#از_اینجا_به_بعد_ماجرا_با_من
بوی خون و رد خون همه جا مانده بود حتی بر روی دیوار ها...
دیوارها شهادت میدهند از اتفاقات آن دوران در این مکان...
این مکان چه چیزها که ندیده است...
این مکان رشادت، ایستادگی، مقاومت و زنانگی زنانی را دیده است که در جبهه ای دیگر ایستادگی کردند...
تصور کن که چند سال جز بوی خون و وایتکس، بوی دیگری به مشامت نرسد، دستانت جز خون رنگ دیگری نگیرد، و دیدگانی که جز خون و تکه های بدن چیز دیگه ای نبیند، تکه ای که ممکن است از جگر گوشه ات، پدرت، همسرت، یا برادرت باشد، اینها را ببینی و...
اضطراب عمیق آن لحظات، ترسی متفاوت و فشاری سنگین...
تصورش هم قلب آدم را به درد می آورد...
و به تدریج آنچه بدست می آوری هم آرامش میان آنهمه خون است و هم غلبه با اضطراب و وسواسی که بود...
اینجا جایی است که همه ی شهدا جمع اند...
از هر شهید تکه ای...
و جایی است که تاریخ رشادت های بانوان اندیمشکی را گواهی میدهد...
و حالا گواهیِ تاریخ ِ زمانِ ما، از من و تو چه خواهد بود؟!...
از راه های نرفته و کار های انجام نشده؟!
نقش ما در حوضِ خونِ زمانمان؟!
از اینجا به بعد ماجرا با من و توست...🌱
#مثبت_دویست_و_چهل
#گزارش_تصویری_حوض_خون
#جزو_زنان_بزرگ_کشور_باشید
#باید_خیلی_کار_کنیم
@moosbat240