eitaa logo
منتظران ظهور
501 دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
9.2هزار ویدیو
80 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻 دست به غذا نزد ناهار خونه پدرش بودیم. همه دور تا دور سفره نشسته بودن و مشغول غذا خوردن. رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید. تا برگشتم نگاه کردم، دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم. این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده. 🌷شهید مهدی زین الدین 📚یادگاران صفحه ۱۹ 🔷🔶🔹🔸 🕌کانال تخصصی خانواده فاطمی
♦ جمعه ها در اختیار خانواده هستم ... 🌺 روزهای جمعه می گفت:امروز میخوام یه کار خیر براتون انجام بدم؛هم برای شما،هم برای خدا... وضو می گرفت و می رفت توی آشپزخانه.هرچه می گفتم: نکنید این کار رو من ناراحت میشم، باعث شرمندگی منه...گوش نمیکرد، در راه می بست وآشپزخانه را می شست. 🌹راوی: همسر شهید صیاد شیرازی 📚 یادگاران/ ص ۷۲
🌸 برای تشکر از همسرم زمان جنگ وقتی فرمانده نیروی زمینی بود، چند ماه خونه نیومده بود. یه روز دیدم در می زنند. رفتم پشت در؛ دو نفر بودند. یکیشون گفت:" منزل جناب سرهنگ شیرازی همینجاست؟" دلم هُری ریخت. گفتم حتماً براش اتفاقی افتاده.. گفت:" جناب سرهنگ براتون پیغام فرستاده." و بعد یه پاکتی بهم داد. اومدم توی حیاط و پاکت رو باز کردم. هنوز فکر میکردم خبر شهادتش رو برام آوردن.. باز کردم دیدم یه نامه توش گذاشته با یه انگشتر عقیق! نوشته بود:" برای تشکر از زحمت های تو. همیشه دعات می کنم." از خوشحالی اشک توی چشمام جمع شد.. 🌷شهید علی صیاد شیرازی 📚 خدا می خواست زنده بمانی، صفحه۸
❤️برای همسرم .....🎁 ❇️زمان جنگ وقتی فرمانده نیروی زمینی بود، چند ماه خونه نیومده بود. یه روز دیدم در می زنند. رفتم پشت در؛ دو نفر بودند. یکیشون گفت:" منزل جناب سرهنگ شیرازی همینجاست؟" دلم هُری ریخت. گفتم حتماً براش اتفاقی افتاده.. 💫گفت:" جناب سرهنگ براتون پیغام فرستاده." و بعد یه پاکتی بهم داد. اومدم توی حیاط و پاکت رو باز کردم. هنوز فکر میکردم خبر شهادتش رو برام آوردن.. باز کردم دیدم یه نامه توش گذاشته با یه انگشتر عقیق! نوشته بود:" برای تشکر از زحمت های تو. همیشه دعات می کنم." از خوشحالی اشک توی چشمام جمع شد.. 🌹شهید علی صیاد شیرازی 📚 خدا می خواست زنده بمانی 🔷🔶🔹🔸 🕌