eitaa logo
| مُغْݪَقْ |
304 دنبال‌کننده
244 عکس
79 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیٺ توۍ چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم https://abzarek.ir/service-p/msg/1496174 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
از زمانی که تو را بینِ خلایق دیدم مثلِ یک فاتحِ مغرور به خود بالیدم عشق یک بار به من گفت: برو! گفتم: چشم عقل صد بار به من گفت: نرو! نشنیدم پدرم هی وصیت کرد که عاشق نشوم تو چه کردی که به گورِ پدرم خندیدم؟ سال ها درد کشیدم که به دردم بخوری آخرش رفتی و از درد به خود پیچیدم تشنه بودم که تو ساکِ سفرت را بستی حیف از آن آب که پشتِ سرِ تو پاشیدم آه ای کعبه ی از چشمِ خدا افتاده کاش اینقدر به دورِ تو نمی چرخیدم از دهانم که پر از توست بدم می آید تف بر آن لحظه که لب های تو را بوسیدم از خودی زخم نمی خوردم اگر بی تردید از سگم بیشتر از گرگ نمی ترسیدم اینکه بخشیده‌ام‌ت فرقِ میانِ من و توست من اگر مثلِ تو بودم که نمی بخشیدم داستانِ من و زیباییِ تو یک خط است: "بچگی کردم و از لای لجن گُل چیدم" - @Moqlgh
گفتا که: دلت کجاست؟ گفتم: بر او پرسید که: او کجاست؟ گفتم: در دل - @Moqlgh
خواهم از خَلق نهانت کنم اما چه کنم؟ که تو خورشیدی و اخفای تو نتوان کردن... - @Moqlgh
هیچیم و هیچکس نخرد هیچ را به هیچ ای روزگار، درگذر از چون و چندِ ما ... - @Moqlgh
ای که چشمم ز فراق تو شبی خواب نرفت دستم ای کاش شبی زیر سرت خواب رود - @Moqlgh
خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان ای نظر بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل تو گلی من خار تو در گلستان بی‌من مرو در خم چوگانت می‌تازم چو چشمت با من است همچنین در من نگر بی‌من مران بی‌من مرو چون حریف شاه باشی ای طرب بی‌من منوش چون به بام شه روی ای پاسبان بی‌من مرو وای آن کس کو در این ره بی‌نشان تو رود چو نشان من تویی ای بی‌نشان بی‌من مرو وای آن کو اندر این ره می‌رود بی‌دانشی دانش راهم تویی ای راه دان بی‌من مرو دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو - @Moqlgh
«و دختری‌ كه گونه‌هايش را با برگ‌های‌ شمعدانی‌ رنگ می‌زد، آه اكنون زنی‌ تنهاست اكنون زنی‌ تنهاست.» - @Moqlgh
«پرویز من سلامتی را دیگر برای چه می‌خواهم. زیبایی را برای چه می‌خواهم‌. فقط من دلم می خواهد به آن مرحله از رشد روحی برسم که بتوانم هر موضوعی را در خود حل کنم برای من احتیاج کلمه ی بی معنی بشود. بتوانم زندگی را مثل یک گیاه زهری میان انگشت هایم بفشارم و خرد کنم و بعد هم آن را زیر پایم بگذارم و لگد مال کنم‌. دلم می‌خواهد به ابدیتی دست پیدا کنم که آرامش در آنجا مثل بستری انتظارم را می‌کشد و چشم هایم را می‌توانم توی این بستر بدون هیچ انتظار خرد کننده ای روی هم بگذارم» - از نامه‌‌های به همسرش، پرویز شاپور. - @Moqlgh
من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی؟ مرا نگاه! که چشم از تو بر نمی‌دارم تو را نگاه! که از دیدنم گریزانی(: من از غم تو غزل می‌سرایم و آن را تو عاشقانه به گوشِ رقیب می‌خوانی؛ هزار باغِ گل از دامن تو می‌روید به هر کجا بروی باز در گلستانی قیاسِ یک به یکِ شهر با تو آسان نیست که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی - @Moqlgh
اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم رسوای جهانم کرد این رنگ پریدن‌ها - @Moqlgh
هر چه کنم نمی‌شود تا بروی تو از دلم از تو فرار میکنم، باز تویی مقابلم... - @Moqlgh
- همایونِ شجریان . - @Molgh