bananRoyayeHasti.mp3
زمان:
حجم:
919.1K
این آهنگ یکی از معدود اهنگاییه که میبرتم ناکجاآبادِ قدیم
مستی و در عین حال ارامش عجیبی میده بهم
"مونلایت-
این آهنگ یکی از معدود اهنگاییه که میبرتم ناکجاآبادِ قدیم مستی و در عین حال ارامش عجیبی میده بهم
رویای هستیو باید پلی کرد و نشست یه کناری مردم شهرو نگاه کرد
مردمی که غرق شدن تو دغدغه هاشون و هرکدوم از مشکلات متفاوتی زجر میکشن ولی بعضیاشون هنوز لبخند میزنن بعضیاشونم ناچارن به زندگی کردن و بعضیاشونم ترجیح میدن دیگه زندگی نکنن
در هر صورت همشون الان مُردن.
همیشه یکی از فانتزیام این بوده که داستان زندگی ادمای مختلفو بدونم برای همین کتاب میخوندم و میخونم ، خیلی زیاد
ولی هرچی میخونم کافی نیس
آدمای خیلی زیادی یه موقعی نفس میکشیدن که حرفای زیادی برای گفتن داشتن و الان دیگه نه نفس میکشن نه حرفی برای گفتن دارن
نمیدونم چرا منم یه پیوند ناجوری با گذشته خوردم ، فرق نمیکنه کی و کِی باشه ، احساس تعلقی به الان ندارم
برعکس همه که مشتاق آیندن من دلخسته گذشتم ، نه گذشته نزدیک ، گذشته دور
خیلی دور
در هر صورت
دنیای پریشونی به نظر میاد قشنگِمن
"مونلایت-
این آهنگ یکی از معدود اهنگاییه که میبرتم ناکجاآبادِ قدیم مستی و در عین حال ارامش عجیبی میده بهم
هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی
کابوس پر از وحشتی آشفته خیالی:))))
ای هستی من و مستیِ تو افسانه ای غم افزا
کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی؟؟
"مونلایت-
هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی کابوس پر از وحشتی آشفته خیالی:)))) ای هستی من و مستیِ تو افسانه ای غم
ز هستی نصیبم بود درد بی نهایت...
چنان نی ندارم سر شکوه و شکایت
چرایی غمین اقامت گزین به درگاه می فروشان
گریز از محن چو من ساغری بزن ساغری بنوشان
"مونلایت-
ز هستی نصیبم بود درد بی نهایت... چنان نی ندارم سر شکوه و شکایت چرایی غمین اقامت گزین به درگاه می فرو
ای دل چه ز جانم خواهی ای تن ز چه جانم کاهی؟
ترسم که جهانی سوزد از دل چو بر آرم آهی
به دلم نه هوس نه تمنا باشد
چه کنم که جهان همه رویا باشد؟ :)))
بگذر ز جهان همچون من افشان به جهانی دامن
بزمم سیه اما سازد جمع دگران را روشن
همش حس میکردم یه چیزی کمه ها
بارون اومد:))))))))))))))))))))))))))))
میرم زیر بارون تا خیس خالی نشدم و مونلایت ِ آب کشیده نشدم برنمیگردم
اینی که میبینید عکس آسمون الانه بدون هیچ افکتی ، همینقدر یه دست و ابرآلود
حقیقتا نصف عکسام عکس از آسمون تو موقعیت ها و مکان و زمان ها و شرایط آب و هوایی مختلفه
و الان باید بگم که ، سلام مونلایت آبکشیده هستم از زیر بارون ِ هستیِ پریشونِ رویا ، هاها
خیلی وقت بود اینطوری احساس زنده بودن نکرده بودم دلم برای زیر بارون خیس شدن و خندیدن تنگ شده بود :>>
احساس میکنم تو یه لحظه تمام تصمیماتم و اهدافم و همه چیز و همه چیز داره عوض میشه
عجیبه ، خیلی حس عجیبیه
باید چیو باور کنم؟
۲۳:۲۲، ۳۰ بهمن ۱۴۰۰
"مونلایت-
احساس میکنم تو یه لحظه تمام تصمیماتم و اهدافم و همه چیز و همه چیز داره عوض میشه عجیبه ، خیلی حس عجیب
امیدوارم این لحظه به اصطلاح به یاد موندنی ، زیاد به یاد موندنی نشه
امیدوارم همه چیز روال قبلو طی کنه و طبق برنامه ای که چیده بودم پیش بره
امیدوارم
قرار نبود انقدر سخت و پیچیده باشه
قرار نبود
راه من به اندازه کافی سخت بود حداقل مصمم بودم ، قرار نبود مصمم بودنمم تبدیل به مردد بودن بشه
فقط میدونم قرار نبود ، شایدم قرار بود ولی من خبر نداشتم
نمیدونم
کاش هرچه زودتر این قدم زدن رو این پُل لق تموم بشه و سنگفرش هموار شروع بشه
حداقل از لحاظ مردد نبودن