eitaa logo
| مُغْݪَقْ |
304 دنبال‌کننده
244 عکس
79 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیٺ توۍ چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم https://abzarek.ir/service-p/msg/1496174 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
دستت را به من بده دست های تو با من آشناست -@moqlgh
گریه نمی‌کنم نه اینکه سنگم گریه غرورم رو به هم می‌زنه مرد برای هضم دلتنگی‌هاش گریه نمی‌کنه، قدم می‌زنه گریه نمی‌کنم، نه اینکه خوبم نه اینکه دردی نیست، نه اینکه شادم یک اتفاق نصفه نیمه‌ام که یهو میون زندگی افتادم یک ماجرای تلخ ناگزیرم یک کهکشونم ولی بی ستاره یک قهوه که هرچی شکر بریزی بازم همون تلخی ناب رو داره اگر یکی باشه من رو بفهمه براش غرورم رو به هم می‌زنم گریه که سهله، زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم می‌زنم - @moqlgh
ساعتِ عمر مــن افتاد و دگر کـــار نکرد هیچ کس یادی از این ساعتِ بیمار نکرد سالها خانه ی من گوشه ی دیوار تو بود حیف لبهایِ تو یـــک خنده به دیوار نکرد چه غم انگیز به پا خاست غمم از لبِ تار احدی گریه ولی بـــــــــر غم گیتار نکرد روزهایم همه در روزه ی چشمانِ تو رفت شامگاهان شد و چشمانِ من افطار نکرد خواب رفتم که ببوسم لبت و وقت وداع تــــــنِ تبدار مرا عقربه بیدار نــــــکرد بعد از آن از منِ بیچاره فقط خاطره ماند خاطراتی که مـــــرا جز به سرِ دار نکرد گر چـــه بیچاره ترینم به دلِ خــاک ولی هیچ خاکی به خدا چون تو مرا زار نکرد ‌ - @Moqlgh
موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد رود را از جگر کوه به دریا بکشد گیسوان تو شبیه ‌است به شب اما نه شب که این‌قدر نباید به درازا بکشد خودشناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد عقل یک‌دل شده با عشق، فقط می‌ترسم هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد زخمی کینه من این تو و این سینه من من خودم خواسته‌ام کار به اینجا بکشد یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌ست وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد - @moqlgh
ای که برداشتی از شانه موری باری بهتر آن بود که دست از سر من برداری ظاهر آراسته‌ام در هوس وصل، ولی من پریشان‌ترم از آنم که تو می‌پنداری هرچه می‌خواهمت از یاد برم ممکن نیست من تو را دوست نمی‌دارم اگر بگذاری موجم و جرأت پیش آمدنم نیست، مگر به دل سنگ تو از من نرسد آزاری بی‌سبب نیست که پنهان شده‌ای پشت غبار تو هم ای آینه از دیدن من بیزاری؟! - @Moqlgh
‌ مشکل فتاده با یار، کارم چو صبح و خورشید با او نمی‌توان بود بی او نمی‌توان زیست - @Moqlgh
دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی آنچ از غم هجران تو بر جان من است - @moqlgh
به سراغ من اگر می‌آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگ‌های هوا پر قاصدک‌هایی است که خبر می‌آرند، از گل وا شده دورترین بوته خاک آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من - @moqlgh
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق! قایقی در طلب موج به دریا پیوست باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم شاید این بوسه به نفرت برسد؛ شاید عشق! شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد می‌توان سوخت اگر امر بفرماید عشق پیله‌ی رنج من ابریشم پیراهن شد شمع حق داشت! به پروانه نمی آید عشق! - @Moqlgh
ماییم که از باده ی بی جام خوشیم هر صبح منوریم و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم - @moqlgh
دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته‌ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نام‌هایشان جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان درد می‌کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه‌های ساده‌ی سرودنم درد می‌کند انحنای روح من شانه‌های خسته‌ی غرور من تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام بازوان حس شاعرانه‌ام زخم خورده است دردهای پوستی کجا؟ درد دوستی کجا؟ این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه‌ی لجوج اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟ درد رنگ و بوی غنچه‌ی دل است پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟ دفتر مرا دست درد می‌زند ورق شعر تازه‌ی مرا درد گفته است درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می‌زنم؟ درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟ - @moqlgh