تردید
تناقض کافی نبود الان لبریز از تردیدم، تردید نسبت به همه چی، اما تو اوج تردید، صدای درونم نسبت بهش اطمینانو ضجه میزنه
تند قدم برمیدارم اما دستامو آروم نزدیک میکنم، انقدر نزدیک و محکم که با فشارش با فشاری که توریچلی کشف کرد برابری کنه
تردیدم و اطمینانم دستاشونو توهم قفل کردن و این بینابین من موندم، منی که نمیدونم
ولی هنوز اطمینانم به یه مورد غلبه میکنه
هی، من هنوز میخوام برقصیم
روی کشتی نشد هم میتونم بپذیرم، روی چمن چطور؟ آبشاری کنارش نیس؟
در هر صورت زیر آسمونه پس میتونم موهامو از روی شونم بزنم کنار و با اکراه بگم قبول میکنم ولی از درون با چشمام دلخسته بشم
ای وای دیدی چیشد؟ گیتارتو یادت نره قشنگم
راستی، بابت اون تردید عذرخواهی که نیاز نیس؟ من از هرکسی عذرخواهی نمیکنم اگه لازمه خودت یه عذرخواهی از طرف مونلایت قشنگت تصور کن قشنگم، ما که این حرفارو نداریم
"مونلایت-
تردید تناقض کافی نبود الان لبریز از تردیدم، تردید نسبت به همه چی، اما تو اوج تردید، صدای درونم نسبت
lylyDans les prisons de Nantes(joyamusic).mp3
زمان:
حجم:
2.4M
حالا دستاتو بیار جلو تا به فشار توریچلی غلبه کنیم:)))))
باورش سخته ولی باید با ۱۴٠٠ خداحافظی کنم، سالی که انگار برخلاف همه برای من پر اتفاقات و حسای خوب بود
خوب شروع شد، خوب داره تموم میشه...
وقتی داشتم از 99 که سخت ترین سال زندگیم بود گذر میکردم اومد و همه چیز عوض شد
نمیشه نره؟
این حس عجیب روز آخر سال عادیه احتمالا
۱۴۱٠ کجام؟
طبیعتا اینجارو ندارم دیگه، روزی که دیگه اینجا نیست چطوریه و چرا؟
چرخیدم چرخیدم چرخیدم
از دست دادم، پس گرفتم، از دست دادم، دیگه پس نگرفتم ولی به دست آوردم، بلند شدم، خندیدم، گریه کردم، آشنا شدم، رها کردم، عوض شدم، شناختم، لبخند زدم، پوزخند زدم، آرامشو لمس کردم
دیدم دیدم دیدم
بغل کردم، کنار زدم، خیلیارو نادیده گرفتم، اهمیت ندادم، دستارو گرفتم، خسته شدم، امیدوار بودم و هستم، خداحافظی کردم
رقصیدم رقصیدم رقصیدم
بغض کردم، ول کردم، قهقه زدم، مست کردم، پرواز کردن دیدم و لبخند زدم چون منم پرواز میکنم
نوشتم، نوشتم، نوشتم
ذوق کردم، بودم، نبودم، دوییدم، نفس کشیدم، زیر بارون رقصیدم، گوش کردم
و تموم شد
امروز آخرین روزه و تموم شد، تموم شد و هستم
حالا چی میگی قشنگم؟ الان چی میگی؟الان که تو "تونستم و میتونم" ترین حالتم چی میگی؟
"مونلایت-
باورش سخته ولی باید با ۱۴٠٠ خداحافظی کنم، سالی که انگار برخلاف همه برای من پر اتفاقات و حسای خوب بو
نگو، بگی هم انگشت اشارمو میزارم رو لبات و همچنان با اکراه موهامو از رو شونم کنار میزنم و میگم...
چی میگم؟میخندم و دستاتو میکشم میگم بیخیال بیا بریم آسمونو نگاه کنیم
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سر زلف پریشان را ز دامانت کردی جدا
آمد باد بهار، سرمست و بیقرار، رقص آن گیسوی پریشانت کو؟؟
کو؟ نمیدونم شاید رفته سوی دریا، کنار عابری تنها، های های های های.
های های های های.
این های هارو باید بغل کرد باید با گوش ِ وجود شنیدشون تا فهمید ناله و مویه های خندونشون چیو زمزمه میکنن...
های های های های.
از صبح دور و برم هرکی یه کاریو دست گرفته و همه مشغولن و منم مجبورم باهاشون همراه بشم، فکر کنم واقعا بهاره
امسالو کنار گذاشتم و درو پشت سرم بستم
آمادم، من آمادم
آمادم تا گرد گذشته رو پاک کنم درای جدیدو باز کنم، آمادم تا از همه زندگیم از اینجاش به قبلو به عنوان "خاطره خوش" یاد کنم
میخوام برم زیر آفتاب ۱۴٠۱ و بخندم
آمادم اجازه بدم اتفاقای جدید بیفتن و آدمای جدید بیان تو این مترو و برن
میخوام بازم گوشه های لبم بالا کشیده بشن، میخوام تا صبح بیدار بمونم
میخوام تو سرمای زمستون گوله های برفو پرت کنم رو به آسمون، میخوام تو گرمای تابستون بدوئم و بقیه رو خیس کنم، میخوام فرار کنم
میخوام برم سیزده بدر، میخوام داد بزنم، میخوام انگشتامو توهم قفل کنم، میخوام استرس بگیرم
میخوام درد بکشم، میخوام لذت ببرم، میخوام غم داشته باشم و گریه کنم، میخوام خم شم و بازم بلندشم
میخوام پوزخند بزنم و بگم من هنوز اینجام
من آمادم
میخوام خوشحالیو حس کنم و تو خنده هام ذوب بشم
جیغ بکشم، ذوب و ذوب و ذوب
مثل آهن سفت و سختی که خودشو میسپره به دمای بالا خودشو میسپره به گرما و ذوب میشه ولی نهایتا اون ذوب شدش هم قالب گرفته میشه، شکل میگیره
ولی از نو
ولی بهتر از قبل
من میخوام آهن سفت و سختمو ذوب کنم
فکر کنم خیلی وقته مشغولشم ولی سال نو بهونه خوبیه
میخوام بهونه دست خودم بدم
آمادم، من آمادم
آمادم زندگی کنم
بریم؟
32.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوش آمدی از طرف مونلایت به بهار ۱۴٠۱:))))))))
خوش اومدی قشنگم، خوش اومدی
جوری که باید بچرخ.
درخت از تو پوسیده؟ درختی که با لمس انگشت پودر بشه و به طرز ترحم انگیزی فروبریزه؟
اوه البته که نمیخوای اوضاعت این بشه، پس تمومش کن، اون نگاه منتظر که به این و اون دوخته شده تا بیان دستاشونو بدوزن به چشمات و بلندت کننو تمومش کن
بزار درد و زجر و مشکلاتتو با همه وجودت حس کنی این خودش به بوسیدنی ترین و لذت بخش ترین طریق ممکن ترمیم بخشه، مثل زخمی که هرچقدر الکل روش بریزن دیگه سوزشش حس نمیشه
تمومش کن، تمومش کن، اون نگاه آزاردهنده به نظر میرسه
چرا بجای منتظر بقیه بودن وزنتو روی سر انگشتای پات منتقل نمیکنی؟ چرا قهقهه نمیزنی؟ چرا نمیزاری بفهمن که دیگه خبری از اون نگاه خفت بار و ذلت بار نیس؟ چرا نمیزاری بفهمن اون نگاه بجای بقیه به دستای خودت دوخته شده؟ چرا گریه نمیکنی و بعدش نیشخند نمیزنی؟
تمومش کن
بیرحمانه بود، بیرحمانه ترین کلماتی بود که پشت هم ردیف شده بودن و اون جملات خاردارو ساخته بودن از اون بیرحمانه تر به زبون آوردنشون در حق کسی بود که نمیتونست تنهایی از پس خودش بربیاد ولی من باید میگفتم، باید دونه ِ تک تک اینارو تو گوشش میکاشتم
بیرحمانه بود ولی ارزش دیدن جوونه زدن حرفامو داشت
کلماتم و تک تک حروفی که ازشون ساخته شده بودن و صدام الکل بود ولی دیگه سوزشش حس نمیشه، نه؟
ممکن نیس بعد شنیدن این کلمات از زبونم آدم قبلی بشه، مگه اینکه بخواد درختش هربار از نو بسوزه