eitaa logo
"مونلایت-
388 دنبال‌کننده
235 عکس
39 ویدیو
3 فایل
Attends-moi یه‌چیزی‌خالیه شب و روز به آسمون خیره میشم،دست باد رو میگیرمو با بارون میرقصم ، من خودمو تو تموم شهر از اتوایل تا کنکورد رها کردم... شاید زیر آب‌ شاید‌ کنار ابر شایدم‌ تو شانزالیزه ،کسی‌چه‌میدونه
مشاهده در ایتا
دانلود
هرچی گفته بودمو گرفتن و حقا که واقعا مو به مو هم گرفتن یکیمون ، همون عزیزی که نذاشت آهنگای من غالب بشه ها همون قسمتای اولو دیده بود و با هیجان برامون تعریف میکرد تا یه سره بریم سراغ قسمتای آخر طوری شور و اشتیاق داشت که وسطاش تپق میزد و منم قهقهه شیرینی ماجرا به شیرینی شور و اشتیاقش نبود الحق که غم‌آلود بود آلوده به دستای غم چشم سپردم به دوئل سیاوش و سرنوشت شوم به قول خودش چرخ لاکردار، آخ چرخ لاکردار، آخ بگذریم بگذریم و گذشتیم با اشکای خدیجه تجریشی چه باید کرد؟ چه میشه کرد؟ "آنچه بگذشت نمی‌آید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز" وصف حال شیرزاد که گذشت، اینم وصف حال خدیجه تجریشی...
Donne-moi ton cri, je le ferai fondre dans mes bras
تلاش کردن سخت تر از زنده موندنه
میگن بی‌خبری و خوش خبری ولی بی‌خبرم و خوش‌خبر نیستم، نگرانم بی‌خبری و نگرانی، بی‌خبری و خشکیدن آب‌راهه افکار بی‌خبری و با چشم دوییدن، بی‌خبری و نشستن و خراش دادن چوب صندلی با ناخن بی‌خبری به قدری که ذهنت از قرار فرار کنه و به خودت بیای ببینی دندونای تیزت با لبت و پوستش دست کم جنگ بین انگلستان و فرانسه بر سر کالی رو داشتن، البته بگذریم که اینجا "کالی" ای درکار نیس و آخ، آخ از این قرار بعد بی قراری که بی ‌قرار موندنو بهش ترجیح میدم در هر صورت بی‌خبری و بی‌خبری و بی‌خبری من بی‌خبرم.
|•|
از تجربیات جدید، اینطور بگم که چوب بیلیاردو همون اولین بار به توپ اشتباهی زدم و تا آخر انقدر حرکاتو اشتباه میزدم که نصف بازی داشتم میخندیدم میخواستم به یه بهانه ای بازیو بپیچونم و برم،خوشبختانه تلاشم برای فرار جواب نداد اما تلاشش برای با آرامش و متانت یادم دادن جواب داد و بالاخره یه دور رو ازش بردم هنوزم ولی پافشاری میکنم که بیلیارد کار من نیست
-بابا لنگ دراز عزیزم (شاید لنگ متوسط؟ نمیدونم) درهر صورت سلاممممم، امیدوارم کشیدگی میم های سلامم نشون دهنده اینکه چقدر مشتاق رسوندن این نامه به دستات هستم باشه، هنوز تماما کنار نیومدم ولی من مونلایتم میدونی دیگه؟ ممکنه واقعا پستش کنم و بعد خودم تو شوک کارم بمونم درهرصورت این نامه درمورد من نیست و درمورد توعه، طبیعتا حالت به قدری بهتر شده که بازم چشماتو باز کنی و پتورو کنار بزنی و دیرشد دیرشد سر بدی، شایدم من باید یادآوری کنم، هی تو، واقعا دیر شده قصد نداری بیدارشی؟ یکی اینجا منتظر نشسته، بیشتر از این دیر نکن درمورد آدما هم امیدوارم اونایی که میتونن با چشماشون روحتو لمس کنن در آغوش بگیری و اون دسته ای که بدون درک کردن شرایط عضلات دهنشون رو میجنبونن نادیده بگیری آه دارم میگم دیر نکن، اما خودم دیر کردم برای گفتن این حرفا خیلی وقت پیش با اینا کنار اومدی نه؟ درهرصورت هدفی بجز مطلع شدن از حال الانت ندارم پ.ن: امیدوارم هیچوقت لب به الکل نزنی،الکل دشمن کبده -از طرف مونلایت عزیزت به لنگ درازی که چندان لنگ دراز نیست
دیشب رسیدم و خودمو ولو کردم رو کاناپه یه لحظه حجم گرفتاریایی که گردنمو سفت چسبیدن از ذهنم گذشت و خشک شدم، مثل همیشه زدم به بیخیالی و میخوام تا آخر تعطیلات نهایت باز کردن بند زندگیو داشته باشم ساعت دو نصف شب-30 مارس یه ماگ موکا رفتم بالا و تا خود ِ صبح دیوونه بودم احساساتمو هم میزدم و قلمو رو کاغذ میرقصوندم، خودمم از قضیه رقص مستثنا نبودم وقتی بیدار شدم کاناپه بیشتر شبیه میز غذاخوری بود و برگه های تیکه تیکه با نوشته های پراکنده و جای انگشتای دست روی اون برگه ها، طوری محکم فشرده شده بودن که انگار قرار بوده فشار دستام به واقعیت تبدیلشون کنه، برگه های کاهی بیچاره
"مونلایت-
دیشب رسیدم و خودمو ولو کردم رو کاناپه یه لحظه حجم گرفتاریایی که گردنمو سفت چسبیدن از ذهنم گذشت و خشک
بنظر میرسه امشبم خواب تعطیله، ایندفعه برگه ای درکار نیس البته منم و نتفلیکس و تختی که قراره بجای کاناپه دیشب نقش میز غذاخوری رو ایفا کنه:)))))))
چیزی که من دارم براش دست و پا میزنم و بهش چنگ میزنم،خودمم