ما بیش از اندازه قوی بودیم؛
مدام میشکستیم، شکسته هایمان را بند میزدیم و ادامه میدادیم؛
اشک می ریختیم، اشک هایمان را خودمان با دستهای خودمان پاک میکردیم و دوباره با تمام جسارت، روی پاهای خودمان میایستادیم.
ما بیش از اندازه قوی بودیم، به کسی تکیه نمیدادیم، با کسی از دردهایمان نمیگفتیم و از کسی کمک نمیخواستیم.
ما به قیمت همین قوی بودن، از پا در آمدیم!
قوی بودن را برای ما بد تعریف کرده بودند ...
#نرگس_صرافيان
- @Moqlgh
| مُغْلقْ |
دوباره آتش نمرودها به راه افتاد میان شعله نامردها گرفتاریم #غزه - @Moqlgh
این درد سرخ رنگ، سیاهی شب رو شکافته
ولی ببین چطور بعضیها در سیاهی شب خودشون رو به خواب زدن ...
گر زِ آزردنِ من، هست غرض مردنِ من
مُردم، آزار مَکش از پیِ آزردنِ من...
#وحشی_بافقی
- @Moqlgh
کاش جای شرم، گاهی دل به دریا میزدیم
این که تنهاییم تاوان خجالت های ماست
#حسین_دهلوی
- @Moqlgh
به هر صورت، فلک اقبال ما را بر نمیتابد
گمان کردهست خوشبختیم و فکر انتقام از ماست
#فاضل_نظری
- @Moqlgh