eitaa logo
"مونلایت-
388 دنبال‌کننده
235 عکس
39 ویدیو
3 فایل
Attends-moi یه‌چیزی‌خالیه شب و روز به آسمون خیره میشم،دست باد رو میگیرمو با بارون میرقصم ، من خودمو تو تموم شهر از اتوایل تا کنکورد رها کردم... شاید زیر آب‌ شاید‌ کنار ابر شایدم‌ تو شانزالیزه ،کسی‌چه‌میدونه
مشاهده در ایتا
دانلود
"مونلایت-
آرامش شب یادم رفته بود:))))))))))))))))))))) آرامش خیره شدن به ستاره ها و با دست آسمونو تغییر شکل دادن طبیعتا باید هات‌چاکلت هم کنارم میبود تا آرامش تثبیت میشد، ولی کی گفته با آب‌انار نمیشه مست کرد؟؟ و کی گفته مست کردن آرامش نمیاره؟؟ از خوشی پاتیل شدن خود ِ آرامشه و برای مونلایت معمولا آرامشی از جنس هیجان:)))))))))))) از جنس بیرون گذاشتن قدم ها از یه هتل تو دونگاتر لمس کردن ماه با چشم درست وقتی رو پله های ورودی هتل کوچیک ِ "دونگاتر" که قراره "یه شهر کوچیک ِ لعنتی ِ وحشتناک تو قرن بیستم باشه" ولی حتی رزالی هم نمیتونه آرامش شبشو منکر بشه شهری که باید گاو چرون داشته باشه و صدای دوئل توش بپیچه ولی الان فقط آرامش شب ازش مونده. چون متعلق به یه قرن پیشه، منم میتونم بیام، نه؟؟
حالا درسته من هی دل‌دل میکنم ولی همین روزا دلو میزنم به دریا، آره آره.
خیلی وقته که اینجا نبودم... تک تک خطوط دیوار و چوبا و سرامیکای کف و همه جا که به طرز عجیبی کوچیک شده دارن بهم میگن که "هی، سنت داره میگذره، حواست هست؟؟ همونی نبود که باور نکردنی بود؟؟ نمیگفتی هیچوقت این اتفاق نمیفته؟؟ خب الان چشماتو باز کن و گذر سن رو با چشم استشمام کن" یه درد خاصی داره، یه درد عجیب شایدم درد نیس، شاید غمه هرچی که هست همون ترش و شیرین و همون شور و شیرینه که میگفتن، مَلَسه. هرچی که هست مطمئن بودم که برای من اتفاق نمیفته، حداقل نه به این زودی... از یه طرف میگم دیدی گذشت؟؟ از یه طرف میگم نه، میخوام برگردم و تک تک این لحظه هارو دوباره زندگی کنم:))))))))))))) آخ، آخ که دلم لک زده دوباره بین این دیوارا نفس بکشم و با خنده هاشون بخندم بگذریم، منطق ِ لعنتی به تمام معنام میگه که من دیگه متعلق به اینجا نیستم، همون روزی که لبخندای همه بین اشکاشون گم شده بود و هممون اشک شورو مزه مزه میکردیم و قول میدادیم که یه روز دوباره همین جمع همو بغل کنیم، همون روز باید میفهمیدم که هرچقدرم تو آینده تکرار بشه (صد البته که نه به گرمای قبل)، گذشته بر نمیگرده.
الان اینطوریم که فقط "یکی جلوی منو بگیره تا بیشتر از این پایه و اساس همه چیزو زیر پا نزاشتم و خودمو به آشفتگی نزدیک تر نکردم" ولی این که در عین حال حالم خوبه، اینکه به آشفتگی نزدیکم و حتی گرمای نفس‌هاش تور پهن میکنه رو پوستم امان، امان از اینکه من خودم تار و پود تورَم من خودم ریسنده این هیبیول ِ بی پایانم خبر از این میده که یه چیزی در عین درست نبودن، بَد درسته. بَدااا بد.
Avicii16._the_nights.mp3
زمان: حجم: 7.1M
قراره زندگی ای داشته باشی که بعدش همه چیزو ترک کنی... پس طوری زندگی رو بنوش که بعد پریدن مستی به یادش بیاری:)))))))))))))))))))) غلیظ ترین درد هارو و بوییدنی ترین لحظات رو باید به یاد آورد باید با تن ِ استخونی سرد در آغوششون گرفت، چون نهایتا این زندگی ایه که قراره به یادش بیارم وقتی به نبودن فکر میکنم این چیزیه که قراره به جا بزارم رد پام روی خاک خیس و نگاه جاریم روی شعله آتیش ِ نوشیدنی آتیش نوشیدنی؟ البته که نوشیدنیه، باید مثل هات چاکلت و اون ماگ موکایه به یاد موندنی آتیشم رفت بالا، چون این چیزیه که قراره به یاد بیاری
درسته که من پایه‌ی سفر تر از هر فرد دیگه ایم ولی این یکی فرق داره، این یکی پایان یه مود طولانیه این یکی دوییدن رو چمنا و بالا رفتن از درختا و بغل کردن آسمونه این یکی دور شدن از هرچی آسمون ابری و غبار آلوده این یکی صدای آبشاره این یکی ستاره های شباش به تعداد تار ِ موهای خرماییه:)))))))))))))))))))))))))) این یکی فرق داره.
خودمم نمیدونم دقیقا چیشد که گفتم شب اونجایی که قرار بود بمونیم، نمونیم. دقیقا به چه دلیلی خودمو تو این شرایط دابل بغرنج قرار دادم؟؟ شارژم کمه دستم زخم شده و تا چند دقیقه پیش خون ِ اش بهم طعنه میزد که "آره این یکی فرق داره" یه خار ِ قشنگ موقع دوییدن مهمون پاهام شد که بعدش مجبور شدم کفشمو عوض کنم ولی دومی هم دووم چندانی نداشت و الان تا خرخره تو گِله شالم دوباره نقش دکوری رو بازی میکنه و باد موهای پریشون تر از این اوضاعمو سُر میده رو صورتم الان فرقی با مصدومین جنگ جهانی اول ندارم و بیخیال میدونی چی جالبه؟؟ خسته نیستم با این همه خسته نیستم چون امروز با وجود شرکت تو جنگ جهانی اول، چشمام به یاد موندنی ترین منظره ها و آبی ترین آسمونو دیدن:)))) البته اگه خستگیو این در نظر نگیریم که پاهام دیگه نای جلو رفتن ندارن، روحم تا یه مدت طولانی میخنده حالا اینارو ول کن، لبخند بزن، لبخند بزن میخوام عکس بگیرم به اندازه کافی مو رو صورتم برای گرفتن جلوی دیدم هست، زودباش.
پرتو های نوری که بین ابرا میرقصن:)))))))))))))))))))))))))))))
دستم میره سمت کیبورد که وقایع اخیرو خلاصه کنه ولی خشک میشه برمیگرده عقب خستم، خستم به پهنای آسمون ِ تماما سیاه الان.