eitaa logo
˓ ִֶָ ࣪ 𝑴𝒐𝒐𝒏𝒑𝒆𝒕𝒂𝒍˖ ִֶָ ࣪
168 دنبال‌کننده
127 عکس
0 ویدیو
0 فایل
。°˖ بازگشت ناشکوهمندانه من پس از قرن ها ִֶָ °˖ -مغازه جادویی پلاک هفت سابق- ˓   ִֶָ ࣪  اگر حرفی بود。°˖ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_530mdb&btn=یر
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"The world goes quiet at night, but my head gets louder. Maybe that's why I'm scared of closing my eyes-it's the only time I really hear myself."
غالباً فکر می‌کردم که اگر مجبورم می‌کردند در تنه درخت خشکی زندگی کنم و در آنجا هیچ مشغولیتی جز نگاه کردن به آسمان بالای سرم نداشته باشم، آنوقت هم کم کم عادت می‌کردم. آنجا هم به انتظار گذشتن پرندگان و یا به انتظار ملاقات ابر‌ها، وقت خود را می‌گذراندم، مثل اینجا در زندان که منتظر دیدن کراوت های عجیب وکیلم هستم و همانطور که در دنیای آزاد، روز شماری می‌کردم که شنبه فرا برسد و ماری را در آغوش بکشم . درست که فکر کردم، من در تنه یک درخت خشک نبودم و بدبخت‌تر از من هم پیدا می‌شد، وانگهی، این یکی از عقاید مادرم بود و آن را غالباً تکرار می‌کرد که "انسان، بالاخره به همه چیز عادت می‌کند".
چرا یادم نیست مال کدوم کتاب بود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا