیدار در کربلا» ▪️در فروردین ۱۳۶۲ برای شرکت در عملیات والفجر یک عازم فکه شد. در آن جا هم به خاطر شجاعت و مدیریتش شده بود مسئول یکی از دسته های گروهان ابوالفضل علیه السلام . در همین عملیات هم شهید مفقود الجسد شد.وقتی در زیر شنی تانک بعثی های قرار گرفت آخرین نوایش هم یا ابوالفضل علیه السلام بود. ▪️شانزده سال بعد از شهادتش، وقتی پیکرش برگشت، اولین گروه از زائران امام حسین علیه السلام راهی کربلا بودند. روز تاسوعا هم با فریاد یا ابوالفضل تا گلزار شهدا تشییع شد. ✍راوی: مادر شهید 📚کتاب خط عاشقی ◼️◽️◾️▫️ 🕌
😘 بوسیدن دست پدر و مادر ☑️برای دیدن پدر و مادر می‌رفتم؛ بین راه نیت کردم برای خشنودی قلب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دست پدر و مادرم را ببوسم. تپش قلب گرفتم، رسیدم و خم شدم و دست مادرم را بوسیدم. دست پدر را هم بوسیدم... چقدر گستاخانه منتظر پاداش الهی بودم. شب در عالم خواب رویایی دیدم... آنچه در ذهنم ماند پیراهن مشکی نوکری‌ام بود که مادرم در عالم خواب به من گفت: ان شاءالله شهید شدی این پیراهن را برایم می‌آورند. من هم گفتم ان شاءالله. 🌹شهید محسن حججی 📚 دست نوشته شهید محسن حججی در صفحه ۶ الی ۱۹ دی یادگار ۱۳۹۵ ◼️◽️◾️▫️ 🕌 اداره خانواده حرم مطهر 📣 کانال تخصصی خانواده فاطمی
🌹شهیدحسن‌طهرانی‌مقدم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ✔️با وضو راه می رفت، دائم‌الوضو بود! موقع اذان خیلی ها می رفتند وضو بگیرند، ولی حسن اذان و اقامه را می گفت و نمازش را شروع می کرد. ▪️می‌گفت: «زمین جای جمع کردن ثوابه حیف زمین خدا نیست که آدم بدون وضو روش راه بره؟ 📖 کتاب یادگاران ، جلد ۲۵ ◼️◽️◾️▫️ 🕌 اداره خانواده حرم مطهر
❇️ مهندس خانه‌دار ✅وقتی می‌اومد خونه دیگه نمیذاشت من کار کنم. زهرا رو می‌ذاشت روی پاهاش و با دست به پسرمون غذا می‌داد می‌ گفتم: یکی از بچه‌ها رو بده به من با مهربونی می‌گفت: نه، شما از صبح تا حالا به‌اندازه کافی زحمت کشیدی. مهمون هم که میامد پذیرایی با خودش بود. ✳️دوستاش به‌شوخی می‌گفتند: مهندس که نباید تو خونه کار کنه! می‌گفت: من که از حضرت علی (علیه السلام) بالاتر نیستم. مگه به حضرت زهرا (سلام الله علیها) کمک نمی‌کردند؟ 📚برشی از زندگی شهید حسن آقاسی‌زاده 🔷🔶🔹🔸 🕌اداره خانواده حرم مطهر 📣کانال تخصصی خانواده فاطمی
✅رضا بی­‌نهایت صبور بود، وقتی بحث‌مان می‌شد، من نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم، یکسره غُر می‌زدم و با عصبانیت می‌گفتم تو مقصری، تو باعثِ این اتفاق شدی! او اصلا حرفی نمی‌زد، وقتی هم می‌دید من آرام نمی‌شوم، می­‌رفت سمت در، چون می‌دانست طاقت دوری‌اش را ندارم، آنقدر به همسرم وابسته بودم که واقعا دوست نداشتم لحظه‌ای از من دور باشد، او هم نقطه‌ضعف‌ام را می­‌دانست و از من دور می­‌شد تا آرام شوم، روی پله‌ی جلوی در می‌نشست و می­‌گفت هر وقت آرام شدی، بگو من بیام داخل، اصلا دادزدن بلد نبود. 🌹شهید رضاحاجی‌ زاده ✍راوی همسر شهید 🔷🔶🔹🔸 🕌
💫بخشیدن_همسر💫 🥀 از دستش خیلی ناراحت بودم. منتظر نشسته بودم تا برگردد. کلی حرف آماده کرده بودم، اما وقتی دیدمش زبانم بند آمد. مجید آمد و کنارم نشست و گفت: «میدونم ناراحتی. مسجد بودم. زیارت عاشورا خوندم و در سجده‌ی آخرش، از خدا خواستم بخاطر اینکه با خانمم بد حرف زدم منو ببخشه!» 🌹شهیدمجیدکاشفی ✍راوی همسر شهید 📙فرهنگ‌نامه‌شهدای‌سمنان،ج۸،ص۱۰۶ 🔷🔶🔹🔸 🕌 اداره خانواده حرم مطهر 📣 کانال تخصصی خانواده فاطمی
✅عارف نوجوان 🌸نوجوان ۱۶ ساله که مثل یک عارف پخته ۷۰ ساله با خدا مناجات کرده : ❇️خدایا ! تو با بندگانت نسیه معامله می کنی و گفتی: ای بنده، تو عبادت کن، پاداشش نزد من است در قیامت... ✳️ اما شیطان همیشه نقد معامله کرده با بندگانت و می گوید: گناه کن و در عین حال مزه اش را به تو می چشانم..! ✅ پس خدا! برای خلاصی از این هوس ها، تو مزه عبادتت را به من بچشان که بالاترین و شیرین ترین مزه هاست...! 🌹شهید محمود رضا استاد نظری 🔷🔶🔹🔸 🕌 @montazer_313_a