مُنتَظـِـــر...؛)🇵🇸
_ مسئله ای که پیش اومد
مسئله ی بچه بازی و مسخره و پیش پا افتاده ای نبود !!!
مسئله ای بود که پشتش شرف خوابیده بود!
شکست ِ اعتماد پشتش خوابیده بود!
آدمی هم که بیشرف بازی درآورد
همچین بچه نبود! جسم گنده کرده بود ، ولی عقل و شعور و شخصیت نه...
حرص خوردن داره ، نداره؟ :)
مُنتَظـِـــر...؛)🇵🇸
من ..
همیشه آدمیم که میگم
سنگر رو نباید خالی کرد!
همیشه ..
حتی وقتی از این همه بیحجابی و بی بند
و باری گله میشه ، و حرفِ رفتن به نجف و
زندگی کردنِ دائمی در نجف میشه
من همیشه بعد از اون حس رضایتی که
میگیرم تو مغزم به این فکر میکنم که
پس کی ایرانُ مثل قبل بکنه؟ ...
ولی گاهی اوقات خسته میشی
از کثیفی !
گاهی میترسی!
گاهی با خودت میگی چه فایده!
ولی با این حال ...
بازم نمیتونم خیلی راحت بگم من میرم
تا راحت شم!
بازم درگیرم ..!
اگه موندم و نرفتم،
خیلی باید رویه مو تغییر بدم..
مُنتَظـِـــر...؛)🇵🇸
_ ...
هان، چی شد ؟!
بغض داشت .. ؟
اره بغض داشت ... =)
مُنتَظـِـــر...؛)🇵🇸
_ ...
یجوریم انگار مرده!
با اینکه
تل داریم
روبیکا داریم
شماره داریم
اصن اینا چیه
پس فردا حضوری تهران میبینمش.
ولی خب
این اکانتِ بحثش جدا بود ...
برم پیام های چنل رو یه پاکسازی بکنم
بعدشم پاشید دو رکعت نماز بخونیم
که این حالِ خرابِ کثیف رو بشوره ببره