کفشهایم را پر از شن کرده بودم آمدم
خاک بر فرق و محاسن کرده بودم آمدم
پیش روی مرکبم پای پیاده آمدم
غرق ذکر مادر این خانواده آمدم
بی ادب بودم ولی بی ادعایم کرده ای
من امیر لشکری بودم گدایم کرده ای
من گرفتم راه تو یا تو گرفتی راه من
راهزن من بودم اما تو گرفتی راه من
سنگها آورده ام تا بشکنی آیینه ام
حق من این بود دست رد زنی بر سینه ام
من گنه کارم به روی من بیاور لااقل
بد گرفتارم به روی من بیاور لااقل
تا که دیدی شعله دارد خرمنم گفتی بیا
دست خود را بسته ام برگردنم گفتی بیا
راه تو بستم به روی خود نیاوردی چرا
بشکند دستم به روی خود نیاوردی چرا
دست من وا کردی و گفتی پرت بالا بگیر
سر به زیرم دیدی و گفتی سرت بالا بگیر
مژده دادی مادر عالم مرا بخشیده است
باورش سخت است زینب هم مرا بخشیده است
لطف زهرا بود اگر مرهون آن چادر شدم
صبح حُرِ ابنِ یَزید و حال تنها حُر شدم!
#محرم
#شبِ_چهارم
- @Moqlgh
هدایت شده از | مُغْلقْ |
دوید شمر عجب با شتاب در گودال
چنان که ریخته باشد ثواب در گودال
تمام عالم امکان اگرچه ملتهب است
زیادتر شده است التهاب در گودال
حسین تشنه لب است ای ملائک باران
شما کمی برسانید آب در گودال
دوگونهات شده با خاکها غبارآلود
محاسنت شده با خون خضاب در گودال
سنان و خولی و شمر و حسین و عبدالله
قیامتی شده با این حساب در گودال
اگر چه اینهمه پیچیده بوی خون در دشت
ولی چه پر شده عطر گلاب در گودال
حسین! غصه نخور مادرت کنارت هست
عزیز فاطمه راحت بخواب در گودال
بخاطر دل زینب غروب کن خورشید
تنش رها شده در آفتاب در گودال
ببین حسین برای وداع با جسمت
میآورند مرا با طناب در گودال
اگر که شام غریبان همیشه دلگیر است
برای اینکه میآید رباب در گودال
#آرش_براری
#عاشورا
#محرم
- @Moqlgh