تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را
منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟
مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود
تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را
حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت
وای اگر چشم بخواند غمِ ناپیدا را
عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو
کاش یک باد به کشفت برساند ما را
تو همانی که شبی پر هیجان می آیی
تا فراری دهی از پنجره ها سرما را
فال می گیرم و می خوانی و من می خندم
بنشین چای بخور خسته نباشی یارا!
#مهدی_فرجی
- @Moqlgh
هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
او که میگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد
#فروغ_فرخزاد
- @Moqlgh
وعده ام داد شب هجر به پایان برسد
وعده یک شبه اش سال درآمد از کار
خواب دیدم صنمی آب به رویم پاشید
وسط معرکه غسال درآمد از کار
#ارفع_کرمانی
- @Moqlgh
جز تو یاری نگرفتیم، و نخواهیم گرفت
بر همان عهد که بودیم، برآنیم هنوز
#ادیب_شیرازی
- @Moqlgh
تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست
و گر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
بر شانه هایت باز دنبال چه می گردی ؟
انگیزه پرواز باید در دلت باشد...!
#مهدی_فرجی
- @Moqlgh
و دستانمان ریشه ی دو درخت اند
اگر انگشتانمان را بهم گره کنیم....
#غاده_السمان
@Moqlgh
مثل همیشه فاجعه، ناگاه در رسید
آوار هیچ وقت، کسی را خبر نکرد
#حسین_منزوی
- @Moqlgh