هدایت شده از | مُغْلقْ |
شعر درد است و این درد به غایَت دلچسب
اعتیادیست که ناجور به او زنجیرم
نفسم شعر و تنم شعر و روانم شعر است
من اگر شعر نباشد بخدا میمیرم . .
#مجتبے_سپید
- @Moqlgh
شبی با بید میرقصم، شبی با باد میجنگم
که چون شببو به وقت صبح من بسیار دلتنگم
مرا چون آینه هرکس به کیش خویش پندارد
و الاّ من چو مِی با مست و با هشیار یکرنگم
شبی در گوشهی محراب لختی «ربّنا» خواندم
همان یک بار تارِ موی یار افتاد در چنگم
اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست
که من گریاندهام یک عمر دنیا را به آهنگم
به خاطر بسپریدم دشمنان! چون «نام من عشق است»
فراموشم کنید ای دوستان! من مایهی ننگم
مرا چشمان دلسنگی به خاک تیره بنشانید
همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم
#علیرضا_بدیع
- @Moqlgh
ز خاکبازیِ اطفال میتوان دريافت
که عيشِ روی زمين در مقامِ بیخبری است
#صائب_تبريزی
- @Moqlgh
دل بنا بود که محکم نکند بندش را
تا که آغاز کند عشق، فرآیندش را
من ِ آلوده تو را سخت بغل خواهم کرد
مثل تهران که بغل کرده دماوندش را
حل شدن در دل معشوقه که ایرادی نیست
چای هم آب کند در دل خود قندش را
موقع حج تمتع دل من پیش تو بود
چند سالیست که گم کرده خداوندش را
تویی آن زن که غزل با همه ی ظرفیتش
ناگزیر از قلم انداخته لبخندش را
مثل آغوش تو بیگانه طلب خواهد شد
اجتماعی که رها کرد هنرمندش را
عاقبت آخر یک کوچه زمین خواهد خورد
هر که تعقیب کند سایه ی دلبندش را
گم شد آن گوهر فیروزه و در نیشابور
هر چه گشتیم ندارند همانندش را
چقدر ساده تو را داده ام از دست دریغ
مثل ایران که ز کف داد سمرقندش را
#اسماعیل_محمدی
- @Moqlgh
ایرج میرزا تو یکی از شعراش تعریف میکنه که روزی معشوق، به عاشق میگه مادر تو با من خوب نیست و مدام من رو اذیت میکنه پس برو و قلبش رو از جا در بیار تا من عشق تو رو بپذیرم...
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت، بیخوف و دِرَنگ
رَوی و سینهٔ تنگش بدری
دل برون آری از آن سینۀ تنگ
عاشق احمق قصه هم میره این کار رو میکنه. مادر رو به زمین میزنه و قلب رو از سینش بیرون میکشه. وقتی عاشق میخواسته بره سمت خونه معشوق، میخوره زمین و در همین حال قلب مادر به حرف میشه و میگه:
آه دست پسرم یافت خراش
آخ پای پسرم خورد به سنگ :)
#ایرج_میرزا
- @Moqlgh
گفتمش:دل بردی از ما ،جان من، مقصد کجاست؟
گفت: عاشق را، نشاید، پرس و جو، با ما بیا
#راحم_تبریزی
- @Moqlgh
منگر چنين به چشمم، ای چشم آهوانه
ترسم قرار و صبرم برخيزد از ميانه
ترسم به نام بوسه غارت كنم لبت را
با عذر بی قراری، اين بهترين بهانه
ترسم بسوزد آخر، همراه من تو را نيز
اين آتشی كه از شوق در من كشد زبانه
چون شب شود از اين دست، انديشهای مدام است
در بركشيدنت مست، ای خواهش شبانه
اي رجعت جوانی، در نيمه راه عمرم
برشاخه ی خزانم نا گه زده جوانه
ای بخت ناخوش من، شبرنگ سركش من
رام نوازش تو، بی تيغ و تازيانه
ای مرده در وجودم ، با تو هراس توفان
ای معنی رهايی! ای ساحل! ای كرانه
جانم پراز سرودی است، كز چنگ تو تراود
ای شور ای ترنم،ای شعر ای ترانه
#حسین_منزوی
- @Moqlgh
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را
منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟
مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود
تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را
حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت
وای اگر چشم بخواند غمِ ناپیدا را
عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو
کاش یک باد به کشفت برساند ما را
تو همانی که شبی پر هیجان می آیی
تا فراری دهی از پنجره ها سرما را
فال می گیرم و می خوانی و من می خندم
بنشین چای بخور خسته نباشی یارا!
#مهدی_فرجی
- @Moqlgh
هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
او که میگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد
#فروغ_فرخزاد
- @Moqlgh
وعده ام داد شب هجر به پایان برسد
وعده یک شبه اش سال درآمد از کار
خواب دیدم صنمی آب به رویم پاشید
وسط معرکه غسال درآمد از کار
#ارفع_کرمانی
- @Moqlgh