eitaa logo
"مونلایت-
388 دنبال‌کننده
235 عکس
39 ویدیو
3 فایل
Attends-moi یه‌چیزی‌خالیه شب و روز به آسمون خیره میشم،دست باد رو میگیرمو با بارون میرقصم ، من خودمو تو تموم شهر از اتوایل تا کنکورد رها کردم... شاید زیر آب‌ شاید‌ کنار ابر شایدم‌ تو شانزالیزه ،کسی‌چه‌میدونه
مشاهده در ایتا
دانلود
"مونلایت-
اینو براش فرستادم ، گوشیشو از دستش گرفتم هندزفری خودمو وصل کردم به گوشیشو هندزفریو گذاشتم تو گوشش ان
درسته، کلا این مظلوم عالم که چندان مظلومم نیس پس گردنی زیاد از من میخوره مخصوصا وقتی "خرامان" صدام میکنه نمیدونم من کجای زندگیم با ناز و عشوه راه رفتم که بهم میگه خرامان =| هرچند هدفی غیر دراوردن حرصم نداره ولی خب چیزی بجز پس‌گردنی گیرش نمیاد الان که اینارو میگم اینطوریم که "اشکال نداره راحت صحبت کن تو اصلا از الان دلت تنگ نشده اصلاااا"
"مونلایت-
حقیقتا خیلی سعی کردم لبخند نزنم ولی متاسفانه لبخنده کار خودشو کرد و بالاخره رو لبام نشست بعدشم نتونس
میگه چرا پوزخند میزنی؟ مجبور شدم بگم اوه قشنگ، من همونطور که لبخندام دست خودم نیس، این قضیه درمورد پوزخندامم صدق میکنه.
امروز انقدر سرم شلوغ بود که حس میکردم چشممو از گوشی و نورش که دور کنم بلافاصله بیهوشم برای همین اومدم سراغ آسمون امشب آسمون به طرز نامعمولی صاف و یه‌دست و ستاره بارونه دریغ از یه ابر... اما ماه ابدا تو آسمون نیست، خبری از نورشم نیس یه نسیم خنک دوس‌داشتنی هم میوزه ولی فعلا دارم باهاش کلنجار میرم چون هر چند دقیقه یبار موهام پریشون میشه رو صورتم و مجبور میشم مدام درستش کنم تا چشمای خواب‌آلودم بتونن ببینن و دستام بتونن به تایپ کردن ادامه بدن حتی نمیخوام به این فکر کنم که تا چندهفته آینده دیگه نمیتونم همچین هواییو تجربه کنم میخواستم برم به این چشمای خمار که اگه، نور صفحه رو بیشترین حد ممکن نبود الان احتمالا تو یه دنیای دیگه بودم، استراحت بدم که چشمم به کتابی خورد که نصفه ولش کردم ای وای من هیچی دیگه، تا خود صبح دلخسته‌اشم:)))))))))))))))
هدایت شده از سیه پوش
شیرزاد توی خاتون به معنای واقعی کلمه، مصداق بارز این شعر سعدیه که میگه؛ اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز:)))
"مونلایت-
شیرزاد توی خاتون به معنای واقعی کلمه، مصداق بارز این شعر سعدیه که میگه؛ اگر چه دل به کسی داد، جان ما
الان دارم خاتون میبینم و به این نتیجه رسیدم که این بیش از اندازه وصف حال شیرزاد ِ دلخسته بود
چرا روزا انقدر کوتاه و زودگذر شدن؟
تو کافه‌اشون تمام مدت آهنگای فرزاد فرخ پلی بود، ای وای من همون لحظه ای که میخواستیم بریم" کافه" پلی شد که دیدم نه نمیشه اینطوری، یه لاته اضافه خودمو مهمون کردم که بیشتر گوش کنم، برگشته میگه مگه خودت نمیتونی گوش بدی که بخاطرش بیشتر میمونی؟ گفتم چرا فکر کردی حس و حال گوش دادن آهنگ "کافه" توی کافه رو از دست میدم؟ با خنده سرشو تکون داد گفت بخدا که دیوونه ای ، منم با خنده همراهیش کردم گفتم میدونم. باریستاشون انقدر پایه بود که وقتی شنید کافه رو گذاشت رو تکرار:)))) نهایتا از کافه و آهنگ کافه دل کندیم رفتیم، و بله رفتیم.
کم کم دارم یقین میارم خدا بلاکم کرده