چقدر پر از زندگی ای دختر،
دیدنت روز تاریکمو با آبی اقیانوسی رنگ کرد
https://eitaa.com/blvdocean
Valley, sweet valley
نمیدونم چرا ولی یه روز این کلمات رو نوشتم و گفتم من باید برای این اسم یک آهنگ بنویسم
ای کاش فقط بتونم دوباره درست حسابی قلم دستم بگیرم
الان تو اتاق صدای افتادن یک چیزی اومد که منشأش مشخص نیست(خیلی وقتا هم تخت پایینیم با اینکه فائزه نیست و تختا هم بهم وصل نیست صدا میده. فائزه هم میگه وقتی من نیستم از بالا صدا میاد.😃) بعد با بچه ها میگیم "حتما همون جن اتاقه" و به کار و زندگیمون برمیگردیم. انگار اینکه جن اتاق خودمونه و غریبه نیست قضیه رو اوکی میکنه
لرزش دستام برگشته،
که یعنی موجِ اضطراب و تهوع هم نزدیک ساحل بدنمه.
موج خیلی خوب احساسات منو توصیف میکنه. دوست دارم بیشتر بهش فکر کنم.
داشتم با خودم فکر میکردم کاش خونه بودم. ولی الان که این بالام و خوابم میاد و سرم برای فکر کردن زیادی سنگینه، میگم شاید اینجا بودن زیادم بد نیست. این دو ماه فاصله یک تصویرِ گرمِ غیرواقعی از خونه تو ذهنم ساخته. شاید اگه بمونم این توهمِ شیرین باقی بمونه، شاید اینطوری دیگه ناامید نشم.
ولی خب در نهایت کلی ریلز برای مامان، و کلی موزیک ویدئو و موسیقی برای بابا ذخیره کردم. الان دیگه مجبورم برگردم، میدونی؟