eitaa logo
| مُغْلقْ |
357 دنبال‌کننده
249 عکس
81 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/2523814 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
ای دل که بی‌گدار به آبی نمیزدی بی‌قایقت میانه‌ی دریا چه میکنی؟ - @Moqlgh
پشتِ رُل ساعتِ حدودن پنج، شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی‌گشتم از عبدالعظیم از همان بن‌بستِ باران خورده پیچیدم به چپ از کنارت رد شدم آرام گفتی: مستقیم؟! زُل زدی در آینه اما مرا نشناختی این منم که روزگارم کرده با پیری گریم رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم بختِ بد برنامه موضوعش تغزل بود و عشق گفت مجری بعدِ " بسم الله الرحمن الرحیم" : یک غزل می‌خوانم از یک شاعرِ خوب و جوان خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم: " سعی من در سر به زیری بی‌گمان بی‌فایده ست تا تو بویِ زلفها را میفرستی با نسیم" شیشه را پایین کشیدی، رِند بودی از نخست زیر لب گفتی خوشم می‌آید از شعرِ فخیم موج را تغییر دادم، این میان گفتی به طنز "با تشکر از شما راننده‌ی خوب و فهیم" گفتم آخر شعرِ تلخی بود ، با یک پوزخند گفتی اصلا شعر می‌فهمید !!!؟ گفتم؛ بگذریم - @Moqlgh
عقل و دل روزی زهم دلخور شدند هر دو از احساس نفرت پر شدند دل به چشمان کسی وابسته بود عقل از این بچه بازی خسته بود حرف حق با عقل بود اما چه سود پیش دل حقانیت مطرح نبود دل به فکر چشم مشکی فام بود عقل آگاه از خیال خام بود عقل با او منطقی رفتار کرد هرچه دل اسرار عقل انکار کرد کش مکش مابین شان شد بیشتر اختلافی بیشتر از پیش تر عاقبت عقل از سر عاشق پرید بعدازآن چشمان مشکی راندید تا به خود آمد بیابان گرد بود خنده بر لب از غم این درد بود - @Moqlgh
پشه با شب زنده داری خون مردم می خورد زینهار از زاهد شب زنده دار اندیشه کن - @Moqlgh
بی آهِ سرد یاد نداریم سینه را شکرِ خدا که خانهٔ ما بی‌نسیم نیست... - @Moqlgh
گَه‌گَهم خوانی و گویی که چه حالست تو را ؟ حالِ من حال سگان، این چه سوال است تو را ؟! - @Moqlgh
نور حق پیداست، لیکن خلق کور کور را چه سود پیش چشم نور ؟! - @Moqlgh
باید شبیه نیما یوشیج صدات کنم : تو غمی، یک غمِ سختِ زیبا ... - @Moqlgh
بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد بدن یخ زده ام حال پریشان دارد مثل بیدی تنم از سوز هوا می لرزد امشب آغوش پر از مهر تو مهمان دارد لب به روی لب سرما زده ی من بگذار لبت امشب بخدا مزّه دو چندان دارد حسرت داغی آغوش تو بیمارم کرد تب من با لب تو چاره و درمان دارد بغلم کن که در آغوش تو راحت باشم روح سرگشته ی من میل به طغیان دارد لحظه ای از من اگر دور شوی می میرم بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد؟ آذر انگار کمی خسته شده از پاییز مژده ی آمدن فصل زمستان دارد مثل آذر که در آغوش زمستان گم شد بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد... - @Moqlgh
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟! - @Moqlgh
خسته‌تر از تجربه‌ی نقطه‌ی پایانِ خط توی سرم بود نباشم که نباشم فقط خسته‌تر از اشک که در هیچ غروبی نبود اینکه بگویند که او آدم خوبی نبود! گم شده‌ام از همه، پیگیر مکانم نشو هرچه که گفتند و شنیدی نگرانم نشو هیچ به‌جا مانده در این رابطه از من فقط توی سرم بود فقط رفتن و رفتن فقط - @Moqlgh