eitaa logo
| مُغْݪَقْ |
304 دنبال‌کننده
244 عکس
79 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیٺ توۍ چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم https://abzarek.ir/service-p/msg/1496174 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
عشق را پس زدى اى دوست ولى پيش خدا هر که از عشق مبرّا بشود متهم است! - @Moqlgh
نادر از هند نبرد، آنچه تو بردی ز دلم که تو مهری و مهاری و مهارت کردی - @Moqlgh
ویرانه دل ماست که با هر نِگه دوست صد بار بنا گشت و دِگر بار فرو ریخت - @Moqlgh
بیش تر پیشانی‌ات را لمس میکنم،و تو میگویی:اوه!آخه این چه کاریه؟ و من دستم را پس میکشم؛زیرا اگر به تو بگویم که"لمست میکنم تا باورم بشود که در خیال نیستی و در واقعیتی"حرف مرا به تعارف حمل میکنی.اما حقیقت همین است:تو تنها پیروزی دوران حیات منی.در تو بود که عشق را از فریب تمیز دادم و با آن دیدار کردم؛این است که نمیتوانم اینگونه به سادگی وجود تورا در خود باور کنم.تورا نگاه میکنم،تورا لمس میکنم تا باورم شود که در عالم حقیقت وجود داری و در کنار من وجود داری و"برای من وجود داری".در این کنج تنهایی به خیالم رسیده است که توانسته‌ام مالکی از برای قلب و هدفی از برای زندگی خویش پیدا کنم؛به خیالم رسیده که توانسته‌ام دنیای تورا برای خودم فتح کنم‌ وبه خیالم رسیده است که توانسته ام اشک و لبخند تورا برای خود داشته باشم.. - @Moqlgh
ز شب بیداری من تا سحر چشمش کجا داند؟ که او شب تا سحر، کاری به جز خفتن نمیداند - @Moqlgh
هم معنی شکیبم و هم شخص اضطراب آرام و بی‌قراریِ من هر دو باهم است... - @Moqlgh
خون می‌خورم ز دستِ پریشانیِ خیال... - @Moqlgh
Sina Sarlak ~ Music-Fa.ComSina Sarlak - Che Konam (320) (1).mp3
زمان: حجم: 10.6M
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من چه کنم ؟(: @Moqlgh
به کسی که با تو هر شب، همه شوقِ گفتگو بود چه رسیده است که امشب، سرِ گفتگو ندارد - @Moqlgh
به خرابات چه حاجت که یکی مست شود که به دیدارِ تو عقل از سرِ هشیار برفت.. - @Moqlgh
به وقت اولین دیدار: به هیچ آهنگی گوش نده. و هیچ عطری نزن. و بر‌حذر باش که مکانش را زیاد دوست نداشته باشی. و دلیلش را نپرس. - @Moqlgh
برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران ساده‌دل من که قسم های تو باور کردم به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم زیر سر بالش دیباست تو را کی دانی که من از خار و خس بادیه بستر کردم در و دیوار به حال دل من زار گریست هر کجا نالهٔ ناکامی خود سر کردم در غمت داغ پدر دیدم و چون در یتیم اشک‌ریزان هوس دامن مادر کردم اشک از آویزهٔ گوش تو حکایت می کرد پند از این گوش پذیرفتم از آن در کردم بعد از این گوش فلک نشنود افغان کسی که من این گوش ز فریاد و فغان کر کردم ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در چشم را حلقه‌صفت دوخته بر در کردم جای می خون جگر ریخت به کامم ساقی گر هوای طرب و ساقی و ساغر کردم شهریارا به جفا کرد چو خاکم پامال آن که من خاک رهش را به سر افسر کردم - @Moqlgh