به دور از غم؛ میانِ جمعی و خوشحال و خندانی
تو از یک آدمِ بیهمدمِ تنها چه میدانی ؟
اگر چه تلخ میگویی و دورم میکنی، اما؛
به چشمانت نمیآید که قلبی را برنجانی
به هر کس میرسم ؛ نامِ تو را با ذوق میگویم
شبیهِ اولین تکلیفِ یک طفلِ دبستانی !
چه رازی عشق دارد با خودش، تا حرف قلبت را_
نمیگویی پشیمانی و میگویی پریشانی؟!
کسی که عزم رفتن کرده ؛ با منّت نمیماند
نمیگویم بمانی ! چون که میدانم نمیمانی!
خیالِ خامِ من این بود پنهانت کنم، اما؛
نمیدانم چرا از پشتِ هر شعرم نمایانی
#سیدتقی_سیدی
- @Moqlgh
به "تنهایی" نشستم بعد تو، "صد سال" و اَندی را
بهسختی زنده ماندم بی تو شبهای بلندی را
جهانِ گرگها و گوسفندان ظاهراً سادهست
ولی گرگی شدم که دوست دارد گوسفندی را!
سیاهیلشگری هستم که خواهد مرد و خوشحال است
که دارد فیلم، پایان تماشاگرپسندی را
من از دنیای آدمها پناه آوردهام سویت
نگیر از مردِ تبعیدیت، حقّ شهروندی را
#مهدی_موسوی
- @Moqlgh
به لب هایم مزن قفل خموشی
که در دل قصهای ناگفته دارم
ز پایم بازکن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم
#فروغ_فرخزاد
- @Moqlgh
شِکوِه ای نیست ز طوفان حوادث ما را
دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند
#رهی_معیری
- @Moqlgh
باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد
ماهِ روی تو در این آینه ها پیدا شد
نامه ی مِهـرِ تو دزدیده چراغی افروخت
که به یک لحظه جهان، در نظرم زیبا شد
نامـه ات پیرهنِ یوسف من بود و از آن
چشـمِ یعقـوبِ دلِ غمزده ام، بینـا شـد
گفتم آخر چـه تـوان کرد ز انـدوهِ فـراق
طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد
ناگهان یادِ تـو بر جان و دلم شعله فکند
دلِ تنهـا شـده ام بـرقِ جهـان پیما شد
آمـدم از پـیِ دیـدارِ تـو با چشمِ خیـال
در همـان حـالتِ سـودا زدگی در وا شد
باورت نیست بگویم که درآن غربتِ تلخ
قـامتِ سبـزِ تـو در خـلوتِ من پیدا شد
#مهدی_سهیلی
- @Moqlgh
گر نیست به جز خونِ جگر مزدِ من از عشق
بر شانه چرا میکشم این بار گران را...؟!
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
مست آن چنان خوش است که هنگام صبح حشر
چون سَر کِشَد ز خاک ، بگوید: پیاله کو ؟
#افضل_سرخوش
- @Moqlgh
به دیدن تو، همه، ذرّههای من شد چشم
و چشمها، همه سرتا پا، تماشا شد
تمام منظره پوشیده از تو شد، یعنی
جهان به یُمنِ حضورت دوباره زیبا شد
#حسین_منزوی
- @Moqlgh