پَنجره رو به ماه:)
تو را دوست داشتن،
همان شعر نانوشتهایست
که هر بار در دلِ من
از نو آغاز میشود؛
بیصدا،
اما جاودانه:)
«بعضی رفتنها، مثلِ تمام شدنِ کتابی است که هنوز فصلِ آخرش را نخواندهای؛ هیچوقت نمیفهمی چرا قصه باید همانجا تمام میشد. حالا من ماندهام و کتابی که ورقهایش بویِ عطرِ تو را میدهد، اما دیگر هیچ کلمهای برای خواندن ندارد.»