زندگی این روزها خواهی نخواهی مشکل است
دورماندن از سیاهی و تباهی مشکل است
پُرشده دنیای ما از ادعا،حرفِ دروغ
پس دفاع ما ز جرمِ بیگناهی مشکل است
عقل ودل گاهی تبانی میکنند و گاه جنگ
انتخابِ مطمئن در این دوراهی مشکل است
حال دل را از سکوتِ مبهمِ عاشق بپرس
از درون چاله،افتادن به چاهی!مشکل است
می روم،شاید خودم را بعد از این پیدا کنم
دل بریدن از خیال پوچ و واهی مشکل است
شانه های استوارت را به فریادم رسان
تکیه بر دیوارِ سستِ بی پناهی مشکل است
عکس ماه افتاده در مرداب موّاجِ خیال
کشف راز گردش چشمانِ ماهی مشکل است
کاش میخواندی مرا در پیچ و تابِ این غزل
رازِ دل گفتن،چه کتبی چه شفاهی مشکل است
می کند صبحِ سپید از شامِ تنهایی طلوع
فاصله بین ذغال و روسیاهی مشکل است:)
#بهار_راد
- @Moqlgh
شده گاهی ز خودت سیر شوی؟
شده آهی بکشی، بغض کنی، پیر شوی؟
شده بنویسی دو خط نامه و بسپاری به آب
نامه را پس بزند آب ، دلگیر شوی؟
شده با طعنه به این و آن نشانت بدهند؟
یا که از جانبِ قلبت شده تحقیر شوی؟
شده که عاشق او باشی و او عاشق او؟
با دل و عقل خودت یک تنه درگیر شوی؟
شده هی شعر بنویسی همه را پاره کند؟
شده از عشق کسی آه زمین گیر شوی؟
#وحید_عیسوی
- @Moqlgh
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت
در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربهی قبله نما رفت
در بینِ غزل نام تو را داد زدم، داد
آنگونه که تا آن سرِ این کوچه صدا رفت
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقتِ شب این شاعر دیوانه کجا رفت!؟
من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سمتِ شما آمدم او سمت خدا رفت
با شانه شبی راهیِ زلفت شدم اما...
من گم شدم و شانه پیِ کشف طلا رفت
در محفل شعر آمدم و رفتم و... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت!؟
میخواست بکوشد به فراموشیات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت
#محمد_سلمانی
- @Moqlgh
توصیف حالم ؟!
اونجا که شاعر میفرماید :
کنون کز مو به مویم اضطراب تازه میریزد
نسیمی گر وزد اوراقم از شیرازه میریزد
#طالب_آملی
@moqlgh
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی!
#فریدون_مشیری
- @Moqlgh
مثل هر شب،بی تفاوت شب بخیری گفت و رفت؛
مثل هر شب،تا سحر،در خود مرورش میکنم!
#محمد_شيخی
- @Moqlgh
احوال دلم یک سَره باران شده بی تو
دیوانه در این شهر فراوان شده بی تو
یک لحظه تو را دیدم و عمری دل زارم
چون موی تو در باد پریشان شده بی تو
بی بال و پری در هوس وصلِ تو دائم
پابند غمی گوشهی زندان شده بی تو
با مهرِ کسی جان به هم ریخته دیگر
هرگز نشد آباد که ویران شده بی تو
بیخانه زیاد است ولی قلب من عمری
آواره تر از کوچه خیابان شده بی تو
جان دادن اگر سختترین کار جهان است
آسان شده،آسان شده،آسان شده بی تو!
گفتند که پرسیدهای از حال من انگار
احوال دلم یک سَره باران شده بی تو:)
#طاهره_اباذریهریس
- @Moqlgh