«و دختری كه گونههايش را
با برگهای شمعدانی رنگ میزد، آه
اكنون زنی تنهاست
اكنون زنی تنهاست.»
#فروغ_فرخزاد
- @Moqlgh
«پرویز من سلامتی را دیگر برای چه میخواهم. زیبایی را برای چه میخواهم. فقط من دلم می خواهد به آن مرحله از رشد روحی برسم که بتوانم هر موضوعی را در خود حل کنم برای من احتیاج کلمه ی بی معنی بشود. بتوانم زندگی را مثل یک گیاه زهری میان انگشت هایم بفشارم و خرد کنم و بعد هم آن را زیر پایم بگذارم و لگد مال کنم. دلم میخواهد به ابدیتی دست پیدا کنم که آرامش در آنجا مثل بستری انتظارم را میکشد و چشم هایم را میتوانم توی این بستر بدون هیچ انتظار خرد کننده ای روی هم بگذارم»
- از نامههای #فروغ_فرخزاد به همسرش، پرویز شاپور.
- @Moqlgh
من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی
چه کردهام که مرا از خودت نمیدانی؟
مرا نگاه! که چشم از تو بر نمیدارم
تو را نگاه! که از دیدنم گریزانی(:
من از غم تو غزل میسرایم و آن را
تو عاشقانه به گوشِ رقیب میخوانی؛
هزار باغِ گل از دامن تو میروید
به هر کجا بروی باز در گلستانی
قیاسِ یک به یکِ شهر با تو آسان نیست
که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی
#سجاد_سامانی
- @Moqlgh
هر چه کنم نمیشود تا بروی تو از دلم
از تو فرار میکنم، باز تویی مقابلم...
#طارق_خراسانی
- @Moqlgh
مخلوق جهان به گرگ مانند درست
با قادر عاجزند و بر عاجز، چُست
سستند به گیرودار، چون باشی سخت
سختند به کارزار، چون باشی سست
#ملک_الشعرای_بهار
- @Moqlgh
آمدم یادِ تو از دل به برونی فکنم
دل برون گشت،
ولی یادِ تو با ماست هنوز!
#مهدی_اخوان_ثالث
- @Moqlgh
تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست
دیدی که گشودی در و من پر نگشودم!
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
فکر میکنم همین موقعها بود،شاید کمی دیرتر. آخرین بار ما ...
کاش میدونستم همهی اون زیباییها آخرین خاطرات ماست. آخرین صمیمیت !
بعد از اون من دیدم چطور دنیاهامون از هم فاصله گرفت ....