#ناشناس
تقدیر من این است که با درد بسازم از این دله نامرد دلی مرد بسازم انگار قرار است که من داغ دلم را گریه چشمان خودم سرد بسازم
+ [ با درد ساختن :) ]
#ناشناس
ما سبکساریم از لغزیدن ما چاره نیست عاقلان با این گرانسنگی چرا لغزیده اند
+شاید اونام تصمیم گرفتن سبکسار باشن
یک روز
من سکوت خواهم کرد،
و تو آن روز برای اولین بار
مفهوم "دیر شدن" را
خواهی فهمید...
#حسین_پناهی
- @Moqlgh
#ناشناس
حال من خوب است اما بازم بد میشود آب دارد از سر ابادی ام رد میشود قول دادن،برنگشتن،عادت دیرینه ای ست مرد هم باشد به یکباره مردد میشود این چنین با دست خالی بر نمیگردم به شهر عمر من هربار صرف رفت و امد میشود اسمان با غم تبانی میکند در چشم هام با غروب رفتنت هم رنگ دارد میشود ترس را تزریق خواهد کرد در رگ های من فکر تو در استخوانم سوز بی حد میشود آه از نفرین دامنگیر در دامان شب بدبیاری های من دارد زبانزد میشود به دلم افتاده دیگر بر نمیگردی توهم آخرش هم اتفاقی که نباید میشود
+ [ حال من خوب است اما بازم بد میشود ]
خیلی مود بود
#ناشناس
نزنم نمک به زخمی که همیشگی است ، باری ، که نه خسته ی نخستین ، نه خراب آخرینم...
+ [ زخمی که همیشگی است ] !
| مُغْݪَقْ |
فک کنم وایسا بلمو بریزم برم ی سرچ بزنم
اون شبا؛ خاطره انگیزن :)
| مُغْݪَقْ |
اون شبا؛ خاطره انگیزن :)
خیلی خیلی زیاد! اصلا حس حالِ متفاوتی داشتم:)
| مُغْݪَقْ |
خیلی خیلی زیاد! اصلا حس حالِ متفاوتی داشتم:)
خوب بود اگه میشد حسشو ذخیره کرد تو یه شیشه و در مواقع نیاز ازش استفاده کرد
| مُغْݪَقْ |
خوب بود اگه میشد حسشو ذخیره کرد تو یه شیشه و در مواقع نیاز ازش استفاده کرد
ن اینکه فقط ازش ی خاطره محو داشت..<: