| مُغْلقْ |
عزیزم، قسم به دستهات، به زخمهای روی تنت
يك گوشه ميان اشكها،مادرها....
يك گوشه، وداع دختران با سرها !
ای غزه تكان مخور كه در آغوشت؛
خواباند تمامی علی اصغرها...💔
#عارفه_دهقانی
- @Moqlgh
نمیپرسی زِ حالِ ما، نه از ما یاد می آری
عزیزِ من، عزیزان را کسی دارد بدین خواری؟
#سلمان_ساوجی
- @Moqlgh
| مُغْلقْ |
سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی... #سعدی - @Moqlgh
[چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی ... ]
دیگر نمیگویم که «ما، تا زندهایم خسته نخواهیم شد، بلکه میگویم: ما هرگز خسته نخواهیم ماند.»
انسان، در این راه دراز -با این کولهبار سنگین- حق است که گهگاه، در اعصاب و عضلات خود احساس کوفتگی کند.
عیبی نیست.
مهم این است که بتواند جایی برای نشستن، سفره گستردن، سر بر بالش محبت نهادن، به تحلیل علل درد و خستگی پرداختن انتخاب کند، و بعد، زندهتر از پیش، تازه نفس، سرشار، حرکت کند.
عظمت، در یکنواختیِ حرکت نیست، در تداوم حرکت است، در باقی ماندن میل به حرکت، در ایمان به حرکت، و بازگشتِ به حرکت..
#نادر_ابراهیمی
- @Moqlgh
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظه آب گرفت؟
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
نگاهت میکنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد
چه خواهشها در این خاموشیِ گویاست نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد
بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم
زبان بازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد
چو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا
که جفت جان ما در باغ آتش آشیان دارد
الا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکستر
خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد
زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم
زهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان دارد
ببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافل
که دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارد
درون ها شرحه شرحه است از دم و داغ جداییها
بیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارد
دهان سایه میبندند و باز از عشوهی عشقت
خروش جان او آوازه در گوش جهان دارد
#هوشنگ_ابتهاج
- @Moqlgh
زندگي توی قفس يا مرگ بيرون از قفس ؟
دومی ! چون اولی دارد مرا دق می دهد
#کاظم_بهمنی
- @Moqlgh