پشه با شب زنده داری خون مردم می خورد
زینهار از زاهد شب زنده دار اندیشه کن
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
بی آهِ سرد یاد نداریم سینه را
شکرِ خدا که خانهٔ ما بینسیم نیست...
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
گَهگَهم خوانی و گویی که چه حالست تو را ؟
حالِ من حال سگان، این چه سوال است تو را ؟!
#هلالی_جغتایی
- @Moqlgh
نور حق پیداست، لیکن خلق کور
کور را چه سود پیش چشم نور ؟!
#نیما_یوشیج
- @Moqlgh
بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد
بدن یخ زده ام حال پریشان دارد
مثل بیدی تنم از سوز هوا می لرزد
امشب آغوش پر از مهر تو مهمان دارد
لب به روی لب سرما زده ی من بگذار
لبت امشب بخدا مزّه دو چندان دارد
حسرت داغی آغوش تو بیمارم کرد
تب من با لب تو چاره و درمان دارد
بغلم کن که در آغوش تو راحت باشم
روح سرگشته ی من میل به طغیان دارد
لحظه ای از من اگر دور شوی می میرم
بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد؟
آذر انگار کمی خسته شده از پاییز
مژده ی آمدن فصل زمستان دارد
مثل آذر که در آغوش زمستان گم شد
بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد...
#فرهاد_شریفی
- @Moqlgh
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟!
#قیصر_امین_پور
- @Moqlgh
خستهتر از تجربهی نقطهی پایانِ خط
توی سرم بود نباشم که نباشم فقط
خستهتر از اشک که در هیچ غروبی نبود
اینکه بگویند که او آدم خوبی نبود!
گم شدهام از همه، پیگیر مکانم نشو
هرچه که گفتند و شنیدی نگرانم نشو
هیچ بهجا مانده در این رابطه از من فقط
توی سرم بود فقط رفتن و رفتن فقط
#مهدی_موسوی
- @Moqlgh
در دلم جایی برای هیچکس غیر از تو نیست
گاه یک دنیا، فقط با یک نفر پر می شود!
#سعیدصاحب_علم
- @Moqlgh
گر بدانی چه قدر تشنه ی دیدار توام
خواهی آمد عرق آلود به آغوش مرا
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم
چون سایه عدم بود سراپای وجودم
بر غیرت من عیب مگیر ای همه خوبی
وقتی که به اندازهی حُسن تو حسودم؛
تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست
دیدی که گشودی در و من پَر نگشودم!
من نغمهی نی بودم و چون مویهی عُشاق
با آه درآمیخته شد بود و نبودم
یک عمر برای تو غزل گفتم و افسوس
شعری که سزاوار تو باشد نسرودم...
#فاضل_نظری
- @Moqlgh