eitaa logo
| مُغْلقْ |
357 دنبال‌کننده
249 عکس
81 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/2523814 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
ز خاکبازیِ اطفال می‌توان دريافت که عيشِ روی زمين در مقامِ بی‌خبری است - @Moqlgh
دل بنا بود که محکم نکند بندش را تا که آغاز کند عشق، فرآیندش را من ِ آلوده تو را سخت بغل خواهم کرد مثل تهران که بغل کرده دماوندش را حل شدن در دل معشوقه که ایرادی نیست چای هم آب کند در دل خود قندش را موقع حج تمتع دل من پیش تو بود چند سالیست که گم کرده خداوندش را تویی آن زن که غزل با همه ی ظرفیتش ناگزیر از قلم انداخته لبخندش را مثل آغوش تو بیگانه طلب خواهد شد اجتماعی که رها کرد هنرمندش را عاقبت آخر یک کوچه زمین خواهد خورد هر که تعقیب کند سایه ی دلبندش را گم شد آن گوهر فیروزه و در نیشابور هر چه گشتیم ندارند همانندش را چقدر ساده تو را داده ام از دست دریغ مثل ایران که ز کف داد سمرقندش را - @Moqlgh
ایرج میرزا تو یکی از شعراش تعریف می‌کنه که روزی معشوق، به عاشق میگه مادر تو با من خوب نیست و مدام من رو اذیت می‌کنه پس برو و قلبش رو از جا در بیار تا من عشق تو رو بپذیرم... گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت، بی‌خوف و دِرَنگ رَوی و سینهٔ تنگش بدری دل برون آری از آن سینۀ تنگ عاشق احمق قصه هم می‌ره این کار رو می‌کنه. مادر رو به زمین می‌زنه و قلب رو از سینش بیرون می‌کشه. وقتی عاشق می‌خواسته بره سمت خونه معشوق، می‌خوره زمین و در همین حال قلب مادر به حرف میشه و میگه: آه دست پسرم یافت خراش آخ پای پسرم خورد به سنگ :) - @Moqlgh
گفتمش:دل بردی از ما ،جان من، مقصد کجاست؟ گفت: عاشق را، نشاید، پرس و جو، با ما بیا - @Moqlgh
منگر چنين به چشمم، ای چشم آهوانه ترسم قرار و صبرم برخيزد از ميانه ترسم به نام بوسه غارت كنم لبت را با عذر بی قراری، اين بهترين بهانه ترسم بسوزد آخر، همراه من تو را نيز اين آتشی كه از شوق در من كشد زبانه چون شب شود از اين دست، انديشه‌ای مدام است در بركشيدنت مست، ای خواهش شبانه اي رجعت جوانی، در نيمه راه عمرم برشاخه ی خزانم نا گه زده جوانه ای بخت ناخوش من، شبرنگ سركش من رام نوازش تو، بی تيغ و تازيانه ای مرده در وجودم ، با تو هراس توفان ای معنی رهايی! ای ساحل! ای كرانه جانم پراز سرودی است، كز چنگ تو تراود ای شور ای ترنم،ای شعر ای ترانه - @Moqlgh
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟ مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت وای اگر چشم بخواند غمِ ناپیدا را عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو کاش یک باد به کشفت برساند ما را تو همانی که شبی پر هیجان می آیی تا فراری دهی از پنجره ها سرما را فال می گیرم و می خوانی و من می خندم بنشین چای بخور خسته نباشی یارا! - @Moqlgh
هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم دل من کودکی سبکسر بود خود ندانم چگونه رامش کرد او که میگفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جامش کرد - @Moqlgh
التماس دعا بچه‌ها🌱'
وعده ام داد شب هجر به پایان برسد وعده یک شبه اش سال درآمد از کار خواب دیدم صنمی آب به رویم پاشید وسط معرکه غسال درآمد از کار - @Moqlgh
جز تو یاری نگرفتیم، و نخواهیم گرفت بر همان عهد که بودیم، برآنیم هنوز - @Moqlgh
تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست و گر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست - @Moqlgh
"لَا بَأس، نُحْتَاجُ لِلْوُقُوْع أَحْیَاناً کَيْ نَشْعُر بِرَوْعَةِ الوُقُوْف..." اشکالی ندارد، اگر گاهی مجبور به زمین خوردن شویم تا زیباییِ بلند شدن را احساس کنیم... - @Moqlgh