| مُغْلقْ |
رک بگویم... از همه رنجیده ام! از غریب و آشنا ترسیده ام با مرام و معرفت بیگانه اند من به هر ساز ی که
[بی خیال سردی آغوشها...
من به آغوش خودم چسبیده ام]
گر چه روی سخنش بود به ظاهر با غیر
نمکی بود که ما را به جراحت میزد..
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
به دریا میزنم! شاید به سوی ساحلی دیگر
مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر...
من از روزی که دل بستم به چشمان تو میدیدم
که چشمان تو میافتند دنبال دلی دیگر
به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز میدانم
به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر
من از آغاز در خاکم نَمی از عشق میبینم
مرا میساختند ای کاش، از آب و گِلی دیگر
طوافم لحظهی دیدار چشمان تو باطل شد
من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر
به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم
مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر...
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
شکست شیشه دل را مگو صدایی نیست
که این صدا به قیامت بلند خواهد شد
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
عاشقان هم همه خوابند در این موقعِ شب
بیگمان، یک دلِ ویران شده از عشق فقط بیدار است
#حامد_عسکری
- @Moqlgh
من گم شده ام ؛ هرچه بگردی خبری نیست
جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست
یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم
دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست
دلگیرم از این شهرِ پس از من که هوایش
آنگونه که در شأن تو باشد بپری ، نیست
ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید : خبری نیست
هر جا نکنی باز سرِ درد دلت را
چون دامن تر هست ، ولی چشمِ تری نیست
ای کاش که می گفت نگاه تو ، بمانم
این لحظه که حرفت سند معتبری نیست
دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی ست
یا پشت خداحافظی من سفری نیست
من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم
در بسته شد آنگونه که انگار دری نیست
#مهدی_فرجی
- @Moqlgh
فاطمه جان! آنچه از دست من رفته است، پاره تن رسول الله است. حضور تو مرهمی بود بر جراحت فقدان رسول.
اما...
اکنون من اینهمه تنهایی را کجا ببرم ؟
📚 کشتی پهلو گرفته
#سیدمهدی_شجاعی
#فاطمیه
- @Moqlgh
وقتی به زندان کسی خو کرده باشی
بال و پرت روز رهایی درد دارد
#مجتبی_شریف
- @Moqlgh