هدایت شده از سابقه گسترده طلایی💛
من جهانگیرم!
پسر کوچیک یکی از بازاریای معروف تهران، تازه وارد سن بیست و چهارسالگی شده بودم که برادرم رو توی تصادف از دست دادم.
برادرم دختر هشت ماهه ای داشت، بعد از مرگش، فقط به من وابسته و پیش من آروم می گرفت طوری که زن داداشم مجبور بود که با ما زندگی کنه، زن داداشم داشت اذیت میشد، زندگی کردن با ما براش سخت بود.
مادرم وقتی پیشنهاد داد که عقدش کنم، بهم ریختم و از خونه بیرون زدم.
تا چند روز خونه نرفتم که خبر آوردن دختر برادرم تب کرده و من و می خواد.
مادرم بهمگفت که بچه گناه داره، سایه ی بالا سر بچه و مادرش بشم، چون ثواب می کنم.با اصرارش قبول کردم!
براممهم نبود و حسی بهش نداشتم، ولی شب خواستگاری وقتی محرمم شد.....
https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3
هدایت شده از مجموعه تبلیغات پاتوق 📢
سرگذشت واقعی جهانگیر👇🔥
https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3
هدایت شده از مجموعه تبلیغات پاتوق 📢
🔴راستش رو بگو… واقعاً همینقدر از خودت انتظار داری؟ 👀
✅میدونی توانایی بیشتری داری، فقط شاید زیادی امروز و فردا کردی.
اینجا قراره بدون شعار و فشار، کمکم خودت رو باور کنی و جلو بری. 🌱
اگه وقتشه یه تغییری بدی، از اینجا شروع کن 👇
https://eitaa.com/joinchat/4212720786Ca19cb32b11
تا وقتی خودت شروع نکنی، چیزی تغییر نمیکنه…