eitaa logo
| مُغْݪَقْ |
304 دنبال‌کننده
244 عکس
79 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیٺ توۍ چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم https://abzarek.ir/service-p/msg/1496174 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
ای زخم کهنه ای که دهان باز کرده ای چون دیگران بخند به غم های ما توهم تاوان عشق را دل ما هرچه بود داد چشم انتظار باش در این ماجرا توهم - @moqlgh
بی هیچ سوالی و جوابی بغلم کن خسته تر از آنم که بگویم به چه علّت :) - @moqlgh
_دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم . . - @moqlgh
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت جز خودم هیچ کس در غم تنهایی من مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت دل به هرکس رسیدیم سپردیم ولی قصه عاشقی ما سر و سامان نگرفت هرچه در تجربه عشق سرم خورد به سنگ هیچ کس راه به این رود خروشان نگرفت "مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت" - @moqlgh
جهان جز کنجِ تنهایی ندارد جایِ مانوسی . . - @moqlgh
مثل درختی که به سوی آفتاب قد می‌کشد همه وجودم دستی شده است و همه دستم خواهشی: خواهشِ تو - @moqlgh
ای عشق! دل دوباره غبار هوس گرفت از من گلایه کرد و تو را دادرس گرفت دل باز هم بهانة رفتن گرفت و باز تا بال و پر گشود سراغ از قفس گرفت گفتم به هیچ کس دل خود را نمی دهم اما دلم برای همان هیـچ کس گرفت افسردگی به خسته دلی از زمانه نیست افسرده آن دلی ست که از همنفس گرفت لبخند و ریشخند کسی در دلم نماند هرکس هر آنچه داد به آیینه پس گرفت - @moqlgh
آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید سوخت در آتش و خاکستر شد وعده های تو به دادش نرسید داغ ماتم شد و بر سینه نشست -@moqlgh
دستت را به من بده دست های تو با من آشناست -@moqlgh
گریه نمی‌کنم نه اینکه سنگم گریه غرورم رو به هم می‌زنه مرد برای هضم دلتنگی‌هاش گریه نمی‌کنه، قدم می‌زنه گریه نمی‌کنم، نه اینکه خوبم نه اینکه دردی نیست، نه اینکه شادم یک اتفاق نصفه نیمه‌ام که یهو میون زندگی افتادم یک ماجرای تلخ ناگزیرم یک کهکشونم ولی بی ستاره یک قهوه که هرچی شکر بریزی بازم همون تلخی ناب رو داره اگر یکی باشه من رو بفهمه براش غرورم رو به هم می‌زنم گریه که سهله، زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم می‌زنم - @moqlgh
ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این ساعتِ بیمار نکرد سالها خانه ی من گوشه ی دیوار تو بود حیف لبهایِ تو یـــک خنده به دیوار نکرد چه غم انگیز به پا خاست غمم از لبِ تار احدی گریه ولی بـــــــــر غم گیتار نکرد روزهایم همه در روزه ی چشمانِ تو رفت شامگاهان شد و چشمانِ من افطار نکرد خواب رفتم که ببوسم لبت و وقت وداع تــــــنِ تبدار مرا عقربه بیدار نــــــکرد بعد از آن از منِ بیچاره فقط خاطره ماند خاطراتی که مـــــرا جز به سرِ دار نکرد گر چـــه بیچاره ترینم به دلِ خــاک ولی هیچ خاکی به خدا چون تو مرا زار نکرد ‌ - @Moqlgh
موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد رود را از جگر کوه به دریا بکشد گیسوان تو شبیه ‌است به شب اما نه شب که این‌قدر نباید به درازا بکشد خودشناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد عقل یک‌دل شده با عشق، فقط می‌ترسم هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد زخمی کینه من این تو و این سینه من من خودم خواسته‌ام کار به اینجا بکشد یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌ست وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد - @moqlgh