امروز تو ایستگاه اتوبوس حدود ۲۰ دقیقه با یه دختری هم مسیر بودم و شروع کردیم با هم حرف بزنیم...😅
تا وقتی که هر دو مون از اتوبوس پیاده شدیم و قسمتی از مسیر مون رو با هم رفتیم و در آخر جدا شدیم از هم...
اینقدر حرف زدیم که آخر سر ازم خواست شماره مو داشته باشه...
قبول کردم و شمارمو دادم بهش..
حقیقتا نمیدونم چی میگم و چجوری میگم..😄
ولی هر چی میگم و هر جوری که میگمو خدا درونم قرار داده و دمش هم گرم..؛)
ولی حقیقتا یه دقیقه خودم از این قدرتِ جذبِ بیانِ بالا جا خوردم😂💔
خداروشکر که خدا این لطف رو در حقم کرده😄