eitaa logo
منتظران گناه نمیکنند
2.4هزار دنبال‌کننده
17.9هزار عکس
5.6هزار ویدیو
359 فایل
بسم الله الرحمان الرحیم خادم کانال منتظران گناه نمیکنند👇 @appear وروزو کردن تبلیغات درکانال تاسیس کانال : ۱۳۹۷٫۱٫۱۱ پایان کانال : ظهور آقا امام زمان عج ان شاء الله نشر از مطالب کانال آزاد ✔️
مشاهده در ایتا
دانلود
دی؟! 💕 دختر بسیجی 💕 اونشب همه دور هم گفتیم و خندیدیم و بابا از آقا ی محمدی اجازه گرفت تا قرار عرو سی رو برا ی تابستون و توی روز سالگرد ازدواج امام علی و حضرت فاطمه بزاره و آقای محمدی هم هیچ مخالفتی در این مورد نکرد. این وسط فقط سعید بود که کم حرف می زد و بیشتر توی خودش بود. آخر شب بود و من ر وی لبه ی تخت نشسته بودم و به آرام که با ذوق پیراهن مجلسی ای که براش سوغات آورده بودم رو برانداز می کرد نگاه میکردم که پیراهن رو جلو ی خودش گرفت و گفت:و ای آراد این چقدر قشنگه دلم می خواد زودتر بپوشمش! دستام رو از پشت رو ی تخت گذاشتم و بهشون تکیه دادم و با لذت به ذوق کردنش چشم دوختم که ناگهان وارد اتاقک لباسها شد و لحظه ا ی بعد در حالی که لباس رو پو شید ه بود مقابلم وایستا د و بعد باز کردن موهاش رو ی پاش چرخید که دامن کلوش لباسش تو ی هوا چرخی د و من ازش چشم گرفتم و او گفت: چطور ه آراد بهم میاد ؟ من داغ شده بودم و شدیدا د لم بغل کردنش رو می خواست ولی می دونستم اگه بیشتر بهش که تو ی لباس زرشکی کوتاه با دامن کلوش کار شده با گیپور! میدرخشید و دلبری می کرد نگاه کنم از خود بی خود می شم و پا ر وی حرف مادربزرگش می زارم برای همین خودم رو با ور رفتن با ساعت تو ی دستم مشغول کردم که با دلخور ی گفت :آراد چرا نگاهم نمیکنی؟! با کلاف گی سرش غر زدم:آرام! پاشو! دستا ش رو دور گردنم حلقه کرد و با ناراحتی گفت :نمی خوام! _آرام بهت میگم پاشو! دستش رو ر وی صورتم گذاشت و مجبورم کرد بهش نگاه کنم که دوباره غریدم :نکن آرام! _آراد تو چرا از من رو میگیری و نگاهم نمیکنی؟یعنی دیدن من این همه برات سخته؟ _اینطور نیست! _پس چطوریه ؟ مگه غیر از ا ینه از من فرار می کنی ؟ _منظورت چیه؟! _من امروز جلو ی تو فقط دکمه های لباسم رو باز کردم در صورتی که زیر پیراهنم لباس داشتم ولی تو رنگ عوض کردی و از اتاق بیرو ن ز دی، الان هم بر ای تو لباس پو شیدم و دلم می خواد در موردش نظرت بدی ولی تو. .. _آرام تو نمیفهمی... :چی رو نمی فهمم آراد؟ اینکه وجود من معذبت میکنه؟! سرم رو پایین انداختم و گفتم : یادته مادربزرگت شب عقد از رسم و رسوم باهامون حرف زد ؟ سوالی نگاهم کرد که ادامه دادم: منظورش از رسم و رسوم این بود که من باید خوددادر باشم و... *کش و قو سی به بدنم دادم و به ساعت ر وی دیوار که ساعت یازد ه صبح رو نشون می داد نگاه کردم و از تخت پایین اومدم و با برداشتن حوله ام به قصد رفتن به حموم از اتاق بیرو ن زدم. خیلی سریع دوش گرفتم و لباس عوض کردم و به طبقه ی پایین رفتم. خونه ساکت بود و آرام در حا لی که سرش رو ر وی دسته ی مبل کنار شومینه گذاشته و موهاش رو از مبل آویزون کرده بود، گو شیش رو روی سینه ا ش گذاشته و خوابیده بود. انقدر توی خواب مظلوم شده بود که دلم نیوم د از کنارش بگذرم و بالای سرش وایستادم و بهش خیره شدم ولی با صدای عطسه ای که بی موقع به سراغم اومده بود بیدار شد و با دیدن من بالای سرش به روم لبخند زد و بهم سلام کرد. که جوابش رو دادم:سلام عشق آراد! چرا اینجا خوابیدی؟! _اینجا دراز کشیدم تا موهام با گرمی شومینه خشک بشن که خوابم برده. _مامان خونه نیست؟ _نه! از مدرسه ی آوا باهاش تماس گرفتن و رفت اونجا. _چرا چیزی شده؟ _نمی دونم! یه حسی بهم می گفت حتما آوا یه شاه کار ی انداخته که از مامان خواستن به مدرسه اش بره. کلافه باز وی قلمبه و بیرون زده از تیشرتم رو چنگ زدم و ماساژش دادم که آرام سر جاش نشست و پر سید: آراد تو صبحونه خوردی ؟ _نه! خیلی وقت نیست که از خواب پا شدم . رو ی پاش وایستاد و با گرفتن دستم من رو با خودش به سمت آشپزخونه کشوند. پشت میز وسط آشپزخونه نشستم و او با وجود رقیه خانم خودش برای دوتامون چایی ریخت و روبه روم نشست. استکان چایی رو به دست گرفتم و بهش خیر ه شدم و گفتم :آرام مامان درست می گفت که بهشون سر نز دی؟! _آراد! این خونه با همه بزر گی و قشنگیش با نبود تو برام مثل قفس دل گیر ه من یه روز اومدم اینجا و لی نتونستم جای خالیت رو تحمل کنم و زود رفتم مامانت حق داره ازم دل گیر باشه و گلا یه کنه. به فهمیدگیش لبخند زدم و مشغول خودن چاییم شدم. هنوز با آرام تو ی آشپزخونه نشسته بو دیم و حرف می زد یم که با صدا ی غرغر مامان با تعجب به هم نگاه کرد یم و از آشپزخونه خارج شدیم. مامان که تازه وارد خونه شده بود و معلوم بود حسابی از آوا عصبی ه کیفش رو رو ی مبل انداخت و رو به آوا که با ناراحتی بهش نگاه می کرد غر زد: من نمی دونم تو دیگه چی میخوای که اینجو ری می کنی آخه مگه ما چی برات کم گذاشتیم که اینجوری جوابمون رو می دی ؟ !