❣شرط مرخصی امام خمینی(ره) به شهید بابایی
🌿 شهید بابایی در زمان دفاع مقدس خدمت امام خمینی(ره) رسیدند و
از ایشان برای انجام کاری در اوقاتی که آسیبی به کار جنگ نمیخورد، به صورت محرمانه مرخصی خواستند.
🌿 وقتی حضرت امام راجع به دلیل مرخصی گرفتن در آن بحبوحهی جنگ پرسیدند، حالا که شهید بابایی که مجبور بود دلیل مرخصی را اعلام کند، به حضرت امام گفتند: من در دهه اول محرم برای شستن استکانهای چای عزاداران به هیئتهای جنوب شهر که من را نمیشناسند میروم. مرخصی را برای آن میخواهم.
🌿 امام خمینی(ره) به ایشان فرمودند: به یک شرط اجازه مرخصی میدهم که هر موقع رفتی به نیت من هم چند استکان بشویی.
#شهیدعباسبابایی
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom
جوانان بنی هاشم بیایید...
علی را بر در خیمه رسانید...🥀
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom
🥀 روضههایی که ما شنیدیم، با چشم دیده است . . .
🍃 «ننه مریم» مادری که وقتی خبردار شد پسرش برای پاکسازی شهر بر اثر انفجار مهمات شهید شده است، به محل حادثه رفت و وقتی با بدن قطعه قطعه شدهی پسرش در خرمشهر مواجه شد، یک پتو آورد و اعضای بدن شهیدش را جمع کرد و همراه با رزمندگان او را به خاک سپرد . . . 😭
#شهیدانپورحیدری
#شهیدمحمدپورحیدری
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom
‼️نماز عباس بابایی و احترام ژنرال آمریکایی
🌿خود عباس ماجرای فارغالتحصیلی از دانشکده خلبانی آمریکا را چنین تعریف کرده است: «دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمیدادند تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده که یک ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در مقابلش و روی میز بود. ژنرال آخرین فردی بود که میبایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهارنظر میکرد.
🌿او پرسشهایی کرد که من پاسخش را دادم. از سؤالهای ژنرال برمیآمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت زیرا احساس میکردم که رنج دو سال دوری از خانواده و شوق برنامههایی که برای زندگی آیندهام در دل داشتم همه در یک لحظه در حال محو شدن است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم. در همین فکر بودم که در اتاق به صدا درآمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای انجام کار مهمی به خارج از اتاق برود، با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم.
🌿به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و میتوانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین جا نماز را میخوانم. انشاالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشهای از اتاق رفتم و روزنامهای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز خواندن شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه میدهم، هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد. نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی مینشستم از ژنرال معذرتخواهی کردم. ژنرال پس از چند لحظه سکوت، نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه میکردی؟
گفتم: عبادت میکردم.
گفت: بیشتر توضیح بده.
🌿گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعتهای معین از شبانهروز باید با خداوند به نیایش بپردازیم و در این ساعت زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم.
🌿ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل این که راجع به همین کارهاست، این طور نیست؟ پاسخ دادم: بله همین طور است. لبخند زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از صداقت و پایبندی من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است. با چهرهای بشاش خودنویس را از جیبش بیرون آورد و پروندهام را امضا کرد. سپس با حالتی احترامآمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت: به شما تبریک میگویم. شما قبول شدید. برای شما آرزوی موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم.»
#شهیدعباسبابایی
#سالگردشهادت
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom
ازش پرسیدم: شما رزمندهٔ اسلامید؟!
گفت:نه عزیزم! ما شرمندهٔ اسلامیـم!
🌿از اون روز فکر میکردم که شرمنده اسلام یک رده بالاتر از
رزمنده اسلامه تا اینکه شهید شد..!
#شهیدکلهر
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom
🌿مدیر شرکت گاز تصمیم داشت اقدامات این شرکت رو به مهندس تندگویان گزارش دهد؛ ایشون توی گزارش اقدامات قبل و بعد از انقلاب رو مقایسه کرده و گفته بود:
نسبت به آن سالها، هم اکنون این مقدار گاز رسانی شده و...
شهید تندگویان در پاسخ به این گزارش، طیِ یه برنامه چند صفحهای از ایشون خواست که هیچوقت اقدامات الان رو نباید با کارهایی که در گذشته انجام شده مقایسه کرد، بلکه باید این اقدامات رو با قولهایی که به مردم داده شده و وظایفی که در قبال مردم داریم مقایسه کنیم، که در این صورت همیشه بدهکار مردم باقی خواهیم ماند...
📚منبع: کتاب زنده عشق
🗓۱۲ آبان ۵۹ سالروز اسارت محمدجواد تندگویان، وزیر نفت دولت شهیدرجائی و همراهان در مناطق عملیاتی جنوب.
#شهید_تندگویان #خدمت_به_مردم #قول_وعده
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom
🌿یکی از بی سیم های تکفیری ها افتاد دست ما. سریع بی سیم را برداشتم، می خواستم بد و بیراه بگم #عمار «شهیدمحمدحسین محمدخانی» آمد وگفت که دشمن را عصبی نکن.گفتم پس چی بگم به اینا!!!
گفت: «بگو اگه شما مسلمونید، ماهم مسلمونیم، این گوله هایی که شما به سمت ما میزنید باید وسط اسرائیل فرود میومد... »
🌿سوال کردن شما کی هستید و چرا با ما می جنگید؟
گفت : به اونا بگو همون هایی هستیم که صهیونست ها رو از لبنان بیرون کردیم ما همون هایی هستیم که آمریکایی ها رو از عراق بیرون کردیم.ما لشکری هستیم از لشکرمحمد رسول الله...
هدف نهایی ما مبارزه با صهیونست ها و آزادی قبله اول مسلمون ها، مسجدالاقصی است.
🌿بحث و جدل ادامه پیدا کرد تا اذان...
بعدازظهر همان روز ۱۲ نفر از تکفیری ها تسلیم ما شدند می گفتند « از شما در ذهن ما یک کافر ساخته اند»
#حاجعمار
#شهیدمحمدحسینمحمدخانی
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom
🍃27 آبان سالروز شهادت شهیدان مهدی و مجید زین الدین...
🔹می دونستید شهید زین الدین یه برادر کوچکتر از خودش داشته به نام آقامجید که بیشتر کار سختای لشگر را به مجید می داده...
مجید موقع شهادت کنار اقامهدی بوده یعنی باهم شهید شدن...
موقعی که داشتن می رفتن برای شناسایی خوردن به کمین کوله دموکرات و هر دو زیر باران به شهادت رسیدن...
حاج حسین می گفت: بابای شهیدان زین الدین می گفت مجید از مهدی نبوغ بیشتری داشت ولی کتمان می کرد...
✍️روایت همچنان باقیست - ادامه دارد👇
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom
🥀قم گلزار شهدای علی ابن جعفر
مزار شهیدان زین الدین...
🔹واقعا یکی بخواد گمنام باشه و فقط برای خدا کار کنه هرچند پیکرش برگرده ولی بازم یه اتفاقی میوفته تا گمنام بمونه عین شهید مجید زین الدین...
درسته که پیکرش برگشت ولی یه اتفاقاتی افتاد که گمنام شد👇
بعد از شهادت مجید و مهدی پیکرشون رو آوردن قم به خاک سپردن با برادرش مهدی کنار هم به خاک سپرده شدن برای هردو یک سنگ مزار بزرگ انداختن اما خیلی ها اصلا نمیدونن که اینجا مزار مجید هم هست.
فکر میکنن فقط مزار آقامهدی زین الدینِ...
حتی ماها و اونایی هم که میدونن اینجا مزار مجید هم هست نمیدونیم میجد سمت چپ هست یا سمت راست...
✍️روایت همچنان باقیست - ادامه دارد👇
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom
📸 نمیخواهم کسی اسمم را بداند...
خوشبحال شهدا اینقدر برای خدا بودن
در راه خدا از جانشان گذشتن و نخواستند حتی اسمی ازشان برده شود...
📍تهران _ گلزارشهدای بهشت زهرا(س)
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom
امام خمینی(ره) پس از شهادت حسن باقری زیر عکس ایشان می نویسند: «خداوند آن شهید شب زنده دار ما را بیامرزد و با دیگر شهداء محشور کند»، جالب این است که حسن باقری زیاد فرصت خواندن نمازشب را پیدا نمی کرد؛ اما تا پاسی از شب برای رضای خدا طرح عملیات ها را برنامه ریزی می کرد و این بود که امام خمینی(ره) مجدد فرمودند:
«شب زنده داری تنها نمازشب خواندن نیست؛ بلکه چشمی که شب ها برای رضای خدا کار کند شب زنده دار است».
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom
5.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀 اولین شهید روستا....
🔹مردم روستای کهنوج معزآباد به دلیل اینکه هیچ شهیدی در روستای شان نداشتند مدتها پیگیر تدفین شهید گمنام در روستا بودند تا اینکه
شهیده ۱۶ ساله زینب یعقوبی، اهل این روستا در حادثه تروریستی کرمان به شهادت رسید و امروز به عنوان اولین شهید روستا روی دست مردم تشییع شد...
🇮🇷#خاطرات_بچههای_مردم
🔻عضوشوید👇
🌱@Bachehaimardom