هنوز مزهی قهوه ته گلومه. دهنم ترشه، کف جمجمهم بازارِ مسگریه، با یه میدون، درست وسطِ مغزم که حجره حجرهس و هر حجره یه نگرانی و دلواپسیه! ذهنم باهام حرف میزنه و من درحالیکه جوراب پشمی میپوشم تا بخواٰبم، ازش میخوام لال شه. اما حقیقت اینکه دلشوره هرگز ساکت نبوده. غم و اضطراب پرحرف و شلوغن و به تو امونِ مذاکره نمیدن. روحت رو میجَوَن و تو نیم خورده به رخت خواب میری تا صبح لَت و پار و خونین پشتِ میز آشپزخونه بشینی…
اونجا که سعدی میگه:
من خنده كنم بر عقل،
او خنده كند بر من
اينجاست كه ميخندد
ويرانه به ديوانه.
گرچه
مجنونم
و
صحرای
جنون
جای
من
است
لیک
دیوانهتر
از
من
دلِ
شیدایِ
من
است.
فرخی یزدی
نـــــــورِ مــــــاه :)🇵🇸
من همانم که به آغوش تو آورد پناه بغلم کن که کسی جز تو نفهمید مرا.. دلتنگیم..😔
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به طبیبان دگر ، نسخهی ما را مسپار ،
درد با دست تو درمان بشود ؛ خوب تر است ..
محکم به در خوردی ُ محکمتر به دیوار ،
هم در به سر کوبیده شد هم سر به دیوار .
هدایت شده از نـــــــورِ مــــــاه :)🇵🇸
کاش ذهنتو به چیزای بهتری مشغول کنی
تا افکار بیفایده و گاهی شاید پلید !
باید واسه خودت مشغله های مختلف تو زندگیت ایجاد کنی که فرصت فکر کردن به
چیزای بیفایده رو نداشته باشی .
باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری
دلبرم! دخترِ مهتاب! تو هم بیداری؟
گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم!
وقت داری کمی از روی غمم برداری؟؟
میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت!
میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟
"یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم"
خسته ام،خسته از این زندگیِ اجباری!
شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم!
شاعری را چه به وصله زدن و معماری!
خسته ام،منتظرِ معجزه ی تازه ایَم
تو بیایی به دلم دینِ نُویی می آری!
کاش! پایانِ غمِ من به خودت ختم شود
کاش! شیرین شود این درد و غمِ تکراری!