eitaa logo
"مونلایت-
388 دنبال‌کننده
235 عکس
39 ویدیو
3 فایل
Attends-moi یه‌چیزی‌خالیه شب و روز به آسمون خیره میشم،دست باد رو میگیرمو با بارون میرقصم ، من خودمو تو تموم شهر از اتوایل تا کنکورد رها کردم... شاید زیر آب‌ شاید‌ کنار ابر شایدم‌ تو شانزالیزه ،کسی‌چه‌میدونه
مشاهده در ایتا
دانلود
bananRoyayeHasti.mp3
زمان: حجم: 919.1K
این آهنگ یکی از معدود اهنگاییه که میبرتم ناکجاآبادِ قدیم مستی و در عین حال ارامش عجیبی میده بهم
"مونلایت-
این آهنگ یکی از معدود اهنگاییه که میبرتم ناکجاآبادِ قدیم مستی و در عین حال ارامش عجیبی میده بهم
رویای هستیو باید پلی کرد و نشست یه کناری مردم شهرو نگاه کرد مردمی که غرق شدن تو دغدغه هاشون و هرکدوم از مشکلات متفاوتی زجر میکشن ولی بعضیاشون هنوز لبخند میزنن بعضیاشونم ناچارن به زندگی کردن و بعضیاشونم ترجیح میدن دیگه زندگی نکنن در هر صورت همشون الان مُردن. همیشه یکی از فانتزیام این بوده که داستان زندگی ادمای مختلفو بدونم برای همین کتاب میخوندم و میخونم ، خیلی زیاد ولی هرچی میخونم کافی نیس آدمای خیلی زیادی یه موقعی نفس میکشیدن که حرفای زیادی برای گفتن داشتن و الان دیگه نه نفس میکشن نه حرفی برای گفتن دارن نمیدونم چرا منم یه پیوند ناجوری با گذشته خوردم ، فرق نمیکنه کی و کِی باشه ، احساس تعلقی به الان ندارم برعکس همه که مشتاق آیندن من دلخسته گذشتم ، نه گذشته نزدیک ، گذشته دور خیلی دور در هر صورت دنیای پریشونی به نظر میاد قشنگِ‌من
"مونلایت-
این آهنگ یکی از معدود اهنگاییه که میبرتم ناکجاآبادِ قدیم مستی و در عین حال ارامش عجیبی میده بهم
هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی کابوس پر از وحشتی آشفته خیالی:)))) ای هستی من و مستیِ تو افسانه ای غم افزا کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی؟؟
"مونلایت-
هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی کابوس پر از وحشتی آشفته خیالی:)))) ای هستی من و مستیِ تو افسانه ای غم
ز هستی نصیبم بود درد بی نهایت... چنان نی ندارم سر شکوه و شکایت چرایی غمین اقامت گزین به درگاه می فروشان گریز از محن چو من ساغری بزن ساغری بنوشان
"مونلایت-
ز هستی نصیبم بود درد بی نهایت... چنان نی ندارم سر شکوه و شکایت چرایی غمین اقامت گزین به درگاه می فرو
ای دل چه ز جانم خواهی ای تن ز چه جانم کاهی؟ ترسم که جهانی سوزد از دل چو بر آرم آهی به دلم نه هوس نه تمنا باشد چه کنم که جهان همه رویا باشد؟ :))) بگذر ز جهان همچون من افشان به جهانی دامن بزمم سیه اما سازد جمع دگران را روشن
هستی ِ پریشون ِ رویا.
همش حس میکردم یه چیزی کمه ها بارون اومد:)))))))))))))))))))))))))))) میرم زیر بارون تا خیس خالی نشدم و مونلایت ِ آب کشیده نشدم برنمیگردم
اینی که میبینید عکس آسمون الانه بدون هیچ افکتی ، همینقدر یه دست و ابرآلود حقیقتا نصف عکسام عکس از آسمون تو موقعیت ها و مکان و زمان ها و شرایط آب و هوایی مختلفه و الان باید بگم که ، سلام مونلایت آب‌کشیده هستم از زیر بارون ِ هستیِ پریشونِ رویا ، هاها خیلی وقت بود اینطوری احساس زنده بودن نکرده بودم دلم برای زیر بارون خیس شدن و‌ خندیدن تنگ شده بود :>>
احساس میکنم تو یه لحظه تمام تصمیماتم و اهدافم و همه چیز و همه چیز داره عوض میشه عجیبه ، خیلی حس عجیبیه باید چیو باور کنم؟ ۲۳:۲۲، ۳۰ بهمن ۱۴۰۰
"مونلایت-
احساس میکنم تو یه لحظه تمام تصمیماتم و اهدافم و همه چیز و همه چیز داره عوض میشه عجیبه ، خیلی حس عجیب
امیدوارم این لحظه به اصطلاح به یاد موندنی ، زیاد به یاد موندنی نشه امیدوارم همه چیز روال قبلو طی کنه و طبق برنامه ای که چیده بودم پیش بره امیدوارم
قرار نبود انقدر سخت و پیچیده باشه قرار نبود راه من به اندازه کافی سخت بود حداقل مصمم بودم ، قرار نبود مصمم بودنمم تبدیل به مردد بودن بشه فقط میدونم قرار نبود ، شایدم قرار بود ولی من خبر نداشتم نمیدونم کاش هرچه زودتر این قدم زدن رو این پُل لق تموم بشه و سنگفرش هموار شروع بشه حداقل از لحاظ مردد نبودن