.
تو آن شعری که من جایی نمیخوانم که میترسم
به جانَت چشم زخم آید چو میگویند تحسینم
- محمدعلی بهمنی
< مـَـن گُـلـی پَـژمُـرده بـودم
دَر کِـنـار غـُنـچه هـا ؛
گـُلفـروش اِی کـاش بـا آنـها
مـَرا هـَم مـیـفُـروخـت🖤🌊 ꕨ >.
تو تازهترین حس خدادادی من باش
گاهی غم ُیک عمر فقط شادی من باش
ویرانهترین شهر جهانم که نباشی . . !
معمار قسم خوردهی آبادی من باش .