eitaa logo
"مونلایت-
388 دنبال‌کننده
235 عکس
39 ویدیو
3 فایل
Attends-moi یه‌چیزی‌خالیه شب و روز به آسمون خیره میشم،دست باد رو میگیرمو با بارون میرقصم ، من خودمو تو تموم شهر از اتوایل تا کنکورد رها کردم... شاید زیر آب‌ شاید‌ کنار ابر شایدم‌ تو شانزالیزه ،کسی‌چه‌میدونه
مشاهده در ایتا
دانلود
خودمم نمیدونم دقیقا چیشد که گفتم شب اونجایی که قرار بود بمونیم، نمونیم. دقیقا به چه دلیلی خودمو تو این شرایط دابل بغرنج قرار دادم؟؟ شارژم کمه دستم زخم شده و تا چند دقیقه پیش خون ِ اش بهم طعنه میزد که "آره این یکی فرق داره" یه خار ِ قشنگ موقع دوییدن مهمون پاهام شد که بعدش مجبور شدم کفشمو عوض کنم ولی دومی هم دووم چندانی نداشت و الان تا خرخره تو گِله شالم دوباره نقش دکوری رو بازی میکنه و باد موهای پریشون تر از این اوضاعمو سُر میده رو صورتم الان فرقی با مصدومین جنگ جهانی اول ندارم و بیخیال میدونی چی جالبه؟؟ خسته نیستم با این همه خسته نیستم چون امروز با وجود شرکت تو جنگ جهانی اول، چشمام به یاد موندنی ترین منظره ها و آبی ترین آسمونو دیدن:)))) البته اگه خستگیو این در نظر نگیریم که پاهام دیگه نای جلو رفتن ندارن، روحم تا یه مدت طولانی میخنده حالا اینارو ول کن، لبخند بزن، لبخند بزن میخوام عکس بگیرم به اندازه کافی مو رو صورتم برای گرفتن جلوی دیدم هست، زودباش.
پرتو های نوری که بین ابرا میرقصن:)))))))))))))))))))))))))))))
دستم میره سمت کیبورد که وقایع اخیرو خلاصه کنه ولی خشک میشه برمیگرده عقب خستم، خستم به پهنای آسمون ِ تماما سیاه الان.
هر اتفاقی که باید بیفته، میفته و منی که سرِشتم تناقضه، منی که" پذیرفتن " برام از فشرده شدن چکمه‌ی لبالب رو خِرخره سخت تره من، من، من صرفا دستای این من میتونه روی زمین بایسته و بلند بشه و این من برای ایستادن زیادی خسته اس اما کی گفته خستگی ابدیه؟؟ قطعا اون روح و کالبد بافته شده از تناقض ِ سرمستی، بیدار میشه، بیدار شدنشو میبینم و لمس میکنم بیدار میشه، ولی کِی؟؟نمیدونم ولی نزدیکه، خیلی نزدیکه...
اینبار اما پارچه سفید و تار موهای مشکی تو دستم ذوب میشن تارموهای مشکی ای که مشکی‌ان ولی سفیدن، ولی سفیدیم اضطرابی که مانع لبخند زدنم شده رو با یه تار موی مشکی سُر میدم پشت گوش لبخند آمیخته شده با تکبرو میارم رو لبام و اجازه میدم صدای قدم برداشتنم بپیچه و تَق تَقش روی پارکت چوبی پخش بشه اینبار اما من شروع کننده نیستم یه کلاه جدید،همون کلاهی که نمیشناسمو از روی موهای مشکی ِ سفید برمیداره و میزاره رو میز گلوشو صاف و تئاتر رقص ابروی همیشگیو اجرا میکنه و با یه ابروی بالا با حالت مثلا طلبکارانه و صدایی که فاحش بودن خنده توش فریاد میزنه، میگه +اهم اهم، ببخشید، جناب خرامان؟؟ میخندم، نه نمیخندم، قهقهه میزنم، از اون مستانه‌هاش و خرامان‌وارانه هاش _بالاخره مُردی؟؟ +مُردم، مردیم،برگشتم و انگار توهم زنده ای، زنده موندی _زنده موندم؟ نمیدونم... امیدوارم، حداقل اینطور به نظر میاد +بریم؟ _کجا؟؟ +بالای اَبرا، همونجایی که منظره اش بغل کردنی تره _نمیشه نرفت بالای ابرا؟ نمیشه فقط کنار ابرا موند؟؟ 6:26 | 28 آوریل 2019ای که 2019 نیست، گره خورده به ماهیت 1909
زمان: حجم: 20.8K
am i Levitating??
"مونلایت-
am i Levitating??
معلق ِ افراشته در باد:)))))))))))))))))) oui, je suis en lévitation.
Monaldin ft. Emma PétersMonaldin - Femme Like You ( GandomMusic.ir ).mp3
زمان: حجم: 5.6M
جناب، مقدوره یه لحظه بخندین؟؟ فقط یه لحظه هااا
"مونلایت-
جناب، مقدوره یه لحظه بخندین؟؟ فقط یه لحظه هااا
مگر نه من آنم که از لبخند گذشتم و دلخسته خنده ای دور از جسم شدم؟؟ خنده ای که نشانی از پریشانی در وجودش نیست خنده ای میخواهد در آغوشش ذوبت کند؟ مگر نه؟ مگر نه من آنم؟؟ همان که دستان سرد رنگ پریده استخوانی‌اش را با لمس آن خنده گرم میکند همان که به گرمای هیچ آتشی نیست همان که خودش را در دستان ِ باران خاک میکند مگر نه؟ مگر نه من آنم؟؟ مگر نه من آنم که با آن خنده تا ته دنیا سراسیمه میدوم و واهمه هایم را در آنجا جا میگذارم؟ آن که که تمام ریتم های راک و سول و فانک را در آن خنده میبیند؟ مگر نه؟ مگر نه من آنم که؟؟ N'est-ce pas??
این قشنگم:)))))))))))))))))))))))))
این بار چشمامو باز میکنم و بدون تردید زیر پاهامو با نگاهم رنگ میکنم، بالاخره، بالاخره خبری از دریاچه یخ نیس بالاخره خبری از سقوط و چنگ زدن نیس، بالاخره خبری از قطرات بی رنگی که سُر میخورن پایین و لیز بودنشون منم رو این جاده نامتناهی سُر میده نیس بالاخره خبری از لحظه های "باید چیکار کنم" که با تک تک انگشتای کشیدش ذهنمو تو دستاش گرفته نیس بالاخره و بالاخره و بالاخره بالاخره شکستن دریاچه یخ و شیرجه زدن با تموم وجود توشه بالاخره آغوش های ِ در آغوش گرفتنی نامتناهی بودنو از جاده پس گرفتن بالاخره نوره بالاخره نورماه ِ بالاخره لبخنده، بالاخره خنده اس بالاخره دلخستگی ِ بالاخره منم. سلام؟؟ نه سلاااامممممممم.
طوری که هرجا میرن عکس آسمونشو میفرستن برام و طوری که میدونن دلخسته آسمونم، ولی این دیگه واقعا ظلمه:))))))))))))))))))))))))))))))))) - Et je boirai le ciel en toi, avec ses nuages.