eitaa logo
"مونلایت-
388 دنبال‌کننده
235 عکس
39 ویدیو
3 فایل
Attends-moi یه‌چیزی‌خالیه شب و روز به آسمون خیره میشم،دست باد رو میگیرمو با بارون میرقصم ، من خودمو تو تموم شهر از اتوایل تا کنکورد رها کردم... شاید زیر آب‌ شاید‌ کنار ابر شایدم‌ تو شانزالیزه ،کسی‌چه‌میدونه
مشاهده در ایتا
دانلود
|•|
بند بند وجودم داره از شدت خستگی از هم باز میشه و ابدا دیگه رو پام بند نیستم.
سیگار دارید بانو؟؟
امروز پاییز نبود ولی عمیقا پاییزی بود از اون روزای ابری نیمه‌سرد که مست و خراب و دلخستشونم، که شبش برسی خونه از خستگی بدنت التماس کنه برای خواب ولی با ترکیب "هات‌چاکلت و بارون" مواجه‌شی و بگی بیخیال خواب، بیا به بوی هات‌چاکلت، بوی کاغذای ورق نخورده کتابایی که دارن روی هم خاک میخورنم اضافه کنیم، راستی آوات چیشد؟ اما؟ تام؟ اوه باربارا، باربارا:))) باربارا چیشد؟ تو راهه یا منتظره؟؟ بر فرض محال که تو راهه، از قهوه‌خونه ون‌گوگ چطور دل بکنیم و بریم سراغش؟؟ از همهمه ها و مشتایی که فرود میان روی میز چوبی و لیوانایی که خالی میشن روی چوب، از رقص‌های دیوانه وار بی‌ریتم با چاشنی اسکاتلند چطور؟؟ ولی قهوه‌‌خونه ون‌گوگ، کجا و باربارا و اراده بی‌منطق من که نادر ظهور میکنه کجا؟؟ منتظر بخواب باربارا، نهایتش کنار زدن تار ِ مو از روی پیشونی با انگشتای کشیده اس.
چطوری امن نگهش میداری؟ چطوری امن نگهم میداری؟؟ برات میخونم. -چشمان قرمز ستون ِ خسته ِ فقرات کتابی که در گوش نجوا میشود و اَبری که مینوازد راستی گوش را یا گیتار را؟؟ پیمان های انگشتی تا مرز شکستن انگشت کوچک امن نگه داشتن، امن نگه داشتنش و و لبخندهایی با عمق دیپ دایو که به امن بودن گفته اند زِکی.
زمان: حجم: 39.6K
Mon oiseau est-il parmi eux ?
-بخار و گرما با چاشنی گیسوی برف خورده لازم به ذکره هنوز نوک بینیمون قرمزه و بعید میدونم حالا حالاها تصمیم داشته باشن به حالت عادی برگردن، حالا واقعا یه مشت دلقک جمع شدیم دورهم. واقعا؟؟ دااارارا دَد دَه دَد دارااا پرندگان مهاجر به ما بازمیگردند. |21 دی، کلونیان عزیز|