اینبار اما پارچه سفید و تار موهای مشکی تو دستم ذوب میشن
تارموهای مشکی ای که مشکیان ولی سفیدن، ولی سفیدیم
اضطرابی که مانع لبخند زدنم شده رو با یه تار موی مشکی سُر میدم پشت گوش
لبخند آمیخته شده با تکبرو میارم رو لبام و اجازه میدم صدای قدم برداشتنم بپیچه و تَق تَقش روی پارکت چوبی پخش بشه
اینبار اما من شروع کننده نیستم
یه کلاه جدید،همون کلاهی که نمیشناسمو از روی موهای مشکی ِ سفید برمیداره و میزاره رو میز
گلوشو صاف و تئاتر رقص ابروی همیشگیو اجرا میکنه و با یه ابروی بالا با حالت مثلا طلبکارانه و صدایی که فاحش بودن خنده توش فریاد میزنه، میگه
+اهم اهم، ببخشید، جناب خرامان؟؟
میخندم، نه نمیخندم، قهقهه میزنم، از اون مستانههاش و خرامانوارانه هاش
_بالاخره مُردی؟؟
+مُردم، مردیم،برگشتم و انگار توهم زنده ای، زنده موندی
_زنده موندم؟ نمیدونم... امیدوارم، حداقل اینطور به نظر میاد
+بریم؟
_کجا؟؟
+بالای اَبرا، همونجایی که منظره اش بغل کردنی تره
_نمیشه نرفت بالای ابرا؟ نمیشه فقط کنار ابرا موند؟؟
6:26 | 28 آوریل 2019ای که 2019 نیست، گره خورده به ماهیت 1909
Monaldin ft. Emma PétersMonaldin - Femme Like You ( GandomMusic.ir ).mp3
زمان:
حجم:
5.6M
جناب، مقدوره یه لحظه بخندین؟؟ فقط یه لحظه هااا
"مونلایت-
جناب، مقدوره یه لحظه بخندین؟؟ فقط یه لحظه هااا
مگر نه من آنم که از لبخند گذشتم و دلخسته خنده ای دور از جسم شدم؟؟
خنده ای که نشانی از پریشانی در وجودش نیست
خنده ای میخواهد در آغوشش ذوبت کند؟
مگر نه؟
مگر نه من آنم؟؟
همان که دستان سرد رنگ پریده استخوانیاش را با لمس آن خنده گرم میکند
همان که به گرمای هیچ آتشی نیست
همان که خودش را در دستان ِ باران خاک میکند
مگر نه؟
مگر نه من آنم؟؟
مگر نه من آنم که با آن خنده تا ته دنیا سراسیمه میدوم و واهمه هایم را در آنجا جا میگذارم؟
آن که که تمام ریتم های راک و سول و فانک را در آن خنده میبیند؟
مگر نه؟
مگر نه من آنم که؟؟
N'est-ce pas??
این بار چشمامو باز میکنم و بدون تردید زیر پاهامو با نگاهم رنگ میکنم، بالاخره، بالاخره خبری از دریاچه یخ نیس
بالاخره خبری از سقوط و چنگ زدن نیس، بالاخره خبری از قطرات بی رنگی که سُر میخورن پایین و لیز بودنشون منم رو این جاده نامتناهی سُر میده نیس
بالاخره خبری از لحظه های "باید چیکار کنم" که با تک تک انگشتای کشیدش ذهنمو تو دستاش گرفته نیس
بالاخره و بالاخره و بالاخره
بالاخره شکستن دریاچه یخ و شیرجه زدن با تموم وجود توشه
بالاخره آغوش های ِ در آغوش گرفتنی نامتناهی بودنو از جاده پس گرفتن
بالاخره نوره
بالاخره نورماه ِ
بالاخره لبخنده، بالاخره خنده اس
بالاخره دلخستگی ِ
بالاخره منم.
سلام؟؟ نه
سلاااامممممممم.
این حجم از غمی که تو کلمه "بعضی وقتا" جمع شده تو هر کلمه دیگه ای بود لبریز میشد:))))
"مونلایت-
طوری که هرجا میرن عکس آسمونشو میفرستن برام و طوری که میدونن دلخسته آسمونم، ولی این دیگه واقعا ظلمه:
چیزی برای گفتن میمونه؟؟ نمیمونه، د ِ آخه نمیمونه.
+میدویی؟
_چی؟؟
+میگم حاضری بدویی؟
_دویدن؟؟ بیخیال، من حاضرم پرواز کنم، وجودمو به باد میسپرم تا تو خودش حل کنه و تار و پودمو برسونه به آسمون
درسته، جکپات، جکپات از نوع مونلایتش:)))))))
جکپاتی که برنده نمیشه ولی هر دفعه ذره های وجودش که تو باد جریان دارن با همه چیز پیوند میخوره و بیشتر و بیشتر میشه
جکپاتی که حتی اگه به آسمون نرسه زمین تا آسمونو از وجودش پر میکنه تا بالاخره دستش برسه
دستاشو روی ابرا سُر میده و میگه، جکپات از نوع مونلایت؟؟ دیدی من برای بیشتر از دوییدن آمادم؟؟