May 11
May 11
May 11
بِسمِ الله
سلام ونور🌱🌸
داستان ما و شما از ۱۸ام اسفندماه شروع شد...
همسفر مسیر نور بودیم و همراه و هم پای هم به سوی سرزمین عشق سفر کردیم ...
و لحظه به لحظه شهدا با ما هم قدم بودند و میزبانیمان کردند ...
مفتخر بودیم که در این سفر خادم الشهدا باشیم و با یاری مادرمان فاطمه ی زهرا(س) همراهیتان کنیم .
و اما...
🌷مثبت دویست و چهل (۲۴۰+)🌷
نامی که انتخاب کردیم داستانی دارد ...
داستانی از جنس عاشقی و چشم هایی که منتظر و به راه بودند و دل هایی که با ما هم مسیر شدند...
از میان ۸۰۰ نفر ،شما طلبیده شدید که میهمان شهدا باشید ...
۲۴۰ نفر بودیم که همسفر شدیم ،همسفر شهیده ها...
اما ...
تعدادی از دوستانمان جاماندند...جسمشان جاماند و با پای دل، همسفر ماشدند...
لحظه به لحظه ی مسیر با یادشان
برروی رمل های فکه قدم گذاشتیم ،از اروند گذرکردیم ،از بلندای دهلاویه مناجات کردیم و از شلمچه با یادشان به ارباب سلام دادیم ...
ما ۲۴۰ نفر نبودیم ...مثبت دویست و چهل نفر بودیم...
و این سرآغاز راهی است که شروعش کردیم ...
#مثبت_دویست_و_چهل
#همسفر_بودیم_تا_نور
@moosbat240
اینجا قرار است که دوستیمان را پررنگ تر رقم بزنیم...
خاطراتمان را مرور کنیم ...
با اشک ها و لبخند ها،سرآغاز دوستیمان را به تصویر بکشیم و قلم بزنیم...
به یاد مادران و همسران و دختران شهدایی که به نیابت از آنها مزار مطهر شهدایشان را زیارت کردیم ...
و به یاد بانوانی که زینب وار و زهراگونه مجاهدت کردند و از سرزمینمان بانوانه دفاع کردند ...
با آنها بیشتر آشنا شویم و همراه با آنان هم کلام شویم :
"ما راینا الا جمیلا"🌱
#مثبت_دویست_و_چهل
#جزو_زنان_بزرگ_کشور_باشید
#همسفر_شهیده_ها
#نقش_آفرینی_هنر_ماست
@moosbat240
#سخن_از_پدر_بشنویم
من مادران و پدرانی را ملاقات کردم که احساس عزت و افتخار میکردند، به خاطر اینکه فرزندانشان در راه خدا شهید شدند. البته حق هم با آنهاست، عزت و افتخار است؛ همان طوری که عمهی ما زینب کبری (سلام الله علیها) فرمود: «ما رأیت الّا جمیلا»؛ جز زیبائی ندیدم. حادثهی کربلا چیز کوچکی است؟ این چشم خدابین، از این حادثه، از این خونهای ریخته شده، از این مصیبت سنگین، یک حقیقت زیبا مشاهده میکند؛ «ما رأیت الّا جمیلا». من خانوادههای بسیاری را دیدم که همین احساس زینب کبری در آنها هم بود؛ آنها هم میگفتند: «ما رأینا الّا جمیلا».
بیانات در دیدار خانوادههای شهدا و جانبازان قم ۱۳۸۹/۷/۲۸
#مثبت_دویست_و_چهل
#فداکاران_راه_ظهور
@moosbat240
38.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چـنین هایل🌱
کجا دانند حال ما ســبک باران ساحل ها...
#مثبت_دویست_و_چهل
#همسفر_بودیم_تا_نور
#گزارش_ویدئویی_افتتاحیه
@moosbat240
سفرنامه"به سوی آسمان"🌱
✨قسمت اول:شوق دیدار
۱۶ام
۱۷ام
و بالاخره ۱۸ام...
روز اعزام ما هم رسید.
محل افتتاحیه و پذیرش مان حسینیه شهدای گمنام بود.چه از این بهتر ؟! بدرقه ی ما با خود شهدا بود و استقبالمان هم با آنها...
مراسم افتتاحیه شروع شد ...
سخنران از شهدا میگفت و اینکه ما طلبیده شدیم ،که سفر کنیم به سرزمین عشق...
راوی از شهدا میگفت و دلمان را پر از شوق دیدار میکرد...
برای پذیرش به بیرون حسینیه رفتیم...
ورودی حسینیه ،چندخانم پشت میز نشسته بودند و کارت های اعزام مان را تحویل میدادند.
به سمت یکی از آنها رفتم ،با لبخند اسمم را پرسید و داخل کارت ها مشغول گشتن و پیدا کردن نام من شد.
کارتی که تحویل گرفتم طراحی جالب و متفاوتی داشت...
نام و تصویر یکی از بانوان مجاهد ایرانی روی کارت حک شده بود. اسمش برایم آشنا نبود، کنجکاو بودم بدانم که او کیست؟!
از خانمی که کارت را تحویلم داد پرسیدم که آیا درباره او می دانید؟
مجدد لبخندی زد و گفت عجله نکن، تو
# همسفر_ شهیده_ هایی
در این سفر فرصت آشنایی با این بانو را داری! جلو تر که رفتم هم همه هازیاد تر شد، خیلیها میخواستند با دوستانشان در یک اتوبوس باشد و تمام تلاششان را می کردند تا این جابهجاییها اتفاق بیفتد.
بعضی ها آرام و بیخیال منتظر اعلام حرکت بودند. عدهای دیگر مشتاق و منتظر مدام ساعت حرکت را سوال میکردند...
آخر از ساعتی که قرار بود حرکت کنیم گذشته بود و همه به نوعی خسته شده بودند. خادمان سعی داشتند که زائرین از این ساعات مانده به حرکت استفاده کنند ...درمورد سفر و شرایطش توضیح میدادند ،روایت میکردند...
همه بیقرار بودند و مشتاق! مشتاق رسیدن به افلاکیان ...
صدای اذان که به گوشمان رسید ...همه صف بستیم و به دیدار یار شتافتیم...
این نماز جماعت انگار متفاوت بود، خالصانه و از جنس شهدا بود ...
سلام نمازمان را که دادیم ،با دعای فرج راهی شدیم...
بسم رب الشهداء و الصدیقین...
سفر به سوی نور آغاز شد ...
#مثبت_دویست_و_چهل
#سفرنامه_به_سوی_آسمان
#همسفر_شهیده_ها
@moosbat240