ما سالها اندوه را بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد...(:
#محمود_درویش
- @Moqlgh
#ناشناس
چشم من ،تورا دیدولی دیده نشد ... من همانم که پسندیدو پسندیده نشد یاد لب های تو افتادم و با خود گفتم: غنچه ای بود که گل کرده ولی چیده نشد من نظر بازم و کم مصیبتی نیست ولی چه بسا طعنه زدن های تو بخشیده نشد .. ای که مهرت نرسیده است به من ،باور کن هیچ کس قدر من از قهر تو رنجیده نشد عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد:)
+[ فهمیده نشد ] قشنگ بود !
#ناشناس
تقدیر من این است که با درد بسازم از این دله نامرد دلی مرد بسازم انگار قرار است که من داغ دلم را گریه چشمان خودم سرد بسازم
+ [ با درد ساختن :) ]
#ناشناس
ما سبکساریم از لغزیدن ما چاره نیست عاقلان با این گرانسنگی چرا لغزیده اند
+شاید اونام تصمیم گرفتن سبکسار باشن
یک روز
من سکوت خواهم کرد،
و تو آن روز برای اولین بار
مفهوم "دیر شدن" را
خواهی فهمید...
#حسین_پناهی
- @Moqlgh
#ناشناس
حال من خوب است اما بازم بد میشود آب دارد از سر ابادی ام رد میشود قول دادن،برنگشتن،عادت دیرینه ای ست مرد هم باشد به یکباره مردد میشود این چنین با دست خالی بر نمیگردم به شهر عمر من هربار صرف رفت و امد میشود اسمان با غم تبانی میکند در چشم هام با غروب رفتنت هم رنگ دارد میشود ترس را تزریق خواهد کرد در رگ های من فکر تو در استخوانم سوز بی حد میشود آه از نفرین دامنگیر در دامان شب بدبیاری های من دارد زبانزد میشود به دلم افتاده دیگر بر نمیگردی توهم آخرش هم اتفاقی که نباید میشود
+ [ حال من خوب است اما بازم بد میشود ]
خیلی مود بود
#ناشناس
نزنم نمک به زخمی که همیشگی است ، باری ، که نه خسته ی نخستین ، نه خراب آخرینم...
+ [ زخمی که همیشگی است ] !